تبليغاتX
رایحه ی عشق
اگر رایحه نرگستان مشامتان را نوازش داد بدان تا عشق راهی نیست ...


میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد،نگین درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا(ع)مبارک باد.



چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

 

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

 

نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

 

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

 

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

 

کاش من هم عبور تو را دیده بودم

کوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

 

 ای پسر فاطمه، نور هدی

سبزترین باغ بهار خدا

با تو دل از غصه رها می شود

پاکتر از آینه ها می شود

ای گل گلزار خدا، یا رضا

آینه ی قبله نما یا رضا

 

 


 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07ساعت 0:42 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..


ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد

                                                                                               امام خمینی ره


شهادت مظلومانه  سردار اسلام شهید شوشتری فرمانده قرار‌گاه جنوب شرق كشور   و همرزمانشان را خدمت تمامی دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1388/07/27ساعت 0:11 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..


 

السلام علیک یا جعفربن محمد الصادق (ع)

شهادت شیخ الائمه رئیس مذهب تشیع صادق آل محمد (ص) را خدمت همه دوستان گرامیم تسلیت عرض مینمایم

انشاءالله از شیعیان راستین آن امام همام باشیم

 

التماس دعا                          


 


ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت 1:54 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

رنگ سبز مرا پس بده
ما دوستداران ارزش‌های اصیل انقلاب و تفکر ناب خمینی کبیر و رهبر انقلاب،

رنگ سبز رنگ اهل بیت(ع) است؛
رنگ ولایت است؛
رنگ ایمان است

نه رنگ نفاق و نیرنگ؛
نه رنگ آشوب و اغتشاش؛
نه رنگ پشت پا زدن به آرمان‌های خمینی کبیر
نه رنگی برای بازیچه شدن در دست عده‌ای قدرت‌طلب عوام‌فریب

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1388/07/05ساعت 1:24 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 
عید سعید فطر بر همگان مبارک باد
 
 

 
 
هان اي زمينيان، با علي چه کردند؟

سالیاد سوگ شهادت میر محراب تقدیر رمضان، امیر مؤمنان  حضرت علی (ع) را تسلیت عرض می نمایم  . 

آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود. روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند.
 
علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود. بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد. آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند. هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟
 
اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست. کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟
 
اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟
 
نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد


 

 
 
حلول ماه مبارک رمضان بر تمامی مسلمین جهان  مبارک باد 
 
 
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از
اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان
بسیار زیاد و نامحدود است.
img/daneshnameh_up/1/1e/ramezan.jpg
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات
حضرت خدیجه
در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت
امام حسن مجتبی علیه السلام
نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر
در سال دوم هجرت.
فتح مکه
در سال هشتم هجرت.
مراسم
عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام
.
بیعت مردم به ولایت‌عهدی
امام رضا علیه السلام
در سال 201 قمری. 



فضیلت ماه رمضان:

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود
 درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در
 این ماه سخن گفت.

منابع :

هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1388/05/31ساعت 1:40 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

 

 

ای غایب ازنظربه خدا می سپارمت

جانم بسوختی وبه دل دوست دارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

دست دعابرارم و برگردن اآرمت

می گریم ومرادم ازاین سیل اشکبار

تخم محبتی است که دردل بکارمت

                                             " حافظ"

 

بابی انت و امّی و نفسی یا مولای یا صاحب الزّمان

ای قیامت زمین...

 رستاخیز آخرین خاک...

پشت شکیبمان شکسته است

 قامت صبرمان به سمت تاریک خمیدن خزیده است.

 تا کی؟ تا چند؟ تا کجا تاب آوریم روزگار بی آفتاب را؟

دریچه ای به سمت سحر بگشا

 به یک جرعه آفتاب مهمانمان کن

 به دمی حیاتمان بخش و این همه دیر پایی شب را مپسند

الّلهمّ عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر بالحقّ محمّد و آل محمّد

میلاد با سعادت حضرت مهدی موعود(عج) بر تمامی منتظرانش مبارک باد

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/14ساعت 18:24 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

میلاد با سعادت آقا ابا فاضل حضرت عباس (ع) ستاره درخشان آ سمان ادب و غیرت و روز جانباز بر عموم شیعیان خصوصا جانبازان غیور مبارک باد .

 

 


با عرض سلام و تبريك به مناسبت میلاد سه گوهر درخشان هستي

حضرت  امام حسين عليه السلام

حضرت عباس عليه السلام

امام زين العابدين عليه السلام

 

انشاءالله از پیروان راستین امامان عزیزمان باشیم.

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت 19:33 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

   نامه فرزند  شهید قدیانی  به  مهندس میر حسین موسوی

 

جناب ميرحسين ! بسم الله...

 

 فکرش را هم نمي‌کردم که سرانجام انتظار ديدارم با ميرحسين بدين‌جا ختم شود ولي من نه ميرحسين که حاميانش را به جاي روز روشن در شب تاريک مشاهده کردم؛ آنجا که جاي دست دوستي نخست‌وزير دوران جنگ، سنگي سنگين به سنگيني انتظار 20 ساله، فرق سرم را شکافت، مرا بيهوش کرد تا ضربات سنگ‌هاي ديگر جسم نحيفم را بيش از اين نيازارد.


 


اما جناب موسوي! اگر سنگ دوستانت بر جسم و جان خراش آورد، امان از حرف‌هايت، بيانيه‌هايت، شاخ و شانه کشيدن‌هايت و خنده‌هاي شيطاني آن سوي آب که روح را آزرد و بي تاب و مجروح کرد. جناب ميرحسين! دوست داشتم در فضايي مهربانانه‌تر با تو سخن بگويم. قرارمان اين نبود ولي تو قرارمان را بهم زدي، با حرف‌هايت و سنگ‌هاي اطرفيانت.
قصه آن شب را مي‌خواهي بداني؟ ... شايد برايت مهم نباشد اما قصه آن شب، متن شکايت من از توست. تو متهم هستي به ريختن خون فرزند يک شهيد. من هم رهايت کنم، مادر بزرگم دست‌بردار نيست. آخر من تنها يادگار فرزند شهيدش هستم... مي‌داني، تا همين امروز اعتراضات مدني تو به قيمت جان چه بيگناهاني تمام شده است؟! جانباز دوران جنگ را طرفداران تو و نه بعثي‌هاي خبيث، باز جانباز کرده‌اند. اين ننگ را کجا مي‌خواهي ببري، آقاي نخست‌وزير دوران جنگ؟! بنده خدا رضا برجي حق دارد از تو بپرسد که: «روي خون چند نفر مي‌خواهيد رئيس‌جمهور شويد؟!»
دوشنبه شب، همان شبي که تو غروبش به بهانه بيانيه، فرمان آشوب دادي، همان شبي که تو بعد از اين فرمان به دامان خانه بازگشتي و در آشيانه آرام گرفتي، ميليشياي دموکراسي، ناشيانه به جان ملت افتاد و تنها در خيابان آزادي، هفت نفر را به شهادت رساند. در آن شب که تب آتش و دود بالا گرفته بود، دوستانت بوي باروت مي‌دادند. اعتراض‌شان مدني بود اما بوي خون مي‌داد. گنگ ‌خواب ديده شده بودند.
حجاريان که گفته بود؛ اصلاحات خون مي‌خواهد! چرا تعارف کنيم. تو مشکلت احمدي‌نژاد نيست. در سر نه‌ سوداي اصلاحات، که خيال کودتاي مخملين داشته‌اي. حداقل رفتار و گفتارت که اين را مي‌رساند. در دل چه مي‌انديشيدي، خدا عالم است اما باز هم خدا عالم است که با امثال ساسي مانکن نمي‌توان انقلاب کرد.
امر گاهي بر آدم مشتبه مي‌شود. اشتباهي گمان مي‌کند که کار تمام است. اين گمان سنگ به دستان هوادار تو بود. البته همه هواداران تو را با يک چوب نمي‌رانم. عقلاي شان خوب مردمي هستند. هرچند که بعيد مي‌دانم که دگربار به تو روي خوش نشان بدهند و راي بدهند. تو حتي صداي مسيح مهاجري را هم درآوردي! در سرمقاله جمهوري‌اسلامي خطاب به تو با عتاب و بعد از کلي حساب و کتاب نوشته بود: چرا وقتي ولايت‌فقيه و شوراي نگهبان را قبول نداشته‌ايد، اصولا نامزد انتخابات شده‌ايد؟ اما از صفحات کاغذي به کف خيابان برگرديم. خس و خاشاکي که به اسم تو، دنبال رسم براندازي بودند، با خود مي‌پنداشتند که اين ظلمت و تاريکي، هميشگي است اما نيک که بنگري ره افسانه زده بودند. سحر نزديک بود. نماز آدينه را ديدي؟ زيارت قبول! مي‌دانم در آن نماز نبودي.
سرباز انقلاب بودن، لياقتي مي‌خواهد که خدا سعادتش را براي هميشه به آدمي نمي‌دهد. خواه مرجع تقليد باشي، خواه قائم‌مقام رهبري. بزرگ‌تر از شما بودند کساني که مي‌خواستند بر صورت خورشيد، خاک بپاشند. سرنوشت‌شان را تو بهتر از ما مي‌داني ... و خوب مي‌داني که قرارمان اين نبود،‌تو قرارمان را بهم زدي، با حرف‌هايت و سنگ‌هاي اطرافيانت. چه بسيار که از در نصيحت به تو مي‌گويند: به سيم آخر زده‌اي اما هنوز دير نشده! جناب موسوي! معمولا رسم روزگار بر اين است که زود، دير مي‌شود. تو قبل از آنکه بخواهي با پاپس کشيدن،‌منت بر نظام و ملت بگذاري، اول بايد جواب اين خون‌ها را بدهي. قهرمان
‌بازي بماند براي بعد.
دوشنبه شب، من بي‌آنکه عضو نيروي انتظامي باشم، دوشنبه‌شب، من بي‌آنکه عضو بسيج باشم، راهي خانه بودم اما نمي‌دانستم که خانه رفتنم جرم بود. من نه سپاهي‌ام، نه مدعي‌ام که حزب‌اللهي‌ام و نه هيچ، الا فرزند يک شهيد. بيش از 10 سال سابقه‌کار مطبوعاتي دارم و تاکنون ياد ندارم اشاره‌اي به اين کرده باشم که فرزند شهيد هستم. اما از آنجا که شما وقتي حال و روز امروز خود را خراب مي‌بينيد از نخست‌وزيري‌تان در دوره جنگ مايه مي‌گذاريد، چه باک اگر ديگران بدانند مرا هم با همان دوره عهد و پيماني ناگسستني است! اما اين ننگ را کجا مي‌خواهي ببري، آقاي نخست‌وزير دوران جنگ، که همه قاتلان پدر من و تمام دشمنان شهدا پشت شما درآمده‌اند؟


