تبليغاتX
رایحه ی عشق


رایحه ی عشق

اگر رایحه نرگستان مشامتان را نوازش داد بدان تا عشق راهی نیست ...

 

ثروتمند ... 


ازبیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمندتر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند آن شخص کیست؟
گفت: سالها پیش زمانی که من از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های طراحی مایکروسافت رو تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم در فرودگاهی در نیویرک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد. دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم اومدم منصرف بشم از خرید روزنامه که دیدم یه پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پرتوجه منو دید گفت: این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار مال خودت
گفتم:اخه من پول ندارم
گفت:بخشیدمش برای خودت
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم دوباره چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت
این مجله رو بردار برا خودت
گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد
اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت اره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهنم مونده که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه اساسی اینا رو میگه
بعد از ۱۹ سال وقتی به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم
اکیپی رو تشکیل دادم و گفتم برید ببینید در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته.
یه ماه و نیم تحقیق کردند و متوجه شدند که یک فرد سیاه پوست مسلمانه که الان دربان یک سالن تئاتره
خلاصه دعوتش کردن اداره
ازش پرسیدم منو میشناسی؟
گفت: بله آقای بیل گیتس معروف که دنیا میشناسدشون
بهش گفتم سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا اینکار رو کردی؟
گفت طبیعی است چون این حس و حال خودم بود
گفتم: حالا میدونی چکارت دارم میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم.
جوان پرسید: به چه صورت؟
گفتم: هر چی که بخوای بهت میدم.
(خود بیل گیتس میگه این جوان وقتی با من صحبت میکرد مرتب میخندید)
پسره گفت: هرچی بخوام بهم میدی؟
گفتم: اره من به ۵۰ کشور آفریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتوانی جبران کنی.
گفتم: یعنی چه؟ نمیتوانم یا نمیخواهم؟
جوان گفت: تواناییش رو داری اما نمیتوانی جبران کنی. فرق من با تو اینه که من در اوج نداشتنم بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه.
بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان مسلمان ۳۲ ساله

نوشته شده در شنبه 1390/11/08ساعت 2:8 توسط ستاره ی سهیل

 

 

جمله‌ی فائزه که سبب تهیه‌ی خوراک تبلیغاتی برای اتباع بی‌بی‌سی و سایر خبرگزاری‌های خارجی و اذناب داخلی آنها گردید (به نقل از خبرگزاری‌ها) به شرح ذیل است:

«این که حالا رسانه‌های خارجی یا خارجی‌ها در تأیید تحرکات مردمی چیزی بگویند، این نشانه وابستگی نیست. مگر امام در خارج از کشور در فرانسه نبودند؟ مگر مقامات فرانسوی کشور خود را پناه‌گاه انقلابیون قرار نداده بودند؟ مگر بسیاری از دانشجویان در امریکا مبارزه نمی‌کردند؟ مگر رسانه‌های خارجی از جمله بي‌بی‌سی در آن زمان مسائل ایران را به‌شدت و به قوت پوشش نمی‌دادند؟ مگر در آن زمان در نهایت بی‌اعتمادی به رسانه‌های ملی، اخبار را از رسانه‌های خارجی نمی‌گرفتند؟»

پاسخ: البته که خبرگزاری بی‌بی‌سی و سایر خبرگزاری‌های وابسته به زنجیره‌ی سلطه‌ی فراماسون و صهیونیسم بین‌الملل، نه تنها برای برخی بسیار هم خوب است، بلکه اصلاً از آن [آنان] بهتر نیز وجود ندارد.

حکما اصطلاحی دارند و می‌گویند: «حب ذات، حب آثار ذات را به دنبال می‌آورد». یعنی اگر کسی چیزی، شخصی، یا جایی یا ... را دوست داشته باشد، همه‌ی آثار و متعلقات آن را دوست دارد. و این معنا کاملاً صحیح است. چنان چه اگر کسی امامی را دوست داشته باشد، حرم و در و دیوار حرم او را نیز دوست دارد - یا اگر کسی شخصی را دوست داشته باشد، فرزندان او را هم دوست دارد – یا اگر کسی کشوری را دوست داشته باشد، همه‌ی آثار تاریخی و فرهنگ و ملت آن کشور را هم دوست دارد – یا اگر حکومت یا دولتی را دوست داشته باشد، همه متعلقات و سیاست‌ها و مواضع و ابزار نفوذ و قدرت آن را هم دوست دارد. و البته عکس آن نیز صادق است. یعنی اگر کسی از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بدش بیاید، از همه چیز آن و حتی ملت آن، فرهنگ آن، آداب و رسوم آن و ... بدش می‌آید. به همین دلیل شاهدیم که مخالفین هر جا که رأی بخواهند، فریاد دمکراسی و مردم بلند می‌کنند و هر کجا که مردم آنها را نخواهند،‌ می‌گویند: مردم احمق، نادان، عوام، فریب‌خورده و ... هستند.

این گفته‌های خانم فائزه نیز از سه حالت خارج نیست: یا نسبت به انگلیس و غرب حب ذات دارد – یا سواد، دانش، بینش،‌ اطلاعات، بصیرت و قدرت تحلیلش بسیار بسیار کم و ضعیف است و یا می‌داند که حقیقت چیست و عوامفریبی می‌کند [و یا هر سه گزینه صحیح است].

