
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چون صبا / فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
«و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون؛
اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم، حكومتشان را پا بر جا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم»
آيه 5 و 6 سوره قصص شرح بيشتر اين مطلب در كشف الغمه، ج 3، ص 405 و 406 آمده است و اضافه شده كه: امام قائم وقتى متولد شد، پاك بود و هيچ گونه آلودگى نداشت و در بازوى راستش اين آيه نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل كان زهوقا؛ حق آمد و باطل نابود شد، حتما باطل نابود شدنى است.»
شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«شبى كه حضرت قائم (عج) در آن متولد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولد نمى شود مگر اينكه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى (عج) به سوى ايمان منتقل مى سازد»
میلاد حضرت مهدی(عج) را به تمامی مسلمانان جهان و به خصوص محبان آن حضرت تبریک عرض می کنم.
اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم. مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم.
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم.
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما،«بولهب» ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما،«حمالة الحطب» ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.
برای پایان ترجمه ی قسمتی از دعای شریف ندبه را با هم و با نهایت دل تنگی می خوانیم:
«کجاست بقیه الله که بیرون از خاندان رهبری نیست؟
کجاست آماده برای ریشه کن کردن ستمکاران؟
کجاست منتظر برای راست کردن کجی و نادرستی؟
کجاست مرکز امید برای برانداختن بیداد و ستم؟
کجاست ذخیره برای تازه کردن فرایض و سنن دین؟
کجاست انتخاب شده برای بازگرداندن کیش و آئین؟
کجاست آرزو شده برای زنده کردن قرآن و حدودش؟
کجاست زنده کننده ی آثار دین و اهل دین؟
کجاست شکننده ی شوکت تعدی کنان؟
کجاست ویران کننده ی بنیادهای شرک و نفاق؟
کجاست نابود کننده ی اهل فسق و گناه و سرکشی؟
کجاست درو کننده ی شاخه های گمراهی و اختلاف؟
کجاست محوکننده ی آثار کج دلی و هواپرستی؟
کجاست برنده ی رشته های دروغ و افتراء؟
کجاست نابود کننده ی سرکشان؟
کجاست از بن بر اهل عناد و گمراه کنندگی و بی دینی؟
کجاست عزیز کننده ی دوستان و خوار کننده ی دشمنان؟
کجاست جمع کننده ی سخن بر تقوی؟
کجاست باب خدا که از آن وارد شوند؟
کجاست وجه خدا که به سوی او رو کنند اولیاء؟
کجاست وسیله ی پیوست میان زمین و آسمان؟
کجاست صاحب روز پیروزی و بر افراز کننده ی پرچم هدایت؟
کجاست جمع آوری کننده ی جامعه صلاح و رضایت؟
کجاست جوینده ی خون پیغمبران و زاده ی پیغمبران؟
کجاست جوینده ی خون شهید کربلاء(ع)؟
کجاست پیروزمند بر هر متعدی و مفتری؟
کجاست مضطری که چون دعا کند اجابت شود؟
کجاست صدر مخلوقات که تقوی دارد؟
کجاست زاده ی پیغمبر مصطفی و زاده ی علی مرتصی(ع) و زاده ی خدیجه ی غراء و زاده ی فاطمه ی کبری(س)؟»
« خدایا شاد کن پیغمبرت حضرت محمد(ص) و آله را به دیدارش و هر که پیرو اوست بر دعوتش و رحم کن بیچارگی ما را پس از او، خدایا برطرف کن این گرفتاری را از این امت به حضور او و تعجیل کن برای ما در ظهورش زیرا آنرا (دشمنان) دور دانند و ما آنرا نزدیک می بینیم – دعای عهد»
«برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت امام مهدی(عج) صلوات»
فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه، مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.
او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.
چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.
فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.
نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

منافقین جدیدلانه کرده درحاکمیت، برای چندمین بارسناریوی نوشته شده را باهم، تمرین می کنند.....اپیزود آخرفتح سنگر به سنگر !... نوبت فتح سنگر فرماندهی فرا رسیده است!
- روزنامه سلام تیتر می زند:"سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات راداده است" بااین تیترحتماً روزنامه سلام توقیف می شود! ......
مسئول هماهنگی فتنه گران توضیح می دهد!!