همان کساني که به صدام دستور کشتن پدر مرا دادند اين روزها براي تو دست مي‌زنند! همان کساني که حاج‌احمد متوسليان، اين حيدر کرار سپاه خميني (ره) را به اسارت بردند، اين روزها در مدح تو شعر مي‌خوانند! همان منافقيني که در مرصاد نقشه فتح تهران را کشيده بودند، اين روزها با تو ابراز همدردي مي‌کنند! فرح پهلوي و فرزند شاه مخلوع را با تو چه نسبتي است؟ چه شده که شيمون پرز به طرفداري از تو برخاسته؟ اينها که روزگاري مقابل همه ما، تاکيد مي‌کنم همه ما، صف‌آرايي کرده بودند، اينک پشت سر تو سنگر گرفته‌اند . راستش را بگو اين 20 سال با خودت چه کرده‌اي؟ تو عوض شده‌اي يا آنها؟ نه به آن سکوت 20 ساله‌ات، نه به اين همه هياهو. نه به آن تفريط، نه به اين افراط. راستي! فريادت هم مثل سکوتت، مشکوک و معنادار است. البته قرارمان اين نبود ولي تو قرارمان را بهم زدي؛ با حرف‌هايت و سنگ‌هاي اطرافيانت.
جناب ميرحسين!
نظامي که خميني پايه آن را گذاشت و خامنه‌اي ادامه?دهنده راهش است، دوستاني دارد و دشمناني. نه هر کسي براي اين دوستي، سزاوار است و نه هر ناکسي براي اين دشمني لايق. امثال شما شايد روزگاري دستي در سپاه دوست داشته‌ايد و ليکن امروز نه آنگونه است که با داد و بيداد و فرياد مبدل به دشمن نظام شويد. جمهوري اسلامي، جمهوري مقدسي است که خبيث‌ترين شياطين عالم دشمن آنند؛ صهيونيست‌ها، سران شيطان بزرگ، ابر سرمايه‌داران عرصه رسانه و... پس با اين خودنمايي‌ها، بي‌زحمت خودتان را دشمن نظام جا نزنيد.


علي(ع) را دشمني سزاست همچون عمروعاص و معاويه. ابن‌ ملجم‌ها و قطام‌ها گرچه در تقاطع براندازي، با سران کفر به يک نقطه مشترک مي‌رسند اما امثال پسر ملجم و...، حقيرتر از آنند که دشمن ابوتراب لقب گيرند. چنين افرادي بيش از آنکه دشمن علي باشند، آلت دست دشمن اصلي‌اند. نه! نظام در شناخت دوست و دشمن اشتباه نمي‌کند.
ما يک «خودي» داريم و يک «غير خودي» و اين وسط هستند کساني که نقش‌شان بيشتر از «نخودي» نيست. نخودي‌ها نه به سکوت‌شان اعتباري هست نه به فريادشان. اما هم سکوت‌شان و هم فريادشان قند در دل دشمن آب مي‌کند و دشمن را به يک چيزهايي اميدوار. بيچاره دشمن! بيچاره رئيس‌جمهور آمريکا که باز هم به اميد خبرهايي از ايران نشست اما از کودتاي مخملين، طرفي نبست.


اين ننگ را به کجا مي‌خواهي ببري، آقاي نخست‌وزير دوران جنگ! تو امروز رايحه دوران امام را مي‌دهي يا بوي خباثت‌هاي شيطان بزرگ را؟ تو امروز، چيزي از ديروز خود باقي نگذاشتي. آمريکا، انگليس و اسرائيل، آنقدر از تو خوبي ديده‌اند که گناه با امام بودنت را و گناه انقلابي بودنت را و گناه 8 سال نخست‌وزيري دوران جنگت را بخشيده‌اند. از نظر اوباما تو ديگر پاک پاکي!... و اين يعني اينکه قرارمان اين نبود، قرارمان را تو بهم زدي، با حرف‌هايت و سنگ و تيغ‌هاي اطرافيانت. همان سنگ که پدران بسياري را داغدار عزيزان‌شان کرد و بر سر من نيز نشانه‌اي گذاشت.
گفت: به کسي که جرمش آتش است، به خاکستر قناعت کرده‌اند، چه جاي شکايت است. شکايتي از محضر دوست نيست. جان امثال من چه ارزشي دارد که براي يار خراساني، قرباني شود. ما اما گريبان آنهايي را که به صورت خورشيد، خاک مي‌پاشند، رها نخواهيم کرد؛ پس بسم‌الله...


حسين قدياني/فرزند شهيد




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1388/04/30ساعت 18:55 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

 

روزمبعث، روز بارش برکت، روز سربلندی انسان و روز بلندای بانگ توحید، بر همه گیتی مبارک.

 

 

بعثت پیامبر بزرگ اسلام  حضرت محمّد  (ص) از الطاف بی‏پایان خداوندی بود که جلوه‏های شکوه‏مندش تا کرانه‏های ناپیدای زمان امتداد یافته است. در آن روز آسمانی، پس از قرن‏ها خشک‏سالی معنویتِ مزرعه حیات، ابرهای سایه گستر رحمت الهی بر کویر اندیشه‏ها سایه انداخت و باران عشق، مهر ورزیدن و مهربان زیستن بر کویر تفتیده دل‏ها بارید. باردیگر باغ رسالت به بار نشست و زیباترین شکوفه هستی شکوفا شد و دل نورانی محمّد، تجلّی‏گاه نام و کلام خدای سلام و آیین اسلام گشت.

در دفتر تاریخ زمان و در کتاب جغرافیای زمین، حجاز قطعه‏ای است از کره خاکی که قلب حقیقی گیتی، «مکّه» سرزمین زمزم و صفا، سعی و مَروه، و مشعر و منی را در خود محصور کرده است. در شمال شرقی این شهر، کوهی بلند با غاری به قدر قامت یک انسان و با قدمت تاریخ اسلام، سر برافراشته است؛ غار «حَرا» مهبط وحی خدا، مطاف فرشتگان آسمانی و خلوت گاه اشک‏ها، حرف‏ها و مناجات‏های آخرین سفیر الهی بوده است.

امروز مردمانِ عاشق، با گذر از سنگ‏های بسیار، خود را به آستان این غار می‏رسانند تا عبادت گاه عزیزترین بنده خدا را به تماشا بنشینند و در دلِ این تنها شاهد زمینی آن شبِ رازانگیز، زمزمه‏های وحی الهی را با ضمیر احساس بیابند.

 

روز، پلک‏هایش را بسته بود. صحرا، تن آفتاب سوخته‏اش را در خُنکای سحر می‏شست. سکوت، سایه‏ای وهم‏انگیز بر دل شب انداخته بود. محمّد امین، شبان گله‏های مردم مکّه، به‏روال همه وقت‏هایی که دور از غوغای شهر برای مناجات با خدا به دل کوه پناه می‏برد، در گوشه غار به افق‏های دور دست چشم داشت. آن شب، شب 27 رجب بود و محمّد غرق در اندیشه، که ناگاه صدایی گیرا و گرم در فضا پیچید: بخوان. محمّد در هراس وهم‏آلود به اطراف نگریست. صدا دوباره گفت: بخوان. این بار محمّد با بیم و تردید گفت: من خواندن نمی‏دانم. صدا پاسخ داد: بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از لخته خونی آفرید. بخوان و پروردگار تو ارج‏مندترین است؛ همو که با قلم آموخت و به آدمی آن‏چه را نمی‏دانست، بیاموخت.

و او هرچه را که فرشته وحی فروخوانده بود باز خواند. این اولین گل واژه وحی بود که بر آخرین پیامبر خدا فرود آمد.

 

تقویم زمان با 27 رجب ورق خورده بود و اینک شهر مکّه، در بستر شبی رازانگیزْ هم‏آغوش با سکوتی عمیق، انتظار حادثه‏ای شگرف را می‏کشید. آن شب نبض زمین در دل غار حَرا می‏تپید و زمان، منتظر تولّد شکوه‏مندترین لحظه تاریخ خود بود. فردا روز آخرین صبح دنیای جاهلیت کهنه بود و نخستین فجر دنیای معنویت نو. فاصله باریک این دو دنیای کهنه و نو را شب 27 رجب پدید آورده بود؛ اول در وجود یک تن و سپس در کالبد میلیون‏ها آدمی. این یک تنْ همان محمّد، آشنای صمیمی کوه حَرا بود که می‏خواست با تاج رسالتی که امشب بر سر می‏نهاد، فرداهای تاریخ را به گونه‏ای دیگر رقم زند.

 

بیست و هفتمین روز ازماه رجب، نخستین باری بود که غار حَرا خلوت‏گاه همیشگی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چهره‏ای تازه به خود گرفته بود؛ چرا که انوار الهی و آیات آغاز دعوتی عظیم و بزرگ که می‏خواست جهان را فراگیرد، جلوه‏ای خاص و درخشندگی خیره‏کننده‏ای به او بخشیده بود. این بار پروردگار بزرگ، قلب خاضع محمّد را برترین قلب‏ها و پرظرفیت‏ترین دل‏ها یافت و او را شایسته پیامبری خود دید. در آن هنگام مردی از تبار پاکان و از سلاله ابراهیم بت شکن، برسریر نبوّت می‏نشست که کامل‏ترین انسان بود و شایسته‏ترین فردْ برای دریافت مدال پرافتخار رسالت.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 0:48 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 
 
 
 

توی اینترنت دنبال مطلب میگردم که ناگهان تکرار اسم یک دختر با پیشوند شهید توجهم رو جلب میکنه : شهیده (!) ندا صالحی آقا سلطان دختر آزادی ایران !