بدیهی است کسی با لفظ «خارج» یا وجود کشورهایی به غیر از ایران روی کره‌ی زمین مخالف نیست که کسی با سوء استفاده از حرکت امام و بردن نام ایشان بگوید: «امام نیز در خارج و در فرانسه بود». همه می‌دانند که امام همان سال 1342 تبعید شد و چندین دهه در کشورهای مختلف خارجی بود.

اما این که مدعی شویم «فرانسه پناهگاه انقلابیون بوده است»، از همان حب ذات یا بی‌سوادی یا عوام‌فریبی نشأت می‌گیرد. اگر چنین باشد، صدام بیش از فرانسه پناهگاه انقلابیونی چون امام بوده است و نباید در مقابل تجاوزش ایستادگی می‌کردیم، چون حضرت امام (ره) به عراق رفت و در آنجا سکنا گزید.

هم چنین ارزش دانشجویان انقلابی در خارج از کشور [مثل امریکا] نیز به همان «مبارزات» آنهاست و نه به خارج یا امریکا.

و اما راجع به رسانه‌ها و خبرگزاری‌های ماسونی و صهیونیستی نیز هر کسی اندکی بیاندیشد، به سیاست‌های آنان پی‌می‌برد. وقتی نخست وزیر و وزیر امور خارجه انگلیس تصریح می‌کنند که «بی‌بی‌سی» یکی از قوی‌ترین بازوهای اطلاعاتی و جاسوسی ما در روابط خارجی و کشورهای بیگانه‌ است، دفاع امثال فائزه‌ی هاشمی از آنان چه حکمی می‌تواند داشته باشد؟

بدیهی است اینگونه موضع‌گیری‌ها اگر از حب ذات و غرض و مرض نباشد،‌ حاکی از بی‌سوادی، بی‌بصیرتی، عوامی و عوامفریبی خواهد بود.

چقدر یک نفر باید ساده و عوام باشد که نداند روش‌ها، سیاست‌ها و ترفندهای جهان استکباری غرب و از جمله امریکا، انگلیس و فرانسه چگونه است؟ اینها چه می‌فهمد که امام را مجبور شدند در عراق سکنا دهند و در ضمن گمان می‌کردند که او در میان آن همه عالم و مرجع در نجف گمنام و ساکت خواهد شد.

بی‌بی‌سی هم از همان ابتدا وظیفه‌ی کنترل و هدایت حرکت‌های مردمی، به ویژه در کشورهای مخالف را بر عهده داشته و دارد. لذا پس از آن که سقوط شاه برای انگلیس مسجل شد، اخباری از انقلاب ایران را پوشش ‌داد تا رسانه‌ی مورد اعتماد مردم بی‌بی‌سی باشد و بتواند خط دهد. که البته موفق هم نشد. چنان چه در این عصر نیز شاهدیم که پوشش‌های خبری بی‌بی‌سی و امثال آن نسبت به تمامی حرکت‌های مردمی در سرتاسر دنیا کاملاً جهت‌دار است. لذا ضمن آن که برخی از اخبار قیام مردم مصر را منتشر می‌کند، اخبار بحرین را سانسور می‌کند و در حالی که نقش فرماندهی در فتنه 88 را رسماً بر عهده گرفت، اخبار 9 دی، 22 بهمن، روز قدس و ... را سانسور یا جهت‌دار کرد... و با راه‌اندازی بی‌بی‌سی فارسی، رسماً به پایگاه خبری ستون پنجم و ضد انقلاب مبدل شد. البته فهم این مسائل زیاد مشکل نیست، حتی عوام‌ترین افراد جامعه می‌فهمند و می‌دانند، اما برخی دلشان نمی‌خواهد بفهمند یا بدانند و یا خود را جهت عوامفریبی به نادانی می‌زنند.

به راستی دولت استکباری فرانسه چقدر باید خوشحال باشد که مثل فائزه هاشمی [اگر چه هیچ شخصیتی نیست، اما به عنوان دختر هاشمی مطرح شده است]، آن دولت خونریز و استعمارگر را پناهگاه انقلابیون می‌خواند. حتی اردوغان بی‌غیرت، پس از دهن کجی سارکوزی به خوش‌رقصی‌های او در مقابل سوریه و به نفع اسرائیل، غیرتش به جوش آمد و گفت: تاریخ فرانسه محکوم به نسل‌کشی است و به کتشار 60٪ از مردم انقلابی الجزایر توسط فرانسوی‌ها اشاره کرد. بعد این خانم می‌گوید: فرانسه پناهگاه انقلابیون بوده است؟!

 و بی‌بی‌سی چقدر خرسند است و چقدر از ته دل به او و امثال او می‌خندد که این چنین و آن هم در این برهه و این جامعه‌ی انقلابی و زخم خورده از انگلیس، از او دفاع می‌کنند. اگر میلیون‌ها دلار هزینه‌ی تبلیغات و تزریق ستون پنجم می‌کرد، به چنین نتیجه‌ای دست نمی‌یافت.