مرحله اول :نیروهای عمل کننده اولیه که از شب قبل در داخل کوی اسکان گزیده اند ؛باید دراعتراضی شبانه به توقیف روزنامه سلام، دست به تحریک و درگیری نامحدود بانیروی انتظامی بزنند وهرطور شده آنانرابه داخل کوی بکشانند... وسایل لازم توسط معاونت وزارت.... برای آنها مهیا شده است!(این مرحله خیلی مهم وحساس است برای رسیدن به مقصود،حتماًازروش گروگان گیری و یا دادن فحشهای ناموسی به سربازان شهرستانی استفاده کنید!)
مرحله دوم:بابازشدن پای سربازان به داخل کوی ، گروه دوم سازمان داده شده؛باید تحت عنوان حزب اللهی ولباس شخصی و با سر دادن شعارهای مقدس!درکنارنیروی انتظامی واردعمل شده ودست به فجیح ترین اقدامات برعلیه دانشجویان بزند....استراتژی نیروهای معاویه درلباس سربازان علی...! (وسایل واموال دانشجویان را تخریب کنید؛آنهایی که خوابندرابیشتر کتک بزنید! روزنامه سلام توقیف شده آنوقت اینها میخواهند هیچ نقشی ، برای ما بازی نکنند!...اگردوسه نفری هم تواین گیرودار، کشته شدند بد نیست ......پیراهن خونی و...آره پیراهن عثمان!... ...خیلی بیشترشبیه انقلاب خواهدشد!..).
مرحله سوم :عملیات رسانه ای مطبوعات زنجیره ای ... تیترها ومقاله ها باید ازقبل ،آماده شلیک باشند...تمام سرویس ها وخدمات دولتی دراختیارمطبوعات آزادی خواه ! قرارگرفته است..بچه های گروهک پیکاروجبهه ملی ونهضت آزادی هم که به لطف وزارت سمحه وسهله!مهاجرانی، صاحب تریبون شده اند،قول هرگونه همکاری واستفاده از تجربیاتشان را داده اند! ( دانشگاه به خاک وخون کشیده شد!....هجوم خونین به دانشگاه.!.... تیترها راباید طوری انتخاب کنید که علاوه بردانشجویان، مردم رانیزبه صحنه مقابله با نظام بکشانید!.)
...ومرحله چهارم ؛کار اصلی را خودمان انجام می دهیم !... سیاسیون کاربلدی که باید میوه "فشارازپایین و چانه زنی دربالا"را باارایه یک تصویر غیر واقعی ازحوادث؛ بچینند!.....خیالتان راحت باشد نقشه ما؛ مو،لای درزش نمی رود!.... قول می دهیم ایندفعه درخت راکاملاًازجا در آوریم! ***....هجدهم تیرماه سال 1378.......شایدآیندگان وقتی به این صفحه از تاریخ سیاسی کشور نظرکنند،بااندکی تامل از آن بگذرندوآنرااعتراض سیاسی دانشجویی ؛قلمدادکنند،ولی من و شما که در بطن حوادث بوده ایم؛ می دانیم که 18تیرماه درمخیلات شیطان پرستان....موعدی بود برای به ثمرنشستن فتنه گریهای منافقانه چندساله... ..دیگر طاقت آنها طاق شده بود....چقدر کار تئوریک.......چقدرتخریب مبانی دینی .... چقدرحمله به سنگرهای نظام....باید وارد فاز عملیاتی شدوکار رایکسره کرد.....
.....خیلی ها سرآغاز انقلابهای مخملین رادر کشورهای بلوک شرق می دانند ولی اولین محک انقلاب مخملین در18تیرماه 1378 درایران زده شد،پیوند بین قسمتی ازحاکمیت داخلی بادشمنان خارجی انقلاب ومردم..... آنهافقط یک چیز رادرست پیش بینی نکرده بودند.....درایت و شجاعت و آمادگی رهبری برای شهادت.......خیلی طبیعی بود که مدیران بحرانسازی که عنان اداره کشور رابه دست گرفته بودند، سیر وقاپع را طوری مدیریت کنند که سرکشیدن جام زهرتنها راه باقی مانده برای رهبر باشد!برای اینکارحتی سیاسیون خرفت ظاهراًمذهبی رانیز، باکوله باری ازمصلحت هاو تهدیدها، خدمت رهبری فرستادند...ولی آنها یک چیزرافراموش کرده بودند،رابطه ولایی رهبر با مریدان انقلاب...... درکتابهای مرجع! آنها چنین چیزی تعریف نشده بود!..... وآنگاه که رهبری نهیب ولایت سرداد....هَل من ناصرٍینصرنی ....آیا کسی هست که مرایاری کند؟........فوج فوج انسانهای عاشق، کاری کردند که به قول مقام معظم رهبری، قوم فتنه چونان کاغذی مچاله شده کنار خیابان افتادندو سطل های آشغال تنها پناهگاه آنان شد برای پنهان شدن !