 به فیلم و عکس های کشته شدنش در سایت یوتیوب و سایت دیگه به طور گسترده لینک داده شده .  پیام های تسلیت زیادی از طرف گروه ها و احزاب مختلف به چشم میخوره از پیام تسلیت میر حسین که گفته بود ندا با چشم باز از دنیا رفت گرفته تا پیام تسلیت گروهک منافقین و حتی اظهار تاسف شدید رضا پهلوی که گفته بود به شدت اشک ریخته!! فیلم و دانلود میکنم و میبینم . واقعا تکان دهندس .ولی سوال های متعددی را در ذهنم به وجود میاره :

۱- ندا قربانی اهداف چه کسانی شده ؟  لقب شهید از طرف چه کسانی به این قربانی داده شده ؟

۲ـ آیا واژه شهید رو بی بی سی برای ما تعریف میکنه ؟

۳ـکیفیت بالای تصویر گرفته شده از صحنه جان دادن ندا و کادر بندی های حرفه ای اون( کاملا مشخصه که با تلفن همراه گرفته نشده ) چگونه قابل توجیهه ؟

۴ـ آیا زنده زنده سوختن هفت نفر از هموطنانمون توی مسجد لولاگر یا شهادت چند جوان بسیجی ۱۷ یا ۱۸ ساله ، اسید پاشی به صورت ۳ دختر جوان که منجر به مرگ یکی از اونها شد و تنها گناهشون در دست داشتن پوستر احمدی نژاد بود تاسف جناب موسوی و حامیان داخلی و خارجیش رو بر نینگیخت ؟ و اگر برانگیخت  چرا بازهم به آشوبگری ادامه داد ؟

 ۵ـ چرا شهادت فاطمه رجب پور و مادرش که مظلومانه و خیلی فجیع ترو در غربت کامل وقتی که هیچ دوربینی نبود توسط سبز پوش ها و سیاه پوش ها به رگبار گلوله بسته شدن و تکه تکه شدن مورد توجه رسانه هایی از قبیل بی بی سی قرار نگرفت ؟

۶ ـ چرا پیشنهاد گرفتن ختم از سوی موسوی برای این مادر و دختر مظلوم توسط خانواده اونها رد شد ؟

۷ ـ چرا موسوی ، منافقین ، بی بی سی و رضا پهلوی در واکنش به این حادثه موضع گیری های مشابه دارند ؟

۸ - منافقین که با بمب گذاری های خودشون بارها و بارها هموطنان ما رو از کودک گرفته تا پیرزن وپیرمرد به شهادت رسوندن ، چطور زندگی  یک نفر انقدر براشون مهم شده ؟

پاسخ به تمام این سوالات رو میشه در تاریخ جستجو کرد . وقتی که دشمنان علی نیمه شب به خونه عثمان میریزند و اون رو میکشند و بعد لباسهای خونینش رو بر علم میکنند و لقب شهید رو در حالی بهش میدن که دادخواهی خونش رو از علی (ع) میکنند !!

ندا قربانی اهداف پلید آمریکا و انگلیس شد . و سنگدلانی که اون رو با لباس مبدل بسیجی مورد هدف قرار دادند همونهایی بودن  که امروز براش  اشک تمساح میزند و مراسم ختم برگزار میکنند .

در همین رابطه بخوانید :

 

1- ندا آقا سلطان چگونه به قتل رسید ؟

2-بی بی سی کارگردان صحنه قتل ندا آقا سلطان

4-به یاد ندا آقا سلطان که شهیدش خواندند( حتما بخوانید )




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/25ساعت 1:44 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

از علی گفتن، نه در توان محدود ذهن‏های ماست که راهی به افلاک عظمت او نداریم و نه حتی در قدرت واژه‏ها که جرعه‏هایی از اقیانوس وجود او را به سطر آورند، ولی به رسم ادب، به آزِ ثواب و به قصد خوشه‏چینی از خرمن بی‏کرانه وجودش، ظرف کوچک ادراکمان را زیر باران عظمت او گرفته‏ایم. این سطرهای ناچیز به این نیت نگاشته شده‏اند.

در گلبرگهای گذشته، به بهانه تولد آن مولود، شب قدر، شهادت ایشان و حتی صفحه‏های ثابت درس‏هایی از نهج‏البلاغه برای سال امام علی علیه‏السلام ، گلبرگ‏های بسیاری از معرفت گرد هم آمده‏اند. در این نوشته کوتاه، شبنمی به آن سبزه‏ها افزوده‏ایم.

علی علیه‏السلام تجلی زیباترین‏ها

زیباترین ولادت: شرافت ولادت در مهبط وحی و فرودگاه فرشتگان الهی؛ یعنی کعبه، تنها، افتخار اوست. زیباترین نام: نام او از نام خدا مشتق شد؛ علی.

زیباترین معلم: در محضر برترین وجود هستی زانوی آموختن بغل گرفت؛ در مکتب رسالت.

زیباترین ایثار: در شب نیرنگ کفر باوران برای قتل پیامبر، او بود که شجاعانه شمشیرها را انتظار کشید.

زیباترین عبادت: غرق در بحر دلدادگی، بی‏خود از خود، تیر را این هنگام باید از پای او بیرون کشید.

زیباترین حماسه: بدر، احد، خیبر، خندق؛ کدام کس را یارای هماوردی با اوست.

زیباترین سخنان: سخنش فروتر از سخن خالق و فراتر از سخن مخلوق بود؛ برادر قرآن.

زیباترین شهادت: هنگام عشق‏بازی با خدا، در محراب بندگی!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1388/04/14ساعت 0:11 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف و گاهاً در صحنه ایران!

واقعاً از شما انتظار نداشتم! معلوم هست کجايید؟ اگر شما زمان جنگ بودید، چه می کردید؟

این بود آن همه حمایتی که ازش دم می زدید؟

پس کجا رفت موج سبزی که ایران را فرا گرفته بود؟

کجا رفت آن همه شور و شوقی که مرا نیز جو گیر کرده بود؟

نکند شما هم باورتان شده است که تقلبی در کار نبوده؟

واقعاً که وقاحت دارد! مرا با این سن و سال و بیماری‌های جور واجور رها کرده اید و رفته اید؟ اگر می دانستم یک عده  شما را اینگونه از مسیرتان خارج می کند، عمراً! به روند انتخابات اینگونه بی محابا انتقاد نمی کردم!

مردم نارفیق ایران!

من پشتم به شما گرم بود! من روی حمایت شما حساب کرده بودم! اصلاً اگر به حرف من گوش نمی دهید، به حرف بی‌بی‌سی گوش دهید! آنها که خیر شما را می خواهند!

خدایا این چه قومی بود که مرا گرفتارشان کردی؟

آهای مردم ایران!

دیگر دارید مرا عصبانی می کنید! یا فردا ساعت 4 در میدان آزادی جمع می شوید و یا اینکه از شما خواهش می کنم بیاید! التماس می کنم مرا تنها نگذارید! چیزی نمانده بود که این انقلاب مخملی به ثمر بنشیدند! مقداری تحمل کنید ان وقت به همه شما آزادی خواهم داد! «اندکی صبر عشق و حال نزدیک است!»

اصلاً از دست شما شکایت خواهم کرد! شما مرا جو گیر کردید! اگر می خواستید کنار بکشید خب از اول این کار را می کردید نه اینکه وقتی من همه پل های پشت سرم را شکسته ام، زیر پایم را خالی کنید! مرا رسوا نکنید! آبروی مرا پیش احمدی‌نژاد نبرید! فردا با چه رويی به شورای نگهبان بروم؟

ملت نسبتاً شریف ایران!

آبروی مرا بردید! من قاطعانه اعلام می کنم که از شما نمی گذرم و خدا هم از شما نگذرد!

الحمدلله الذی جعل الاصدقاء من الحمقاء!

میرحسین موسوی

4/4/88




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت 0:35 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

رهبر

 

جان ایران! چه شد که جانت را
جان ناقابلی گمان کردی؟!
آبروی همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردی؟!


¤ ¤ ¤


جسم تو کامل است، ناقص نیست
می دهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد...
ر حم اللّه عمّی العبّاس!

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/04ساعت 17:54 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 
پاسخ به هشت شبهه انتخاباتي
 
 
 
ميرحسين موسوي در شکوائيه اش نسبت به نتايج انتخابات شکوهمند 22 خرداد به نکاتي اشاره کرد که در ذيل به مرور اين شبهات و پاسخ به آنها مي پردازيم:

1- تعداد واجدين شرايط راي دادن کمتر از ميزاني بوده که وزارت کشور اعلام کرده است؟
پاسخ : تعداد واجدين شرايط براساس محاسبات آماري برپايه سرشماري عمومي نفوس و مسکن مرکز آمار ايران مي باشد. به اين مفهوم که سرشماري هر 10 سال يکبار در ايران توسط مرکز آمار انجام مي گيرد و بر پايه نتايج سرشماري و با برآوردهاي سالانه از جمعيت کل کشور ميزان واجدين شرايط با محاسبات آماري تخمين زده مي شود که به واقعيت جامعه بسيار نزديک است. قابل ذکر است که اين روال در تمام انتخابات ملاک عمل بوده و کارشناسان و خبرگان آماري نيز شبهه اي براين امر ندارند.