البته از سوی دیگر باید خرسند بود که مدعیان،‌ مجبور می‌شوند در سخنان خود،‌ مواضع، دانش، بینش و گرایشات خود را به وضوح علنی کنند تا برای همگان اتمام حجتی باشد.

نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/28ساعت 14:8 توسط ستاره ی سهیل

 

بار و بندیل بسته ام

بی راهی بـــرای رفتن

جایی مثل جا مدادی تو

توی دلم نقش میخورد

شاید آســـمان با این مداد رنگی ها

آسمانی بودن را ز خاطر برده باشد



نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/28ساعت 2:15 توسط ستاره ی سهیل

 
یک نفر بود مثل آدم‌های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کم پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح.

«ژوان» دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.

محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش،‌ مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و با اخلاص از آن دفاع نکند.

در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی‌های حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می‌کردند. یکی از آن‌ها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که باز هم برای او از این سخنرانی‌ها بیاورند.

بعد از مدتی، رفت و‌آمد «ژوان کورسل» با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، بیشتر شد.

غروب شب جمعه‌ای، یکی ازدوستانش «مسعود» لباس پوشید برود کانون برای مراسم، «ژوان» پرسید:«کجا می‌ری؟» گفت: «دعای کمیل» ژوان گفت:«دعای کمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می‌دی بیاییم!» گفت: «بفرمایید».

چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب می‌دانست. با «مسعود» رفت و آخر مجلس نشست. آن شب «ژوان» توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچه‌ها می‌گفتند.

هفتة آینده از ظهر آمد. با لباس مرتب و عطر زده گفت: «بریم دعای کمیل»

گفتند:«حالا که دعای کمیل نمی‌روند»؛ تا شب خیلی بی‌تاب بود.

یک روز بچه‌های کانون، دیدند «ژوان» نماز می‌خواند، اما دست‌هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده می‌کند.

«مسعود» شیعه شدن او را جشن گرفت.

وقتی از «ژوان» پرسید: «کی تو رو شیعه کرد؟» او جواب داد: «دعای کمیل علی(ع)»

گفت: «می‌خواهم اسمم رو بذارم علی»

مسلمان‌های پاریس، عمدتاً اهل سنت بودند و اذیتش می‌کردند. «مسعود» گفت: «نه، بذار یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع).»

گفت: «پس چی»

ـ «هرچی دوست داری

نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26ساعت 10:23 توسط ستاره ی سهیل

 

حکایت عجیبیست رفتار ما

خداوند می بیند و می پوشاند

مردم نمی بینند و فریاد می زنند

نوشته شده در جمعه 1390/10/16ساعت 17:20 توسط ستاره ی سهیل

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پـُر ز لیلا شد دل پـُر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق...دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه..لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا...نشد
گفتم عاقل می شوی...اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رَبت
غیر لیلا ..بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/07ساعت 8:32 توسط ستاره ی سهیل

 
چندی پیش و در پی بروز مجدد شایعه حمله به ایران از سوی دشمنان، فرماندهان نیروهای مسلح کشور خصوصاً فرماندهی کل قوا از پاسخ جدی و محکم به این حرکت و ضربه زدن به پایگاه های دشمن در منطقه صحبت نمودند.
در این گزارش به بررسی فاصله پایگاه های مهم آمریکا به ویژه پایگاه های هوایی در اطراف ایران و توان موشکی کشورمان در تهدید این مکان ها می پردازیم .
 آمریکا در ترکیه، عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عمان، افغانستان، پاکستان و قرقیزستان پایگاه دارد و یا از پایگاه های این کشورها استفاده می کند. هر چند که آمریکایی ها اعلام کرده اند پایگاه های خود در عربستان را تخلیه کرده اند و در حال خروج از عراق هستند اما زیرساخت های لازم برای پذیرش واحدهای ارتش آمریکا در این پایگاه ها باقی مانده، ضمن اینکه ارتش این کشورها نیز با استانداردهای آمریکایی تطبیق داده شده اند.
عمو مشكات
گستردگی پایگاه های آمریکا در اطراف ایران

در تبیین ویژگی های پاسخ کوبنده ایران توان موشکی سطح به سطح کشورمان را می توان به دو بخش راکت ها و موشک های بالستیک تقسیم نمود. راکت ها از نمونه های کوتاه برد با برد 8 تا 250 کیلومتر و موشک ها از کوتاه برد با 220 تا دوربرد با 2000 کیلومتر برد هستند و تفاوت اصلی راکت ها و موشک ها در وجود سامانه هدایت و کنترل در موشک ها است که باعث افزایش چشمگیر دقت آنها می شود. همچنین راکت با توجه به اینکه برای بردهای کوتاه ساخته شده ابعاد کوچکتری دارد و با استفاده از پیشران سوخت جامد، قابلیت واکنش سریع در مواقع لزوم را داشته و از نظر عمر انبارداری تا چند سال آماده شلیک است. موشک های کشورمان نیز شامل هر دو نوع پیشران سوخت جامد و مایع هستند.
در بین راکت های ساخته شده توسط متخصصان کشورمان نمونه های نازعات-10-اچ با بیشینه برد 130 کیلومتر، زلزال-3 با برد 200 و زلزال-3-بی  با برد 250 کیلومتر برای اصابت به پایگاه های دشمن در منطقه مناسب بوده و در بین موشک ها نیز همگی آنها یعنی گونه های مختلف فاتح-110، قیام، شهاب-2 و 3، قدر، عاشورا و سجیل-1 و 2 دورترین پایگاه های دشمن را مورد تهدید قرار می دهند.
عمو مشكات
برخی از موشک های میانبرد و دوربرد ایرانی


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1390/09/25ساعت 16:35 توسط ستاره ی سهیل

 

فرارسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بر تمام عزاداران حسینی تسلیت باد.