......اگردوم خرداد راسرآغازفتنه گری منافقان جدید بنامیم 18تیرماه اوج تمامی ترفندها ویکه تازیهای آنان بود ..آنهامی خواستند 18تیرماه رابه نقطه ای برای شروع عقب نشینی گام به گام نظام مقابل خواسته های ساختارشکنانه وضدانقلابی خودتبدیل کنندولی به فضل الهی ودرایت رهبری 18تیرماه به صحنه ای برای رسوایی وافشای ماهیت پلید آنها تبدیل شد....درآن چهار روز،سیاهی لشگرفتنه گران کاری کردند که مردم فهمیدند آزادی خواهان دروغین دوم خرداد، ازشعارتاعمل چقدر فاصله دارند......"مسئولان بی مسئولیتی که به جای مدیریت بحران به فکرباجگیری ازنظام بودند ...."رسانه های دشمن شادکنی که برای کسب غنیمت بیشتر برآتش فتنه دمیدندوجیره خواران وشعبان بی مخهایی که درکوچه های منتهی به میدان انقلاب ،شکمهای کسانی را که ظاهری مذهبی داشتند ، دریدند و چادر،ازسرزنان مسلمان کشیدند".....
خدایا ما را ،لایق و شکرگذار نعمت ولایت قراربده ...
منبع: وبلاگ دوست خوبم <تلخند سیاسی>
اللهم عجل لولیک الفرج
<< اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم >>
ای نفس بیا عهد ببندیم که دیگر ملائک اسمان گریه نکنند و اشک نریزند.
بیا عهد ببندیم که دل صاحب الزمان را نلرزانیم. بیا عهد ببندیم که باعث گریه کردن و محزون شدن مولایمان نشویم. ای نفس بیا عهد ببندیم که دیگر لحظه ای به غفلت نگذرانیم.
دیگر فرصتی نمانده راه دراز است و طولانی. و بهترین یاران ره یافتگانند.
انان که تو را می خوانند نرنجشان که بخوانشان!
تشنه به سوی اب و خود تشنه تشنه است اب ...
بشناس ره پویان حق را تا در صفشان قرار گیری و در کنارشان بمانی.
عهد ببند تا اهل شوی توبه کن تا پاک شوی و اشک بریز تا نورانی گردی و صدا کن تا بشنوی نوای دلنشین یار را . یار فراموشت نکرده و نمی کند از تو دور نگشته و نمی شود یار از تو غایب نشده و نمی شود.
ای نفس! این تویی که به دنبال همه کس و همه چیز می روی جز یار.
ای نفس! به خود بیا که وقت تنگ است. به خود بیا که بشنوی صدای مولایت را:
بارها من بر شما کردم سلام
پاسخی نشنیدم اما یک کلام
شیعیان گردید اینک یار من
کویکی گردد دگر غمخوار من
دست بردارید دیگر بر دعا
هم ظهورم را بخواهید از خدا
جملگی بهر فرج اوا کنید
با دعاتان قفل غیبت وا کنید
اری! این صدای مولایت مهدی فاطمه است که تو را می خواند و تو را می خواهد.
به ندایش لبیک گو که او به انتظار لبیک توست و از همین رو او را منتظر می خوانند.
همان که می فرماید:
فرج من گشایش و فرج در احوالات و حالات شماست.
ای نفس! صدایش کن و بخوانش که بیاید و عدل را برپا کند.
بگو: زیباترین کلام عالم را:
<< اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم >>
واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان
باران آمد ...
و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان کرد
و حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

سال روز ميلاد اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقيانوس علم و حلم، چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کفو ولايت، پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهي، قصيده پاکي ها، مثنوي عرفان، غزل خوبي ها، مدافع ولايت، ام ابيها، صديقه کبري، فاطمه زهرا (س) بر همه شيفتگان و ره پويان طريقش تبريک و تهنيت باد.
او که آمد، متولد شد و دل هاي آسمانيان و زمينيان، سر سبزتر از هميشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارت در بيست جمادي الثاني، زمين و آسمان مکه را نورافشاني کرد. شاه بيت غزل آفرينش، غايت خلقت و ميوه باغ رسالت خانه محمد (ص) را با قدوم خود مزين نمود. پدر بر دستان کوچکش بوسه زد؛ چرا که او بضعه النبي، همراه و هم راز پدر و ام ابيها بود.