2- چرا درحالي که 46ميليون و 200هزار راي دهنده وجود دارد 58ميليون تعرفه راي چاپ شده است؟
پاسخ: چاپ تعرفه هاي راي گيري با نظارت شوراي نگهبان صورت مي گيرد ودر هر انتخابات به علت تسريع در عملکرد اجرايي و توزيع مناسب تعرفه هاي راي گيري در شعب شهري و روستايي سراسر کشور تعدادي تعرفه اضافه چاپ مي شود. اصل همترازي درتعداد تعرفه - يعني چاپ تعرفه ها به تعداد دقيق واجدين شرايط - از آن جهت امکان پذير نيست که جمعيت در گردش ومسافر قابل تخمين مکاني نيستند.
با چاپ تعرفه به تعداد بيشتر ، ضريب امکان حضور مردم و مشارکت اجتماعي بالاتر خواهد رفت. نکته دوم اينکه موضوع تازگي ندارد و در تمام دوره هاي انتخابات برگزار شده در کشور اين اصل رعايت گرديده است و تعدادي تعرفه اضافي چاپ شده است. نکته سوم اينکه اين کار يکي از امور اجرايي معمول در عرصه انتخابات است و در تمام کشورهايي که از سيستم راي گيري کاغذي استفاده مي کنند رايج و عرف است .

3- چرا براي برخي از نمايندگان کانديداها براي رفتن پاي صندوق کارت صادر نشده است؟

ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت 22:57 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

 

اينجا انتخابات است


اينجا انتخابات است
پايگاه مردم سالاري ديني
در وقاحتي بي‌كرانه
مردي را بر صليب مي‌كنند
به جرم اين كه 2 بار به روستاي ما آمده است
و با پيرمردان دست چروكيده روستايي دست داده است
و پيرزنان ايلياتي براي او كل زده‌اند
ا
 اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار رفتن مردي
كه پرچمي سه رنگ را بر درفش زمين مانده شهدا علم كرده است
اما اسكندران خودي
بر كاكل تخت جمشيد انقلاب
آتش فتنه‌اي مي‌اندازند
تا شعله زلف دختركان نابالغ
از زير روسري‌هاي؟ انقلاب مخملين پريشان كنند
و من شاعر شوم
به دنبال قافيه‌اي براي «غيرت»
تمام فرهنگ لغت‌هاي خاورميانه را بگردم
اينجا انتخابات است
پايگاه پول و پلو و پوستر
«مبل و اتومبيل و موبايل»
همه چيز راه «سبز» و «سياه» ديدن
اينجا تلويزيون است:
بينندگان محترم!
به فيلم سينمايي من توجه فرماييد:
من دلسوز انقلابم
چيز الملتم
مي‌خواهم فرودگاه امام را بين‌المللي كنم
امام چيزهايي به من گفته است
كه جز من هيچ چيز نمي‌فهمد
امام فقط يك روشنفكر بود
اين را فقط من مي‌دانم
همسرم شاهد است
«در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود
و آن شاهد بازاري و اين پرده نشين باشد»
بينندگان محترم:
اي سيدي
كه در جنوب لبنان نواي «انا ابن فاطمه (س)»
«كيست مرا ياري كند» سر مي‌دهد 
سيد خودي نيست
منافع ملي را مي‌گويم
چيز را مي‌گويم
غزه خواهر خرمشهر نيست
مقصر اصلي احمدي‌نژاد است
اينجا انتخابات است
ما بايد جهاني شويم
اهل تباني شويم
حتي اگر گاوميش‌هاي جمهوري خواهان
خليج فارس را درو كنند
بايد نمايشگاه نقاشي برپا كنيم
و از گفتگوي تمدن‌ها حرف بزنيم
من معتقدم جانبازان شيميايي را مرخص كنيم
بگذاريد سفارت آلمان نفس عميق بكشد
«بگذاريد كه احساس هوايي بخورد»
جهان تشنه يك گورباچف ديگر است
ما بايد جهاني شويم
هيات دولت چرا به سفرهاي استاني مي‌رود
دولت بايد آدامس بجود
اسب سواري كند
جوك بگويد
تا مردم شاد شوند
دولت بايد پسته بخورد
و شعور ترسيدن از آمريكا را داشته باشد
وزرا در وبلاگ‌هايشان قليان بكشند
به اروپا سفر كنند
كاخ سبز داشته باشند
از پنجره كاخ‌هايشان به مناطق محروم توجه كنند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر صليب رفتن مردي
كه صورتش را بر قبر غريب شهدا مي‌گذارد
و چهره‌اش در بندر عباس آفتاب سوز شده است
تا تنگه هرمز
قبول خانوادگي
شيخ زاده‌هاي بادكنكي نشود
و جزاير قشم و كيش
قوم و خودش
رياض و قاهره نباشند
او مي‌داند ناهار بچه‌هاي آقا سيب‌زميني است
و گاهي شلوار بسيجي مي‌پوشد
با هيچ رنگي نمي‌بازد
هيچ رنگي را به بازي نمي‌گيرد
نه سبز است و نه سپيد است و نه قرمز
او سبز است و سپيد است و قرمز است
او «ياوه ياوه ياوه» نمي‌بازد
«كاوه كاوه كاوه» از دختران اين ملت پاسداري مي‌كند
او از نسل كاوه آهنگر است
iran9000: «من نمي‌دانم چرا همه مي‌گويند اسب حيوان نجيبي است»
نژاد احمدي‌نژاد از چيست؟
او هم پياله هيچ يك از شيوخ عرب نيست
با توله طلحه‌هاي انقلاب
و آن زبير سيف السلام، شمشير از رو مي‌بندد
اما به هيچ كس فحش نمي‌دهد
هر وقت سرود «وطنم وطنم وطنم» را مي‌شنود
بي‌اختيار اشك مي‌ريزد
و در شام غريبان غزه
خار از پاي كودكان در مي‌آورد
و يتيمان شهدا را در آغوش مي‌گيرد
دلش مي‌خواهد
از علقمه فرات
براي همه سال‌هاي قانا
مشك آبي ببرد 
بي‌آن كه به گندم ري لب بزند
من از ميان غوغاي اين رنگ بازان و كبوتر بازان و سياست بازان
صداي هق‌هق رقيه‌اي را مي‌شنوم
كه 14 قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بريده عمويش
از نيل تا فرات گريه مي‌كند
و كسي نيست كه مرهمي بر پهلوي شكسته‌اش باشد
ناله زينبي را مي‌شنوم
كه در خرابه هولوكاست
بازوانش آماج چكمه‌اي آريل شارن است
اما آقاي دلسوز الانقلاب
در دانشگاه تهران
از روشنفكري امام حرف مي‌زند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار كردن مردي
كه چهره‌اش تكيده است
سيه چرده است و هيچ‌گاه از پله‌كان كاخ اليزه با تمسخر بالا نرفته است
و در گودال يادمان شهداي شلمچه نماز زيارت مي‌خواند
پيشاني بر تربت شهيدان مي‌گذارد
و خون شهدا را كهنه نمي‌داند
و از تهمت خرافه پرستي نمي‌هراسد
من او را در نهج‌البلاغه پيدا كردم
به خاطر غربت مولا
جواب فحش‌ها را نمي‌دهد
جوشن صغير مي‌خواند
او سر به زير است
او سر بلند است




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1388/03/16ساعت 19:18 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

اماما از فراغت جان ما سوخت
ز سوز درد و داغت جان ما سوخت
اماما گل برايت ناله سر داد
براي حرفهايت ناله سر داد
شقايق سر به ديوار زمين زد
ستاره چنگ بر عرش برين زد
ز هر سو ناله‏اي برخاست از دل
و هر عاشق سراپا غرق در گل
خدايا اين چه غوغايي است اينجا
كه گويد با شما درد دل ما
اماما رفتنت آتش به جان زد
نه تنها جان كه بر روح جهان زد
فراغت را تحمل كي توان كرد
فلك با ما چرا اين امتحان كرد
دل ما را شكسته داغ هجرت
وجودم را گسسته داغ هجرت
اماما حرمت ايران تو بودي
تمام روح اين سامان تو بودي
ز چشمم سيل اشك سرخ جاري است
دلم سرشار از ابر بهاري است
وجود ما بدون تو چه تلخ است
و شادي بي تو از دل رخت بر بست
كجا رفت آن صداي گرم و ساده؟
مگر نبض زمين باز ايستاده؟
نگاهت روح يك دريا شهامت
كلامت بارش باران رحمت
تو را عشق و شهامت مي‏شناسد
تو را روح شهادت مي‏شناسد
اماما از تو گفتن كار من نيست
كه شأن تو ز جنس هر سخن نيست




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/14ساعت 9:38 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..


 
ترور افكار عمومى با موج التهاب

ستادهاى انتخاباتى اصلاح طلبان اين روزها «موج آفرينى»، «تهييج» و «القا» را در دستور كار خود قرار داده اند. اين شيوه تبليغاتى- انتخاباتى كه برپايه جلب و جذب آرا پايه ريزى شده، درصدد است كه با تزريق هيجانات پرحجم، متوالى و پرفشار، جامعه راى دهندگان را به يك «باور» و« تصميم» رهنمون سازد. مرورى بر جنس فعاليت هاى ميدانى اين جريان، شكل گيرى سناريويى را روايت مى كند كه اختلالات تحليلى مخاطب را هدف گرفته است.

محورهاى اين سناريو به اختصار عبارتند از:
۱- اصلاح طلبان مى كوشند تا با خلق يك فضا، زمين بازى را براى مخاطب انتخاب كنند. بر اساس اين الگو كوشش مى شود كه با نمادسازى هايى همچون شال، دستبند و روسرى سبز، به راه افتادن يك «جنبش»، يك «حركت» و يك «اعتراض» درمعرض ديد عموم قرارگيرد.

۲- نكته قابل توجه ديگر در اين سناريو، تلاش براى در«دسترس قرارگرفتن» و« قابل وضوح بودن» اين جريان و نمادهاست. حضور حاملان و عاملان اين نمادها در نقاط مختلف شهر، خودروهاى مزين و مسلح به پرچم هاى سبز، همنشين و قرين با چاپ و توزيع فراوان اقلام تبليغاتى شامل پوستر، بنر و تراكت، در راستاى در معرض ديد بودن و باورپذيرى يك جريان عمومى است.