ای عزیز مصطفی،ای پسر فاطمه زهرا،ای شهید کربلا،ای خون خدا!

بازهمه پرچم عزای تو را افراشته ایم و در سوگ تو سیه پوشیم. این پرچم عزا و لباس مشکی،ما را به یاد کربلا و عاشورا می اندازد،به یاد حماسه و شهادت،به یاد عدالت و شجاعت به یاد خدا و رسول،به یاد مدینه و کوفه و کربلا ،به یاد نماز و نیایش و اشک و ساده و قرآن و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری.

تو برای تشنگان حقیقت،سیراب کنده جان و الهام بخش ایمانی ای حسین مظلوم!

هنوز هم در جان ما علقمه عطش جار ی است و ما تشنه فراتیم  ...

نوشته شده در یکشنبه 1390/09/13ساعت 13:19 توسط ستاره ی سهیل

توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد.

کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :

راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !

مسافر : نوش جونش !


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/26ساعت 23:57 توسط ستاره ی سهیل

 

 

السلام عليک يا ثامن الحجج يا علي ابن موسي الرضـــــــــــا المرتضي(عليهم السلام)

 

 اي راهب کليسا کمتر بزن به ناقوس ..

                    خاموش کن صدا را نقاره ميزند طوس ..

                                    ايا مسيح ايران کم داده مرده را جان ..

                                                   بردار جان خود را با ما بيا به پا بوس ..

  انجا که خادمينش از روي زائرينش ..

                               گرد سفر بگيرند با بال ناز طاووس .

نوشته شده در یکشنبه 1390/07/17ساعت 16:38 توسط ستاره ی سهیل

 

اي چشم تو پناه تمام اشاره‌ها
هر شب نشسته‌ام لب بام نظاره‌ها
شايد بيابمت وسط اين ستاره‌ها
هر روز بر دهان جهان تازه مي‌شوي
تكرار مي‌شود نفس‌ات بر مناره‌ها
اي ساحل غريب! كجايي كه سال‌هاست
رؤياي من رها شده بر تخته پاره‌ها
در جست و جوي قُلّة تو، زير پاي من
چون پنج تخته سنگ حقيرند قاره‌ها
محراب خم شده است به تعظيم چشم تو
اي چشم تو پناه تمام اشاره‌ها
عطر تو را گذاشته‌ام بر دريچه‌ها
نام تو را نگاشته‌ام بر جداره‌ها
با چاه‌ها نشد كه شبي درد دل كنم
بايد گذشتن از سر اين خون نگاره‌ها
شكي نداشتم كه برازندة تو نيست
پيراهني كه دوختم از استعاره‌ها
تن كنده‌ام مگر كه مرا جاودان كن
با اين غزل، براي تمام هزاره‌ها

نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/06ساعت 8:30 توسط ستاره ی سهیل

نامه یک شهید به دکتر محمود احمدی نژاد


غرفه نشر شاهد در نمایشگاه امسال کتاب با تهیه و اجرای نرم‌افزاری مجهز به وصیتنامه کامل 140 هزار شهید، این امکان را فراهم کرده است تا مراجعه کنندگان به این غرفه بتوانند نیت کرده و به وصیتنامه این شهدا تفأل بزنند.

 نشر شاهد با تهیه و اجرای نرم‌افزاری مجهز به وصیتنامه کامل 140 هزار شهید این امکان را فراهم کرده است تا مراجعه کنندگان به این غرفه در نمایشگاه کتاب بتوانند نیت کرده و به وصیتنامه این شهدا تفأل بزنند.

در این نرم افزار این امکان فراهم شده است که جمله‌ای شاخص از متن کامل این وصیتنامه انتخاب و به صاحب فال ارایه شود.

نحوه عملکرد نرم افزار بدین شکل است که مشخصات افراد مبتنی بر نام  و نام خانوادگی، سن، جنسیت و تحصیلات را دریافت کرده و متناسب با این مشخصات، یکی از وصیتنامه‌ها را ارایه می‌ کند.

همچنین بخش ویژه‌ای نیز برای گروه سنی کودک و نوجوان در نظر گرفته شده است که متنی متناسب و قابل فهم برای این گروه سنی ارایه می‌شود.

پیش از این محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهوری کشورمان با تفأل به وصیتنامه شهدا متن زیر را از وصیتنامه شهید ابراهیمی دریافت کرده است:

"نامه‌ای از بهشت به برادر عزیزم محمود احمدی نژاد! همه باید بدانند که این انقلاب، انقلابی است که تمام دشمنان اسلام را به لرزه درآورده و این فتنه جویان برآنند که به هر طریقی ضربه‌ای به انقلاب بزنند، ولی به امید خدا و با هوشیاری شما تمامی نقشه آنان نقش بر آب می‌شود."