سالگرد عروج ملکوتی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) را خدمت تمامی دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم
سالها میگذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
اماما، اي سفر کرده ديار عشق،
اي که با تيغ برّان حکومت خيبر شکن قلعه هاي نفاق زمانه
شدي؛ اي که باغ هستي ات بهار آزادي را آسايش دگر بود؛ بر
بال کدامين ملک نشستي که اينچنين بي تاب و شتابان به
سراي جاويد سفر کردي؟ خلوت اُنست را در کجا گستردي که
اينگونه مستجاب شد؟ و اينک در سالروز هجرانت، با يادت به دل
هاي سوگوارمان تسلي ده.
.jpg)
خوشا چشمه خورشيد كه در آسمان ايران جوشيد و گوهري كه از كوثر قرآن درخشيد.
فروغ ديده اش قطره هاي زر بپاشيد، آيينه دل ها را با زمزمه عرفانش جلا و صفا داد.
او بارش رحمت حق بود؛ داغ از رخ آلاله هاي خونين جگر شست.
چين از جبين پيران و غبار از چهره افسردگان شب تار طاغوت برگرفت.
او صبح هدايت بود كه از افق تابناك ولايت دميد و سوسوي چراغك هاي كلبه نشينان را، همچو قرص قمر گردانيد.
خوشا كوه پرشكوهي كه تندرهاي وحشي را به سينه گرفت و از دامن پرمهرش چشمه ساران زلال را برداشت و صحرا جاري ساخت و توده هاي گداخته اش ريشه ستم شاهي را بسوزاند.
سياهي و تباهي را در هم پيچيد، شام تيره و غمرنگ كوخ نشين به سپيده دم گراييد، مستضعف پرسوز و گداز با كوله باري از عشق و اميد، راز صبح را دريافت.
او فرشته وحي بود كه سمند صاعقه زين كرد؛ جان هاي پاك و آزاده را فراخواند.
لشگري از نور و نوري از لشگر مهيا ساخت و رعدآسا بر شيطان بزرگ، آذرخشم فروباريد و خرمن خواب شومش را آتش زد.
او دريايي بود كه با امواج پرجوش و خروشش شلاق بر سر مرداب ها كوبيد، سستي ها و كرختي ها را بزدود و گوهري درخشنده به پاي پويندگان كوي مهدي (عج) ريخت.
او سرو قامتي بود كه در باغستان محراب قد برافراشت و از قنات قنوتش جويباري از نور فروغلتيد؛ زنگار از دل ها شست، پرده از گوش ها كند، نقاب از چهره اسلام برداشت و تفسير نوين كرد. او شجره پرفيض فيضيه بود كه لحظه لحظه زندگيش مايه نظم و شيرازه دين خدا گشت.
شاخ و برگ انبوهش سايه سار مظلومان گرديد و نسيم شاخسارش دل جويندگان حق را بنواخت.
طبق طبق ميوه هاي اميد و نويد، عزت و آزادگي بردامنشان ريخت
او حكيمي بود كه از جام جماران، جام جهان بين داد.
نهال هاي انسانيت را بارور، شفق هاي حماسه را پرخون، جوانه هاي بهروزي را شكوفا قله هاي باغ و نبوغ را روشن كرد. او با خم ابرويش مشعلي دگر افروخت و با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد از ثري به ثريا پركشيد.
یا فاطمه الزهرا (س)
يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و تشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .
ای مضمون آب وآینه ،
ای نجابت سبز،
ای رایحه صبح ،
خورشید رو به تو نماز می گذارد
ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.
ای بلندای قامت سپیده !
ای مفهوم سبز ولایت !
ای زهره !
ای زهرا!
ای صداقت محمد
ای زبان علی
ای اسطوره مهر
سلام بر صورت نیلی
سلام بر پهلوی شکسته
وسلام بر خسوف غمگینانه تو !
در دهه فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای که سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده است .
فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .
آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .
داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است . حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .
فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک »
التماس دعا یا زهرا (س)
کاش همه مسولین احمدی نژاد بودن
در سوم تیر سال 84 مردم اعلام کردن که خسته شدن....
خسته شدن از این اصلاحات آقایون به اصطلاح اصلاح طلب.....
بجای پیشرفت و بهتر شدن اوضاع، تبدیل شده بودن به ماشینی که تو زندگی ملت (مخصوصا حزب
اللهی)دست انداز درست میکرد و مثلأ برای پیشرفت، بی جهت چاله درست میکرد که نهایتأ احمدی نژاد
این چاله ها رو پر کرد...