۳- شگرد ديگر، حضور در فضاى مجازى اعم از سايت ها و وبلاگ ها و نيز برقرارى ارتباطات بينابينى از طريق پيامك براى شبكه سازى است. به اين چارچوب، ارتباطات فردى و چهره به چهره را نيز بايد اضافه كرد.

۴- اين جريان همچنين مى كوشد تا باطرح مباحثى همچون افزايش راى خيره كننده كانديداى خود:

الف- فضاى روانى براى برترى خود را القا كند.

ب- تضعيف روحيه حاميان رقيب را كليد بزند.

۵- موضوع ديگرى كه در اين زمينه با اندكى رصد قابل ارزيابى است، طرح مباحث ساختار شكنانه براى ايجاد فضاى دو قطبى است. بى ترديد شكل گيرى اين فضا، زمينه مناسبى را براى بهره گيرى از تكنيك «مظلوم نمايى» فراهم مى سازد.

۶- طرح امكان تقلب در آرا و خدشه در سلامت انتخابات نيز يكى ديگر از اهداف جريان مزبور است. آنها مى خواهند در صورت شكست در انتخابات، فرد منتخب را با شبهات متعددى مواجه ساخته و شرايط عصيانگرى را براى خود شكل دهند.

با توجه به موارد ذكر شده مى توان گفت مجموع فعاليت تبليغاتى- انتخاباتى اين جريان در محورهاى ذيل محصور مى شود:

- شكل دهى به برداشت هاى مخاطبان از طريق كلام و تصوير.
- دستكارى در ادراكات به صورت مواجهه فرد با مسائل جديد كه بتواند نگرش ها و باورهاى او را تحت تاثير قرار دهد.
- هدايت رفتارهاى خاص براى رسيدن به اهدف از پيش تعيين شده.

در اين ميان اما چند موضوع موفقيت اين سناريو را با چالش هايى جدى مواجه ساخته است. اين چالش ها عبارتند از:

الف- جريان اصلاحات مى كوشد تا ساختار اجتماعى سنتى جامعه را به فضاى اتوپياى غربى خود بخيه بزند، به اميد زمانى كه اين دو با هم جوش خورده و از يك جنس بشوند كه البته چنين چيزى حاصل نشدنى است.

بى شك اگر جزاين بود، اين محصول سال ۸۴ بارمى داد.

ب- موج مورد ادعاى جريان دوم خرداد، شرايط افت را تجربه مى كند چرا كه پيدايى «آگاهى»، « فوريت بيشتر» براى اقدام، «انتخاب» و نيز « قضاوت» عامه كه از شرايط تاثيرپذيرى افكارعمومى است علايمى را مخابره نمى كند.

ج- افكار عمومى هنوز در گيرودار دريافت يك پاسخ به سر مى برد. منابع مالى جريان اصلاحات هنوز مبهم است. آنان از كمك هاى مردمى سخن به ميان مى آورند اما:


۱) اين اقلام تبليغاتى ميلياردى آيا واقعاً ازسوى مردم ساپورت شده است.
۲) اگر اين كمك هاى ميلياردى مردمى باشد آن گاه ادعاى كانديداى آنها نادرست خواهد بود كه مشكلات اقتصادى مردم را به زانو درآورده است. مردمى كه به باور آنها درشرايط بحران اقتصادى به سر مى برند چگونه است كه براى تبليغات ميلياردى به نفع يك كانديدا خم به ابرو نمى آورند. البته شايد منظور از مردم، اسپانسرهايى است كه از جيب مردم هزينه مى كنند!

د- جريان مزبور سعى دارد به نام گفتمان، مخاطبان را اسير گفته هاى خود كند. در باور آنها جامعه راى دهنده نمى انديشد، نمى گويد، نمى بيند، قضاوت نمى كند و حكم نمى راند مگر با انديشه و زبان و چشم و حكم حاملان گفتمان كانديداى آنان.

اين اما همه ماجرا نيست. قسمت عمده عمليات روانى ق€… ذهنى جبهه اصلاحات حول و محور آرايى است كه آنها از انباشت آن در سبد خود سخن به ميان مى آورند. تاكيد اين جريان مبنى بر پيروزى در دور اول انتخابات ازيك «خط كشى» انحرافى پرده بر مى دارد كه جاى بحث كاملاً دقيقى دارد. برپايه آمار رسمى اى كه اعلام شده ۴۶ ميليون و ۲۰۰ هزارنفر در اين دوره از انتخابات واجد شرايط راى هستند كه آناليز جامعه راى دهندگان آن عبارت خواهند بود از:

- جامعه روستايى ۱۵ ميليون و ۳۰۰ هزارنفر معادل ۳۳درصد از واجدين شرايط
- شهرهاى كوچك ۱۹ ميليون و ۶۰۰ هزارنفر معادل ۲‎/۴۲درصد
- شهرهاى بزرگ ۱۱ميليون و ۲۶۰ هزارنفر معادل ۲۴ درصد

حال اگر ميزان مشاركت در دهمين دوره انتخابات رياست جمهورى ۶۰ درصد لحاظ شود، شركت ۲۷ ميليون و ۷۰۰ هزار نفر در انتخابات ثبت خواهد شد كه جامعه روستايى با ۹ ميليون راى، شهرهاى كوچك با ۱۱ميليون و ۸۰۰ هزارنفر و شهرهاى بزرگ با ۶ ميليون و ۷۰۰ هزارنفر در انتخابات شركت خواهند كرد.
با توجه به آمار ارائه شده عملاً مى توان گفت كه:

- درشهرهاى بزرگ با توجه به راى سنتى اصولگرايان كه كف حداقلى آن ۳۰ درصد است با احتساب رويش ها مى توان سبد راى حداقل ۴۰ تا ۵۰ درصدى را براى كانديداى اصولگرا متصور شد.

- درشهرهاى كوچك و روستا ها نيز با توجه به اذعان گروه هاى دوم خردادى مبنى بر فعاليت هاى دولت نهم در اين بخش ها مى توان حداقل آرايى بين ۵۰ تا ۷۰ درصد را براى كانديداى اصولگرا انتظار كشيد.

بر اين اساس مى توان تاكيد كرد كه در شرايط كنونى هيجانات ايجاد شده از سوى جريان اصلاح طلب براى غالب نمايى خود در فضاى انتخابات، بيش از هرچيز ديگرى براى خدشه در نتايج واقعى انتخابات است. آنها علاوه بر ابهام افكنى در فضاى ذهنى مردم، درصدد هستند تا نتايج واقعى انتخابات را از هم اكنون مخدوش جلوه دهند. اقدامى كه در انتخابات رياست جمهورى سال ۸۴ نيز اتفاق افتاد و جريان رقيب اصولگرا ضمن ساماندهى يك تبليغات ميدانى پرحجم، درصدد بود تا اين انتخابات حجيم را به واقعيت افكارعمومى تعميم داده وسپس اين گونه نتيجه گيرى كند كه پيروز ميدان انتخابات كانديداى با حجم بالاى تبليغات است. اين جريان پيشاپيش از پيروزى در انتخابات سخن به ميان مى آورد و حتى برخى گروه هاى وابسته به آن از وزارت كشور وقت درخواست مجوز براى برگزارى جشن پيروزى در فرداى برگزارى انتخابات كرده بودند!

اين شگرد، در انتخابات سال ۸۸ نيز دقيقاً در حال اجراست اما حقيقت امر اين است تبليغات حجيم و ابهام آفرين و جنجال هاى تبليغاتى به هيچ وجه نمى تواند تصوير درستى از افكار عمومى به دست دهد و اگر اين شاخص مى توانست معيار مناسبى براى گزينش مسؤولان منتخب باشد، اصولاً چه نيازى به راى گيرى آن هم به صورت مخفى بود!

«ميزان راى ملت است»، نه تبليغات گسترده ستادها. هركانديدايى كه بتواند فراتر از تبليغات آراى اكثريت ملت را به خود اختصاص دهد، برگزيده نهايى آزمون ملى ۲۲ خرداد است و تا قبل از آن، ابهام آفرينى درباره نتيجه آرا چيزى جز عمليات روانى نيست.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1388/03/10ساعت 2:27 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعت 18:53 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 
 

نخست وزیر دوران جنگ جناب آقای مهندس میرحسین موسوی

 سلام علیکم!

تاریخ بر صفحات ورق خورده ی خود از عملکرد دولت 8 ساله جنگ تحمیلی خاطرات خوشی به یاد دارد دولتی با رای 95 درصدی ریاست جمهوری آن و نخست وزیری جنابعالی! دولتی که امام خمینی (ره) در تنفیذ حکم ریاست جمهوری آن توصیه نمودند 

                   "تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"

اما صفحات تاریخ ، 20 سال است که با سکوت میرحسین موسوی از یاد او خالی است!

20 سالی که خالی از احساس خطرهای میرحسین ها نبود! 

دوران سازندگی که با سیاست های تعدیل اقتصادی خود تورم 49 درصدی را به گونه ای رقم زد که مستضعفین در زیر چرخ های اقتصاد له می شدند و مسئولین دولتی از ضرورت له شدن عده ای در زیر چرخ اقتصاد سخن می گفتند! آن زمان تاریخ از میرحسین یادگار زیادی به یاد ندارد! حتی در پاسخ  به نیاز عده ای جهت حضور وی در ریاست جمهوری هم پاسخ مناسب و حسب تکلیفی را به یاد ندارد!