این نرم افزار پس از دریافت نام مراجعه کننده، سخنان صاحب وصیتنامه را خطاب به وی اعلام می‌کند.

همچنین علاقمندان می توانند با ارسال عدد یک به شماره پیامک 2000471 قسمتی از وصیت نامه یک شهید را دریافت کنند.

نوشته شده در یکشنبه 1390/02/18ساعت 13:34 توسط ستاره ی سهیل

چرا شيعه در اقليت است؟؟؟
اگر شيعه حق است ، چرا در اقليّت است و اکثر مسلمانان جهان ، آن را نپذيرفته اند ؟

پاسخ : شناخت حق و باطل ، در گرو کمي پيروان و يا فزوني آنها نيست . در جهان امروز ، نسبت مسلمانان به منکران اسلام ، در حدود يک پنجم يا يک ششم است . اکثريت ساکنان خاور دور را بت پرستان و گاوپرستان و ساير منکران ماوراء طبيعت تشکيل مي دهند .
چين با جمعيت متجاوز از يک ميليارد ، جزء اردوگاه الحادي کمونيسم است و اکثريت مردم هندوستان را ، که نزديک يک ميليارد جمعيت دارد ، گاوپرستان و بت پرستان تشکيل مي دهند .
و از سويي چنين نيست که اکثريت ، نشانه حقانيت باشد . قرآن مجيد غالباً اکثريت ها را نکوهش نموده و به ستايش از برخي اقليتها مي پردازد ، که در اين مورد به عنوان نمونه ، به برخي از آيات اشاره مي نماييم :
1 ـ « وَلا تَجِدُ أکْثَرَهُمْ شاکِرِيْنَ » . ( 1)
ـ اکثر آنان را سپاسگزار نخواهي يافت .
2 ـ « إنْ أوْليائُهُ اِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلکِنَّ أکْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ » . ( 2 )
ـ اولياي وي نيستند مگر پرهيزکاران ، وليکن اکثر آنان نمي دانند .
3 ـ « وَقَلِيْلُ مِنْ عِبادِيَ الْشَّکُورُ » . ( 4 )
ـ و اندکي از بندگان من سپاسگزارند .
بنابراين ، انسان واقع گرا ، هيچگاه نبايد از اقليت پيروان آيين خود بهراسد و نيز نبايد به خاطر اکثريت آنان مباهات کند . بلکه شايسته است چراغ عقل را روشن سازد و از نور و فروغ آن بهره مند گردد .
مردي به امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) عرض کرد : چگونه ممکن است که مخالفان تو در جنگ جمل ، که اکثريت نسبي را تشکيل مي دهند ، بر باطل باشند ؟
امام ( عليه السلام ) فرمودند :
«انَّ الحقَّ و الباطل لايعرفان بأقدار الرجال ، إعرف الحقَّ تعرف أهله ، إعرف الْباطل تعرف أهله» .
ـ حق و باطل ، با مقدار پيروان ، شناخته نمي شوند ، حق را بشناس ، اهل آن را خواهي شناخت . باطل را بشناس ، اهل آن را خواهي شناخت .

بر يک فرد مسلمان لازم است که اين مسأله را از طريق علمي و منطقي تحليل نمايد و آيه « وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ » (4 ) را بسان چراغي فرا راه خود قرار دهد .
گذشته از اين ، هر چند شيعه از نظر جمعيت به پايه اهل تسنن
نمي رسد ، اما اگر سرشماري دقيقي صورت گيرد ، معلوم خواهد شد که يک چهارم مسلمانان جهان را شيعيان تشکيل مي دهند ، و آنان در نوع مناطق مسلمان نشين دنيا زندگي مي کنند ( 5 ) و در تمام برهه هاي تاريخ ، در ميان آنان دانشمندان و نويسندگان نام آور و صاحبان تصانيف و آثار مي زيسته اند . شايسته است روشن گردد که پايه گذاران علوم اسلامي نيز غالباً شيعه بوده اند که در ميان آنان :
ابوالأسود دئلي ، پايه گذار علم « نحو»
خليل بن احمد ، پايه گذار علم « عروض»
معاذ بن مسلم بن ابي ساره کوفي ، پايه گذار علم « صرف »
و ابوعبدالله محمد بن عمران کاتب خراساني ( مرزباني ) يکي از پيشتازان علم بلاغت به چشم مي خورند . ( 6 )
براي آگاهي بيشتر بر تأليفات انبوه علما و دانشمندان شيعه ، که شمارش همه آنها بسيار دشوار است ، مي توانيد به کتاب ارزشمند « الذريعه إلي تصانيف الشيعه » مراجعه کنيد و نيز جهت آشنايي با شخصيتهاي بزرگ شيعه ، کتاب « اعيان الشيعه » و براي کسب اطلاع از تاريخچه شيعيان « تاريخ الشيعه » را ملاحظه فرماييد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1 ـ اعراف : 18