شده بودن اصلاح طلب و جان فدای صاحبان قدرت و باندهای مافیایی که همین افراد مردم رو
متهم میکردن به نادانی و اینکه از دیدگاه اونها دموکراسی یعنی مردم بیان پای صندوق فقط رای بدن...
مردم در سوم تیر نشون دادن که به آرمانهای انقلاب وفادارن...
احمدی نژاد گمنام در برابر صاحبان قدرت و مخصوصا هاشمی رفسنجانی تو مرحله دوم...
مرحله دومی که از دوم خردادیها بگیر تا منافقین و.. از هاشمی حمایت میکردن....
و از احمدی نژاد هم اصولگراها..(که اوایل میگفتن قالیباف!)
احمدی نژاد هم وقتی اومد با شعار "عدالت" اومد.... با شعارهای انقلاب و.. اومد...
حالا در سطح جهانی ببینید، نامزدهای انتخاباتی در آمریکای جنوبی وقتی میخوان رای بیارن
چه شعاری میدن؛شعار عدالت؛ شعار آمریکا ستیزی.... در کل شعار احمدی نژادی...
خب معلومه بعضیها نمیتونن تحمل کنن که احمدی نژاد جهانی شده....
وقتی میخواد عدالت رو پیاده کنه تابلو هستش که به مزاق آقایون .. خوش نمیاد!
وقتی میخواد به مردم خدمت کنه؛ معلومه طبقه اشراف ناراحت میشن....
بدبختی بعضی منتقدان در اینه که هشت سال اصلاح طلبی رو میان
با دو سال ( یک سال و نیم ) اصولگرایی احمدی نژادی مقایسه میکنن؛
آخر سر هم کم میارن.... چون تو این دو سال به اندازه هشت سال دولت اصلاح طلبان کار کرد....
با همه سنگ اندازیها و باندهای قدرت و مافیایی و روابط پشت پرده...
در کجای دنیا سراغ دارید یک رییس جمهور با همه دولت به همه ی استانها حتی به استانهای
نا امن سر بزنه!
آقای خاتمی و دار و دسته اش تا حالا از کنار کردستان یا سیستان و بلوچستان رد شده بودن؟؟
طعم فقر و یکبار مسئولین دوم خردادی کشیدن و دیدن....؟
سفرهای کم خرجی که فقط برای مردم بود اون هم در روزهای تعطیلی....
حالا سخنگوی دولت سابق میگه این سفرها پر خرج و بدون دستاورده...
یه سوال اون هواپیمای 60 میلیاردی که با پول بیت المال خریداری شد کجا مورد استفاده
قرار گرفت؟؟؟
کی ایران در روابط دیپلماسی اینجوری بود.....
همیشه ایران رو مورد حمله قرار میدادن، زور میگفتن و حتی امر و نهی هم میکردن...
اما الان .... تموم شد دوران گوشه نشینی!
کشورهای ضد استکباری رو اینجوری متحد دیده بودین؟
قضیه ملوانهای انگلیسی که یادتون نرفته....(هنوز هم دارن ماست مالیش میکنن!)
در عرض دو سال....
انرژی هسته ای چه طور.....
اونقدر قوی ظاهر شدیم که البرادعی کم میاره چی بگه و اعتراف میکنه که انرژی هسته ای
حق ایرانیهاست!
دیگه سرتون درد نمیارم.....
نهایتش اینکه با همه ی مشکلاتی که از دولتهای قبلی مونده؛
با همه فشارهایی که از داخل و خارج میارن؛
با همه زد و بندها برای ناکارآمد نشون دادن دولت؛
و با همه دو سال..............
و با هزاران موردی که باید میگفتم و نگفتم....
دولت خوب کار کرد..... عالی!
چرا؟! یک نگاهی به سفرهای استانی بندازید و ببینید مردم توی گرما و سرما به عشق
احمدی نژاد میان...چون مردم درکشون از چند هویج مدعی خیلی بیشتره.....
و به این دولت اعتماد دارن و میدونن خوب کار کرده.. اگه دولت مشکل داشت، از طرف مردم
حمایت نمیشد....
در سالهای بعدی اگه کسی بخواد بیاد رییس جمهور باید مثل احمدی نژاد عمل کنه....
چون شعارهای احمدی نژاد، تبدیل شدن به یک قانون ملی....
( انتقادی هم که باید از این دولت بشه در خصوص روابط عمومی و اطلاع رسانی
متاسفانه از قطار پیشرفت دولت بد عقب مونده...)
اندر حکایت خلیج فارس