روزها گذشت و مبانی دیگری عرض اندام نمود و تاریخ ، 8 ساله دولت اصلاحات را به وضوح بر صفحات خود درج نمود؛ تاریخ سخنان آغاجری ها، حجاریان ها، عطریانفرها،اکبر گنجی ها و. . . را فراموش نمی کند آنچنان که می خواستند امام را به موزه تاریخ بسپارند و از وی تنها جمله " میزان رای ملت است " را به یادگار باقی بگذارند آیا آنروز، نخست وزیر جنگ را در جنگ میان دو گفتمانی که امام سالها پیش(سال62) به نام اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی حوزه بندی نموده  بود احساس خطری  نبود؟ و امروز همان سازمان مجاهدینی که از کلام "دین افیون ملت ها و دولت هاست" آغاجری حمایت نموده بود از میرحسین حمایت می نماید و میرحسین را هیچ واکنشی در قبال آن نیست؟

آن زمان که حزب مشارکت اسلامی پیشنهاد "نوشیدن جام زهر" را به رهبر انقلاب نمود و آنروزی که برنامه  "عبور از ولایت فقیه" طرح ریزی می شدو یا آنروزی که فریاد "مرگ بر جمهوری اسلامی" در  کنفرانس برلین طنین انداز شد و شعار" توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" خیابان های آزادی و انقلاب تهران را پر نموده بود آیا احساس خطری ننمودید؟ اصلا جناب آقای مهندس میرحسین موسوی 18 تیر کجا بودید؟ آیا به جز پرسه زدن در میان تابلوهای تصاویر گالری های خود دفاع از گفتمان امام و انقلابی که امروز از آن دم می زنید را تکلیف خود نمی دانستید؟

سال هزار و سیصد و هفتاد و شیشه بود      مرد عزیز چـفــیه به دوش اشــک پیشه بود

اندر گــذار گــذرهای هشت سـال زخم     خـون بر وجــود خسته ی مولا ، همیشه بود

و زمان می گذشت و تاریخ از میرحسین موسوی جز سکوت چیزی به یاد نداشت ، تا آنکه شرکت در انتخابات 84 به وی پیشنهاد شد برای آنکه به گفته محمد قوچانی میرحسین بعنوان دایه ای طفل خردسال اصلاحات را مراقبت نماید تا بدان صدمه ای نرسد[1] و میرحسین موسوی حضور در انتخابات را مشروط  بر محدود کردن اختیارات رهبری مبنی بر دو شرط دانست : در اختیار داشتن نیروی انتظامی و شبکه تلویزیونی

اما زمانی که با مخالفت دوستان مواجه شد در بیانیه انصراف خود اظهار داشت: "هرچه بيشتر در اين موضوع غور كردم دخالت خود در اين صحنه را درهم تنيده با مشكلات و پيچيدگي‌هايي يافتم كه نافي مصالح جمهوري اسلامي و ناقض نيت‌هاي پاك دعوت كنندگان از اينجانب است."

سال هــزار و سیصد و هشتاد و چـــاره شد   مردی دگر چو کاوه از پس تکلیف چهره شد

بگذشت زمان و خطرها ساکت به خواب رفت   بر قلب خسـته ی مـــولا امــیـد چیره شد

 

و امروز میرحسین موسوی دلیل حضور خود در انتخابات را اینگونه بیان می دارد

                                          "برای کشور احساس خطر می کنم!"

آقای موسوی! شما که در دوران سازندگی و اصلاحات اعلام احساس خطر ننموده بودید چگونه است که این بار بدون هیچ شرطی پای به عرصه انتخابات گذارده اید؟

شما که دوران آقای خاتمی را دوران افتخار معرفی کرده اید، چگونه بود که پس از آن دوران کاندیداتوری خود را منوط به افزایش قدرت ریاست جمهوری نمودید اما هم اکنون شرطی را ابراز ننموده اید؟ حال آنکه بنا بر بیانیه انصراف خودتان در 84 صحنه را "در هم تنیده با مشکلات و پیچیدگی ها" یافته بودید

آیا غیر از اینست که اکنون مشکلات و پیچیدگی های در هم تنیده آن دورانی که برای اصلاحش نیاز به قدرت های ویژه ای چون دوران مصدق داشتید، به همت رئیس جمهور خادم ملت جناب آقای محمود احمدی نژاد به شرایطی تبدیل گردیده است که حمل بار آن را راحت تر از آن دوران و بدون نیاز به قدرت های ویژه دیده اید؟

آیا توصیه امام به دولتی که شما نخست وزیر آن بوده اید را از یاد برده اید؟

               "تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"

پس چگونه است که دوران 4 ساله دولت احمدی نژاد را که براستی دوران خدمت به مستضعفینی است  که در زیر چرخ های اقتصاد دوران سازندگی له می شدند و دردوران اصلاحات در تلاقی "ایسم" های در جستجوی سکولاریسم  خود را از افکار و گفته های امام دورتر می دیدند  را دوران احساس خطر می خوانید؟

 

سال هزار و سیصد و هشتاد هرکس است    از اوکه سالها نیامده تا او که بی کس است

در این جهـــــاد میان یاران مصــطـفی      از طلحـــه تا به عــلی، اینجا خوارج است

اینجا ســرود دلم یک مصرع است و بس      آری هزار و سیصد و هشتاد و رهــبر است



[1] - «میرحسین را فرابخوانیم و از او بخواهیم همچنان دایه باشد. آخرین دایه، تا این طفل خردسال بر پای خود بایستد. او قرار نیست کاری بکند. باید از دور مراقب باشد تا صدمه ای به این نورسیده نرسد. دولت [حاکمیت]، اگر به جامعه مدنی یاری نمی رساند به آن آسیب نرساند...»روزنامه شرق 7/5/83

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 18:8 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

حاج ابراهيم همت به سن من بوده كه به شهادت رسيده . اي واي از دست اين چرخ بي بازگشت كه چقدر زود دير مي شود و چقدر زود ممكن ها غيرممكن ... او در همين مدت فرصت داشت تا همت شود و شد ... ديروز تصوير چند سال پيش خودم را در كنار دكتر مي ديدم . رفقا مي گفتند اصلا قابل مقايسه با چند سال پيش نيستي ... خيلي پير شده اي ، خيلي ... غم چهره شان را گرفته بود ، من نيز هم . من نيز همانند آنان غمگين بودم اما نه مثل آنان ...
بدون برداشت : ( به بهانه روز تولدم .... )

امروز روز غريبي است براي من ....

29 فرودين ماه كه مي رسد هميشه با اضطراب در آيينه خيره خيره به نظاره مي نشينم ...

تازگي ها آيينه ها هم با من غريبگي مي كنند . انگار همه جا به روي آيينه ها گرد پيري پاشيده اند ....

در افسانه هايي كه از " ابرمردان تاريخ " نوشته اند ، نقل است كه حاج ابراهيم همت به سن من بوده كه به شهادت رسيده . اي واي از دست اين چرخ بي بازگشت كه چقدر زود دير مي شود و چقدر زود ممكن ها غيرممكن ...

او در همين مدت فرصت داشت تا همت شود و شد ...

ديروز تصوير چند سال پيش خودم را در كنار دكتر مي ديدم . رفقا مي گفتند اصلا قابل مقايسه با چند سال پيش نيستي ... خيلي پير شده اي ، خيلي ...

غم چهره شان را گرفته بود ، من نيز هم . من نيز همانند آنان غمگين بودم اما نه مثل آنان ...

وقتي مي خواستم تصويرم را نگاه كنم ، ناخودآگاه چشمانم به سمت دكتر سر مي خورد . من امروز پير شده ام اما چگونه مي توانم به پير شدن خود بيانديشم در حاليكه تصوير " پيشاني چروك و موهاي سفيد سر و صورت " اين روزهاي دكتر ، مدام در جلوي چشمانم ظاهر مي شود و جمله اي كه او مدتها پيش گفته بود كه :

" تا قبل از شهرداري حتي يك موي سر و صورتم سفيد نبود ......."

مي گويند آخرين روزها ابراهيم همت هم پيرتر از سنش شده بود . آخر او هم يك شبه بخاطر شهادت همرزمانش ، صورتش چروك شده بود و موهاي سرش سفيد ...

و ايكاش ما هم مثل بزرگانمان پير مي شديم ...

ايكاش هيچ كس همانند من خسرالدنيا و الاخره عمرش را در گناه و حسرت طي نمي كرد ....

ايكاش ما هم مي توانستيم در ثواب يك روز همدردي و دردمندي و تحمل فشارها و مصائب امثال دكترها و همت ها در راه جبهه حق ، شريك شويم ...

ايكاش كه اي مولا و مقتدايمان ، اي مهدي فاطمه ، در راه تو پير مي شديم ....

ايكاش از دفتر زندگيمان اين واژه ها را قلم مي زدي ، واژهايي كه اين روزها ذكر شب و روزمان شده ...

گناه گناه گناه ....

غفلت غفلت غفلت ....

حسرت حسرت حسرت .....

 

 


منبع:http://www.faraj14.blogfa.com/post-18.aspx




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 0:11 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

همایش موج سوم که چندی پیش توسط حامیان مشترک خاتمی و میرحسین موسوی برگزار شد، همایش موج سوم که در سالن اجتماعات برج میلاد و با حضور خاتمی، میرحسین موسوی و تعدادی از سران اصلاح طلب و با حضور جوانان موج سومی که علم حمایت از خاتمی را بلند کرده بودند برگزار شد تا چندین روز تبدیل به تیتر یک بسیاری از روزنامه ها و سایت های اصلاح طلب شد تا با انعکاس گسترده این خبر، حمایت رسمی خاتمی و ستادهایش از میرحسین موسوی را به نمايش بگذارند.

اما در هیاهوی تبلیغات انتخاباتی این مراسم، کلیپی با عنوان "از گذشته تا امروز" به نمایش درآمد که یکی از بی شرمانه ترین اتفاق و بزرگترین بی حرمتی ها به ساحت رهبر فقید انقلاب در طول سی سال گذشته را رقم زد. در این کلیپ که بخشی از آن مربوط به به خبر اعلام ارتحال ملکوتی امام خمینی توسط مجری خبر بود، جوانان حاضر در سالن با شنیدن صدای حیاتی، گوینده خبر که گفت: "روح بلند پيشواي مسلمانان و رهبر آزادگان جهان ، حضرت امام خميني به ملكوت اعلا پيوست " یک صدا شروع به سوت و کف زدن کرده و به شادی و پایکوبی پرداختند.

این درحالی است که میرحسین ، به شدت به محبت و علاقه خود به امام پافشاری می کند اما با این حال گردانندگان این مراسم که اکثرا از اعضای اصلی ستادهای سید محمد خاتمی بودند با چنین اقدامی و در هیاهوی تبلیغاتی مراسم فوق، به صورت تعمدی اقدام به این اهانت آشکار کرده اند تا ستادها و برنامه های میرحسین را با خط اصلی خود هماهنگ کنند.