2 ـ انفال : 34
3 ـ سبأ : 13
4 ـ اسراء : 36
5 ـ براي توضيح بيشتر ، به کتاب « اعيان الشيعه ، ج 1 ، بحث 12 ، ص 194 مراجعه شود .
6 ـ در اين مورد ، مي توانيد به کتاب « تأسيس الشيعه » ، به نگارش سيد حسن صدر مراجعه فرماييد .
منبع:کتابخانه تخصصی حج

نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/01ساعت 0:1 توسط ستاره ی سهیل

 
 

 سلام بر دوستان عزیزم

سالي دوباره آغاز شد ، ساعاتي كه پاكند . براي ملاقات با اين ساعات ملکوتی ، ساعاتی که برایمان  یاد آور قیامت است ،یاد آور زنده شدنی دوباره ،باید پاك باشيم و آراسته همچون طبيعت، پس باید همه چیز را پاکیزه کنیم ،خانه هایمان را تمیز وغبار غم واندوه وکینه ها را از دلهایمان دور بریزیم وبا دلی مالامال از مهر ومحبت به استقبال سال نو برویم . بانام خدا سالی پربار را شروع کنیم سالی که همراه با جهادی زیبا که همان جهاد اقتصادی  و همچنین  پیشرفت علمی ومعنوی ؛ در آن لحظات معنوی برای ظهور آقا امام زمان (عج) وسلامتی ایشان  ومقام معظم رهبری و استقلال کشورمان دعا کنیم .

 
نوشته شده در سه شنبه 1390/01/02ساعت 19:9 توسط ستاره ی سهیل

 

رهبرا از شوق لبخندتو  شادی می کنیم  

 اذن تو باشد اگر   عزم جهادی می کنیم  

 کوری چشم دشمنان بزدلت 

  سال نو را هم جهادی اقتصادی میکنیم

 
از خداوند منان سال نو را سالی سرشار از موفقیت و معنویت برای دوستان عزیزم مسئلت دارم
 
 
اللهم عجل الولیک الفرج

 

 

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

نوشته شده در سه شنبه 1390/01/02ساعت 15:28 توسط ستاره ی سهیل

 

بعضی ها هیچ چیزشان مثل بقیه نیست ...بعضی ها لباس پوشیدنشان هم با بقیه فرق میکند ... بعضی ها حرف زدنشان هم با بقیه فرق میکند...بعضی ها رفتارشان در موقعیت های متفاوت , فرق میکند ... بعضی ها راه میروند نگاه میکنند ولی در اینجا نیستند , مثل عامه مردم نیستند , مثل عام رفتار نمیکنند ... بعض ها فقط بعضی اند ...بعضی وقتا بعضی ها اصلا مثل بقیه فکر نمیکنند , چون بعضی ها بعضی اند دیگر, به خاطر این بعضی شده اند ... اگر قرار بود مثل بقیه باشند که دیگر بعضی نبودند ((: ... بعضی ها در هر چیزی یه فرقی با بقیه دارن... با خوب یا بد بودن این فرق کاری ندارم , فقط این فرق ِ که باعث میشه نسبت به بقیه هم سن و سالاش متمایز شه, فرق داشته باشه ... بعضی ها حتی توی طرز نگاه کردن , صحبت کردن , راه رفتن , نظر دادن فرق دارن. ... از نظر همه شاید کلاغ یک پرنده باشه ولی از نظر بعضی ها کلاغ شاید یک نشونه باشه ... بعضی ها خیلی بعضی اند ...بعضی وقت ها من فکر میکنم شاید یکی از این بعضی ها باشم .

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1389/10/07ساعت 17:31 توسط ستاره ی سهیل

 