سید جواد




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1388/02/19ساعت 20:38 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت

*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود

*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد

*
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند

*
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود

 

عرفان نظر اهاری




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 19:29 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

دو ماه تا انتخابات دهمين دوره‏ي رياست جمهوري اسلامي ايران باقي مانده است و ملت ايران به پيشواز حماسه‏اي ديگر مي‏رود. صرف‏نظر از اينکه چه کسي و يا چه جرياني پيروز انتخابات آتي باشد، توجه به اين نکته ضروري است که دوران رياست جمهوري دکتر احمدي‏نژاد تأثيرات گسترده‏اي بر همه‏ي انتخاب‏هاي آينده‏ي ملت ايران بر جاي خواهد گذاشت.
در حقيقت فرهنگي که دکتر احمدي‏نژاد در طول سال‏هاي اخير نهادينه ساخت، الزامات غيرقابل‏انکاري را براي تمام کساني که  تا سال‏هاي سال بر مسند رياست‏جمهوري و حتي ساير پست‏ها و مسؤوليت‏هاي کشور تکيه خواهند زد پديد آورده‏است. بعضي از اين الزامات رفتاري و اعتقادي که بايد از آن تحت عنوان «دردسرهاي رئيس‏جمهور شدن بعد از احمدي‏نژاد» ياد کنيم به اختصار چنين است:
_ ساده‏زيستي حقيقي و افتخار به آن
_ عشق و علاقه‏ي حقيقي به مردم
_ خدمت صادقانه و عاشقانه به مردم
_ شب و روز نشناختن در خدمت به مردم
_ سفرهاي منظم استاني و بررسي ميداني مشکلات مردم از نزديک
_ پي‏گيري پي‏درپي مسائل مردم تا رسيدن به نتيجه
_ ارتباطات وسيعِ مستقيم و چهره‏به‏چهره با مردم
_ پرهيز عميق از تشريفات غير ضروري
_ تواضع در برابر مردم و پرهيز از رفتارهاي متکبرانه
_ ادبيات مردمي، همه‏فهم، شفاف و صريح
_ پرهيز از موضع‏گيري‏هاي دوپهلو و قابل تفسير مطابق مذاق سليقه‏هاي متضاد
_ نداشتن تعارف و رودربايستي با مزرا و مسؤولان متخلّف يا کم‏کار
_ پرهيز از هرگونه باج‏دهي به احزاب خودخوانده
_ نرفتن زير بار منّت گروه‏هاي سياسي و مافياي قدرت و ثروت
_ مبارزه‏ي واقعي با طبقه‏ي ويژه‏خواران مرفّه بي‏درد
_ مبارزه‏ي واقعي با پارتي‏بازي و توصيه‏پذيري‏هاي نابه‏جا
_ توجه ويژه به حلّ مشکلات اقشار مستضعف و محروم
_ افتخار به ارزش‏هاي اسلام، انقلاب و دفاع مقدس
_ تأکيد حقيقي بر گفتمان امام(ره) و شهداء
_ سازش‏ناپذيري در برابر جريانات سکولار و ضدّ ديني
_ مواضع مقتدرانه و عزّت‏مندانه در مقابل زياده‏خواهي دولت‏هاي مستکبر
_ تبعيّت و اطاعت‏پذيري واقعي از ولايت فقيه و ...


 رئيس جمهور انقلابي، محبوب و مردمي


خلاصه بايد گفت که دکتر احمدي‏نژاد کلاس و پرستيژ خيالي و ديسيپلين خودساخته‏ي بعضي مسؤولان سابق را بر هم ريخت و با حضور چهار ساله‏ي خود به عنوان خادم ملت، فرهنگي را احياء و نهادينه ساخت که قطعاً پس از او نيز استمرار خواهد يافت و رئيس‏جمهور شدن را براي هرکسي که هم‏چون خود او به اين فرهنگ پاي‏بند نباشد بسيار سخت و پردردسر خواهد نمود. زيرا دکتر احمدي‏نژاد در زاويه‏ي نگاه ملت ايران نسبت به مسؤوليت در جمهوري اسلامي تغيير اساسي ايجاد کرد و از اين پس مردم به شخصي کم‏تر از او رضايت نخواهند داد.
اين فرهنگ مسؤوليت‏پذيري در نظام اسلامي، همان فرهنگي است که ريشه در کلمات نوراني ائمه‏ي هدي(ع) دارد و از جمله رهبر معظم انقلاب با استناد به کلامي از علي(ع) اين فرهنگ را چنين تبيين مي‏فرمايند:
حضرت در جايى ديگر از نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: «ان‏اللَّه تعالى فرض على ائمّة الحق ان يقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛ يعنى صاحبان مناصب در نظام حق، حق ندارند خودشان را با اعيان و اشراف مقايسه کنند و بگويند چون اشراف و اعيان اين‏گونه خانه و زندگى دارند و اين‏طور گذران مى‏کنند، پس ما هم که صاحب اين منصب و اين مسؤوليت در جمهورى اسلامى يا در نظام اسلامى و حاکميت اسلامى هستيم، سعى کنيم مثل آنها زندگى کنيم؛ يا اين‏که چون رؤسا و مسؤولان و وزراى کشورهاى ديگر در نظامهاى غير الهى و غير حق اين‏طور زندگى مى‏کنند، اين‏طور خوشگذرانى مى‏کنند و اين‏گونه از امکانات مادى استفاده مى‏کنند، ما هم بايستى همان‏طور زندگى کنيم؛ نه. حق ندارند زندگيشان را با اعيان و اشراف و متمکّنان و يا با منحرفان اندازه‏گيرى کنند. پس با چه کسانى بايد زندگىِ خودشان را اندازه بگيرند؟ «ان يقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛ با مردم معمولى، آن هم ضعيفها و پايين‏ترهايشان. اين فرهنگ غلطى است که هرکس در مسؤوليتهاى دولتى به مقام و مسؤوليتى رسيد، بايد فلان طور خانه، يا فلان طور وسيله رفت و آمد، يا فلان طور امکانات زندگى داشته باشد؛ نه، دستور اميرالمؤمنين اين نيست؛ آن حضرت در نامه ديگرى به اشعث‏بن‏قيس مى‏فرمايد: «و انّ عملک ليس لک بطعمة ولکنّه فى عنقک امانة»؛ يعنى اين مسؤوليت و منصبى که در نظام اسلامى دارى، طعمه و سرمايه و کاسبى نيست - اشتباه نشود - مسؤوليت در نظام اسلامى بارى بر دوش انسان است که بايد آن را به خاطر هدف و نيّتى تحمّل کند. برداشت صحيح از دولت اسلامى و مسؤوليت اسلامى اين است.

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/20ساعت 22:25 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

ذکر صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام، دارای آثار وضعی و تکوینی در وجود آدمی است. این آثار و برکات پرشمار خلاصه وار عبارتند از: حسن خلق، طهارت و نورانیت روحی، پاکی از رذائل اخلاقی، آراستگی به فضایل اخلاقی، آمرزش گناهان، قبولی اعمال، استجابت دعا، درود و صلوات خداوند و ملائکه الهی.آری، تقدیم درود و صلوات به ساحت محمد و آل محمد علیهم السلام دستوری الهی است که آثار و برکات فراوانی در پی دارد: «همانا خداوند و ملائکه او بر پیامبر صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود و سلام و صلوات بفرستید و به طور کامل تسلیم او باشید». احزاب/56.
حال با توجه به حدیث ذکر شده، یکی از والاترین آثار و برکات صلوات به همراه «و عجل فرجهم» ایجاد لیاقت، طهارت، نورانیت و سعه وجودی لازم برای دیدار و یاری امام زمان (عج) است و اگر ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل فرج آنحضرت گفته شود فضیلتی هزاران برابر می یابد. به توصیه بزرگان، مناسب است که هر روز 110 مرتبه صلوات به همراه «و عجل فرجهم و فرجنا بهم» به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) فرستاده شود.

بر چــــهره دلربای مهـــدی صلوات   بر جـــذبه هر نگاه مهـــدی صلـوات
مارا نبود چو هدیه ای لایق دوست   بر ســــجده هر نماز مهدی صلوات

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1388/01/14ساعت 0:50 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

 کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟

 

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟

سواره صاحبه ما پا در رکاب خواهد شد.

 

کدام جمعه ز تاثیره  طابش خورشید.

دلی که یخ زده از غصه آب خواهد شد.

 

کدام جمعه بگو یا محول الحوال .

در آسمان و زمین انقلاب خواهد شد.

 

کاش این جمعه  آخرین جمعه انتظار باشد...

 


 

 

پیشا پیش سال نو رو خدمت تمامی دوستان عزیزم تبریک عرض میکنم امیدوارم سال پر خیر و برکت و سرشار از معنویت داشته باشین



 

 

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر این یک میم غرق است

 

میلاد پربرکت پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص)  بر همه دوستان عزیز تبریک و تهنیت باد

 

 

 

بلغ العلی بكماله
كشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله

_________________________________________________

ميلاد حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم الهام بخش وحدت

میلاد با برکت حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، یادکرد پرداختن به رخدادى بنیادین یعنى وحدت میان مسلمانان جهان است. وحدت درون دینى میان فرقه‏هاى گوناگون اسلامى بویژه برادران اهل تسنّن و تشیّع، بایسته‏اى است گریزناپذیر که سالگشت ولادت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم الهام‏بخش آن است. این بدان روست که وجود پیامبر و شخصیت والاى آن مقتدا نقطه اتّصال همه آبرفتهاى اندیشه‏اى است و هر فرقه و مذهبى گم گشت خود را در او مى‏یابد و پهناى سینه او را جایگاهى آرام براى کاستن از تلاطم موج فتنه مى‏یابد.