كاروان
كارواني غرق نور و پر ز راز
مملو از خوبان حجاج‌ِحجاز
مي رسد بين بياباني مهيب
خون دل مي گردد آن ها را نصيب
سرور اين كاروان خون خداست
آن حسين بن عليِ مرتضاست
مي گذارد پاي در دشتي غريب
پرسد از نامش به صبر و با شكيب
از زهيرش خواست اين صحرا كجاست؟
گفت پاسخ عقر و طف نامش دوتاست
گفت نام ديگري او را رواست
پاسخ آمد آري آري كربلاست
* * *
ناگهان شد كاروان غرق خروش
ناله اي آمد ز كلثومش به گوش
اي برادر ترسناك است اين زمين
خوف آن را از همين اوّل ببين
تا حسين از خاطراتش دم گشود
دل ز اهل كاروان جمله ربود
زاده ي زهرا گل روح الامين
گفت شرح خاطراتش اين چنين
در زمان جنگ با اشرار دين
وقت صفيّن و گذر از اين زمين
هم حسن بود و علي بابايمان
خستگي از اين سفر سودايمان
چون پدر خوابيد در خوابش ولي
گريه ها مي كرد بابايم علي
بي درنگ از خواب خود بيدار شد
گفت خوابي را كه دل بيمار شد
در دل افلاكيان صد تير كرد
خواب خود را اينچنين تعبير كرد
ديده ام اين دشت و صحرا غرق خون
همچو دريايي ز امواجِ جنون
ندر اين دريا كه بي هر بند و قيد
دست و پا مي زد حسينم همچو صيد
او طلب مي كرد يك فرياد رس
ليك ياري اش نكردي هيچ كس
بعد از آن بابا بگفتا يا حسين
با تو گويم يك سؤالي نور عين
آن چه در خوابم بديدم راست بود
زهر خوابي كه چشيدم راست بود
گر چنين گردد چه سازي اي پسر؟
مي شوي از ظلم كين خونين جگر
گفتمش بابا ميان قوم گبر
همچو تو بايد عمل كردن به صبر
* * *
تا كه شرح خواب بر پايان رسيد
فصل اشك و ماتم جانان رسيد
گفت و با ياران امير كاروان
با سرشك ديده و اشك روان
آري آري اين همان كرب و بلاست
اين همان شط فرات و نينواست
آري آري در چنين غمخانه خاك
مي شود جسم و تنِ من چاك و چاك
آري آري در همين دشت بلا
مي شود دست علمدارم جدا
آري آري بين اين صحراي خواب
مرگ اصغر مي شود داغ رباب
آري آري پيش چشمان حرم
مي شود پرپر علي اكبرم
آري آري در بيابان غريب
مي رود از دست من تنها حبيبي
آري آري در زمين كربلا
قاسم و عبداللهم گردد فدا
آري آري در ميان خيمه ها
مي زند زينب برايم ناله ها
آري آري از جفاي روزگار
چشم طفلان مي شود از گريه تار
* * *
كاروان در اضطراب و واهمه
دست در دست حسين فاطمه
با سرشك غم به خاك آمد فرود
تا ابد بر كاروان باشد درود

بين الحرمين
مي گن هر كي عاشقه ديونه ي دنيا مي شه
ميون عالم و آدم يه جوري شيدا مي شه
چه خوبه چون كه منم ديونه ي حسين شدم
آخه قلبم هميشه با عشق اونه وا مي شه
مي گن عاشقا اگه به سيم آخر بزنند
از چنين ديونگي توي جهان غوغا مي شه
به سيم آخر زدم پَراش و وا كرده دلم
چون كبوتر دلم راهي كربلا مي شه
ديونه ي كربلا نمي شه آزاد بمونه
اون فقط تو صحن بين الحرمين رها مي شه
هر كسي هر چي مي خواد پشت دلم بگه
كي ديده خاك بيابون حريفِ طلا بشه

زيارت
از اوّل زندگي ام اسمت و فرياد مي زنم
وقتي محرم مي رسه گريه كنان داد مي زنم
از اوّل زندگي ام عشق تو حاصلم شده
روضه ي دشت كربلا بدجوري قاتلم شده
وقتي مي بينم زائرا دارند مي رند به كربلا
يه آه سردي مي كشم فقط مي گم من چي خدا
آقا مي شه يه روز منم تو رو زيارت بكنم
كنار قبر شش گوشه است عرض ارادت بكنم
پشت ضريح با صفات چشمام و زندوني كنم
ميون صحن و حرمت قلبم و قربوني كنم

 

نوشته شده در جمعه 1389/09/19ساعت 2:0 توسط ستاره ی سهیل

 

نازنين آمد و دستي  به دل ما زد و رفت

 پرده ي خلوت  اين غمكده  بالا زد و رفت

 كنج تنهايي  ما را به خيالي  خوش كرد

 خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت

 درد بي عشقي  ما ديد  و دريغش آمد

 آتش  شوق درين جان شكيبا  زد و رفت

خرمن سوخته ي ما به چه كارش مي خورد

كه چو برق آمد و در خشك و تر ما  زد و رفت

رفت و از گريه ي توفاني ام انديشه نكرد

 چه دلي داشت خدايا كه به دريا زد و رفت

 بود آيا كه ز ديوانه ي خود ياد كند

 آن كه  زنجير  به پايرفت دل شيدا زد و رفت

 سايه آن چشم سيه با تو چه مي گفت كه دوش

عقل فرياد  برآورد  و به صحرا زد و رفت


نوشته شده در جمعه 1389/08/21ساعت 11:4 توسط ستاره ی سهیل

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
نوشته شده در جمعه 1389/07/23ساعت 13:43 توسط ستاره ی سهیل

 

بايد تمام حاشيه‌ها را رها کنم... آقا اجازه هست شما را صدا کنم؟ اينجا کسي به فکر شما نيست! چاره نيست! بايد که راه را، ز رفيقان جدا کنم! شايد ز ياد رفته‌اي آقا ! چگونه من، با اين‌همه گذشتن ِآدينه، تا کنم؟ آنقدر جمعه رفت و خبر نيست از شما، ماندم چگونه آمدنت را دعا کنم!؟ دل در قنوت بود و دو چشمم به خواب رفت... بايد نمازهاي خودم را قضا کنم! با شعر هم نمي‌شود از غربتت سرود... آقا چگونه دِين خودم را ادا کنم؟

نوشته شده در جمعه 1389/07/16ساعت 16:44 توسط ستاره ی سهیل

 

swahlcom_0dd1%255B1%255D.jpg 

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلیت

لم بدهی

و چرت تابستانی‌ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ به دست می‌گیری

و از پشت تریبون «المنار»

با نعره‌هایت

چرت ما را پاره می‌کنی

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری سید حسن!