پیمانه جان هر مسلمان واقعى لبریز است از عشق و شیدایى به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و صد البته این مهر دو سو دارد؛ چه؛ قلب اقیانوس‏گونه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نیز از عشق امت و دلدادگى به ایشان هماره لبریز بوده است. این‏گونه شیدایى بین مرید و مراد و رهبر و امّت را در کدام دین و آیین مى‏توان سراغ گرفت؟ همین یکسویى نسبت به عشق به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در میان تمام فرقه‏ها و دسته‏هاى اسلامى نقطه‏اى است بس ارجمند و گرانسنگ که مى‏باید بر آن تأکید داشت و با تکیه بر آن، پرچم اخوت را برافراشت. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از روز نخست پیام‏آور وحدت و یکپارچگى بوده است،




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 10:32 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

انتظار ادامۀ عاشوراست و چشم به راه حسین دیگری نشستن،در کربلایی به وسعت جهان.در زیارت عاشورا،در دو قسمت،از خون خواهی حسین (ع) در رکاب امام مهدی (عج)خبر می دهد.

امام باقر(ع) فرمودند:یکدیگر را در روز عاشورا این گونه تعریف دهید:اعظم الله اجورنا بمصابنابالحسین(ع)بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که به همراه ولی اش،امام مهدی(عج) از آل محمد(ص)طلب خون آن حضرت کرده،به خون خواهی او برخیزیم.

پاره ای روایات،عاشورا را روز ظهور حضرت مهدی(عج)ذکر کرده اند.

پس انتظار،انتظار انتقام عاشورا است و یاران مهدی(عج)همه عاشورایی اند.کسانی می توانند در رکاب مهدی(عج)باشند و امام حق را یاری نمایند که در مکتب عاشورا آبدیده شده و معیار جنگ و صلح را از او آموخته باشند که حسین (ع) خود معیار سلم و حرب و تولا و تبرا است.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/12/12ساعت 23:17 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

رحلت پیامبر نور و رحمت حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص)  و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی (ع) و حضرت ثامن الائمه  بر تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض مینمایم

آخرین وصایای حضرت رسول

 

 

مسلم این است كه پیامبر اكرم(ص) در حضور مسلمانان، امیرمؤمنان را وصى خود قرار داده و على(ع) نیز این وصایت را پذیرفته است و عهد كرده است كه به آنچه رسول خدا(ص) مى‏فرماید عمل نماید. امیرمؤمنان(ع) در این باره مى‏فرماید: وقتى رسول خدا(ص) در مریضى آخر خود در بستر بیمارى افتاده بود، من سر مبارك وى را بر روى سینه خود نهاده بودم و سراى حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموى پیامبر(ص) رو به روى او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانى به هوش مى‏آمد و زمانى از هوش مى‏رفت. اندكى كه حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:« اى عباس، اى عموى پیامبر(ص)! وصیت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول كن و قرض هاى مرا ادا نما و وعده‏هایى كه به مردم داده‏ام به جاى آور و چنان كن كه بر ذمه من چیزى نماند.»

عباس عرض كرد:«اى رسول خدا(ص) من پیرمردى هستم كه فرزندان و عیال بسیار دارم و دارایى و اموال من اندك است [چگونه وصیت تو را بپذیرم و به وعده‏هایت عمل كنم] در حالى كه تو از ابر پر باران و نسیم رها شده بخشنده ‏تر بودى [و وعده‏هاى بسیار داده‏اى] خوب است از من درگذرى و این وظیفه بر دوش كسى نهى كه توانایى بیشترى دارد!»

رسول خدا(ص) فرمود:« آگاه باش كه اینك وصیت‏ خود را به كسى خواهم گفت كه آن را مى‏پذیرد و حق آن را ادا مى‏نماید و او كسى است كه این سخنان را كه تو گفتى نخواهد گفت! یا على(ع) بدان كه این حق توست و احدى نباید در این امر با تو ستیزه كند، اكنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‏ام به جاى ‏آر و قرض مرا ادا كن. یا على(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به كسانى كه پس از من مى‏آیند برسان.»

امیرمؤمنان(ع) گوید:« من وقتى دیدم كه رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن مى‏گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم كه درخواست پیامبر(ص) را با سخنى پاسخ گویم.»

پیامبر اكرم(ص) دوباره فرمود:« یا على آیا وصیت من را قبول مى‏كنى!؟» و من در حالتى كه گریه گلویم را مى‏فشرد و كلمات را نمى‏توانستم به درستى ادا نمایم، گفتم:

آرى اى رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال كرد و گفت: اى بلال! كلاهخُود و زره و پرچم مرا كه «عقاب‏» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‏ام را كه «سحاب‏» نام دارد برایم بیاور...[ سپس رسول خدا(ص) آنچه كه مختص خود وى بود از جمله لباسى كه در شب معراج پوشیده بود و لباسى كه در جنگ احد بر تن داشت و كلاه هایى كه مربوط به سفر، روزهاى عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتى كه در خدمت آن حضرت بود را طلب كرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(ص) كه در گرو بود. آن گاه رو به من كرد و فرمود: « یا على(ع) برخیز و اینها را در حالى كه من زنده‏ام، در حضور این جمع بگیر تا كسى پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید.»

من برخاستم و با این كه توانایى راه رفتن نداشتم، آنها را  گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روى پیامبر(ص) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشترى خود را از دست ‏بیرون آورد و به من داد و گفت: « بگیر یا على این مال توست در دنیا و آخرت!»

بعد رسول خدا(ص) فرمود:« یا على(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سینه من تكیه داد و هر آینه مى‏دیدم كه رسول خدا(ص) از بسیارى ضعف سر مبارك را به سختى نگاه مى‏دارد و با وجود این، با صداى بلند كه همه اهل خانه مى‏شنیدند فرمود:« همانا برادر و وصى من و جانشینم در خاندانم على بن ابى‏طالب است. اوست كه قرض مرا ادا مى‏كند و وعده‏هایم را وفا مى‏نماید. اى بنى‏هاشم، اى بنى‏عبدالمطلب، كینه على(ع) را به دل نداشته باشید و از فرمان هایش سرپیچى نكنید كه گمراه مى‏شوید و با او حسد نورزید و از وى برائت نجویید كه كافر خواهید شد.»

سپس به من گفت:« مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود كه حسن(ع) و حسین(ع) را نزد او بیاورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پیامبر(ص) آن دو را به سینه خویش چسباند و آنها را مى‏بویید.

على(ع) مى‏گوید: من پنداشتم كه حسن(ع) و حسین(ع) باعث‏ شدند كه اندوه و رنج پیامبر(ص) فزونى یابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود:« یا على(ع) آنها را واگذار تا مرا ببویند و من هم آنها را ببویم! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گیرند و من نیز از وجود ایشان بهره گیرم! به راستى كه پس از من مشكلات بسیار خواهند داشت و مصایب سختى را تحمل خواهند كرد، پس لعنت ‏خداوند بر آن كس باد كه حق حسن(ع) و حسین(ع) را پست ‏شمارد. پروردگارا! من این دو را و على صالح ‏ترین مؤمنان را به تو مى‏سپارم!» (1)




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/07ساعت 0:16 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

درخت سیب را می آورند
با دستبند
به جرم این که چرا
سیب هایش را چون سنگ، پرتاب کرده است!
درخت پرتقال را می آورند
به جرم این که چرا
میوه های امسالش خونین است
در خت زیتون را می آورند
به جرم این که چرا
یک در میان گلوله به دنیا آورده است!
دادگاه، رسمی ست
متّهم موجی ست که به او ایست دادند
و نایستاد
متّهم کبوتری ست
که از قبة الصخره نرفت
متّهم، گنجشکی ست
که زبان عبری نمی داند!
دادگاه، رسمی ست
متّهم، درخت "سدرة المنتها" ست!
و جاده ای که به معراج می رود
متّهم، تمام سنگ قبرهایند
که "بسم الله" دارند
و تمام مادران
که در شکم هاشان،
فرزندانی دارند
سنگ در مشت!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 2:30 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

سكوت كنيم !

سكوت كنيم تا كودكان را زنده زنده دفن كنند !

 مرگ ، براي اين كودك ، كمي زود نيست ؟!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/10/16ساعت 7:44 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

کربلا کوته ترین راهست تادرگاه دوست با که گویم این ره کوتاه را گم کرده ام

کربلا، ام القرای عشق و دیار خونبار یار است.

هر کس در سینه‌اش قلبی کربلایی نتپد و شریانش با شریان بریده عاشورا پیوند نخورد از طواف کعبه عشق بازمانده و از قافله بریده است.

کربلا، قتل‌گاه سروهای باغ نبوت است، اما خون سبز رستن از رگ سروها در جویبار رگ‌های تاریخ جریان یافته است.

از کربلا تا امروز کدام شکفتن را می‌شناسیم که از ساحل کربلا سیراب نشده باشد، کدام قیام را می‌شناسیم که بی‌پیوند با عاشورا بماند و بی‌اتصال به کربلا به ربایش دل‌ها و باروری اندیشه‌ها توفیق یابد؟

کربلا، یک آسمان ستاره به افق تاریک خاک بارید.

 اگر کربلا نبود امروز در ظلمت دیرپای ستم، یزید قهرمان بود و معاویه اسطوره عدالت و سیاست و جوانمردی!

اگر کربلا نبود حق برای همیشه در محاق بود و امپراطوری بیداد همه مرزهای خاک را در می‌نوردید و تمامی ارزش‌های اصیل را در صرصر نحس خویش به کام می‌کشید و بر باد می‌داد.

اگر کربلا نبود، طوفان انقلاب، شالوده شرارت و شقاوت را فرو نمی‌شکست و عزت امروز رقم نمی‌خورد اگر کربلا نبود، امروز مکه و مدینه و جغرافیای پهناور اسلام ناشناخته و گمنام می‌ماند.

کربلا همه چیز ماست و این کوثر جوشنده پوینده، در بستر زمان، تا خیزش آخرش سفیر، بذرها را به رستن و شکفتن خواهد خواند.

                                                                                   منبع:

سنگری، محمد رضا، سوگ سرخ




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/11ساعت 0:6 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..