نه شکمت آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌های سفید

وقار عربیت را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‌گذاری

که ما را به یاد «خمینی» می‌اندازی

تو ننگ عربی، سید حسن!

به جای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص ممالیک گرجی و اکراینی‌ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفی‌گاهت که نمی‌دانیم کجاست

می‌نشینی و نهج البلاغه می‌خوانی

تو کافر شده‌ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم ...

فقط به رسم مردان بزرگ عرب صادق باش و بگو

برد موشک‌هایت

به ریاض که نمی‌رسد؟!! ....

نوشته شده در پنجشنبه 1389/07/01ساعت 20:50 توسط ستاره ی سهیل

 

                                      ما اعلامیه حقوق بشر را به آتش می کشیم!

 

ای ابلهان متمدن! بوی گند تمدنتان سرتاپای دنیا را گرفته، قرآن ما را آتش زدید، تمام دنیایتان را آتش می زنیم.

ما برعکس شما چارپایان انسان‌نما، انجیل و تورات را آتش نمی زنیم، گرچه آنقدر عهد قدیم و جدیدتان را با خواب و خیالتان آغشته اید که دیگر چیزی از آنها برای آتش زدن باقی نمانده است! چیزی از آنها باقی نمانده است جز ترانه ای برای یکشنبه های کلیسایتان.

ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، چرا که ما فریب شما مسیحی‌نما ها را نمی خوریم و می دانیم که شما همان صهیونیستهای نقاب زده هستید و می خواهید در آب گل آلود دعوای مسیحی-مسلمان ماهی خود را از آب بیرون بکشید.

ما انجیل و تورات سوزی راه نمی اندازیم، چرا که شما ابلهان مدرن مدتهاست که آنها را به موزه های تاریختان سپرده اید. اصلا شما را چه به قرآن؟ شما را چه به انجیل؟ شما را چه به تورات؟ شما بهتر است برای همان هری پاترتان صف‌های چند صد کیلومتری بکشید!

ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، چرا که می دانیم اگر انجیل، انجیل بود و تورات، تورات، آن وقت آن انجیل و تورات حقیقی به شما اجازه چنین گستاخی کثیفی را نمی داد و آنوقت بود که شما انجیل و تورات حقیقی را نیز می سوزاندید.

ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، ما آنچه را می سوزانیم که به شما حق می دهد برای تمام کثافتکاری‌هایتان.

ما اعلامیه حقوق بشر را می سوزانیم، همان اعلامیه ای که به شما حق می دهد قرآن ما را بسوزانید.

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد در راستای آزادی بیان از پیامبر ما کاریکاتور بکشید و بعد آن زنیکه آلمانی به آن کاریکاتوریستِ شلوار قرمزی جایزه آزادی بیان و حقوق بشر بدهد!

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد درهای دانشگاههای مدرنتان را به روی خواهران محجبه ما ببندید و این می شود که چند حیوان مدرن، می شوند محصول دانشگاههای مدرنتان که اوج فهمشان از مشکلات جهان می شود سوزاندن قرآن!

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد خون برادران ما را وِتو کنید، غزه ما را محاصره کنید، کشتی های آزادی ما را به اسارت خود درآورید.

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما اجازه می دهد در خاک خودتان برج‌های دوقلو را با برچسبِ القاعده فرو بریزید و بعد تمام مسلمانان را بخاطر این خود زنیتان مورد تهاجم قرار می دهید، نه خیر ابله ها! بن لادن دست پخت بوش است نه حاصل قرآن!

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که از حقوق همجنس‌بازان حمایت می کند، اصلاً بزرگترین توجیه کثافت‌کاری‌های حیوان‌های همجنس‌باز است برای مظلوم نمایی خود؛ همجنس‌بازانی که مثل صهیونیستها، آنها هم خودشان را قربانی هولوکاست می دانند و خود را محق در برخورداری از حقوق بشر!

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که مثل اسرائیل متولد ۱۹۴۸ است. حقوق بشری که همبازی اسرائیل است و فقط جایی کارایی دارد که پتکی باشد بر سر دشمنان اسرائیل.

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که منطقش این است: چون هیتلر یهودی‌ها را کشت، پس فلسطینی‌ها تروریست هستند و بایست ۷۸ درصد از سرزمین خود را به یهودی‌های مظلوم و فلک زده اختصاص دهند!

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که بر اساس آن همه مسلمانان تروریستند و هر کس مسلمانان را بکشد ضد تروریسم! ما را می کشید و به خود مدال افتخار مبارزه با تروریسم می دهید.

ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که جایزه صلح نوبلش را به “شیمون پرز” می دهد، شیمون پرزی که کوچکترین افتخارش کشتار مردم قانا در سال ۱۹۹۶ است.

اصلاً ما از این به بعد تمام نقشه هایی که در آن به جای فلسطین نوشته شده اسرائیل را می سوزانیم. آری «اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود.»

بدبختی ما از آنجا آغاز شد که برای نشان دادن ژستِ «گفتگوی تمدنهایمان» حضرت روح الله را سانسور کردیم. حال آنکه خود آنها به کمتر از «جنگ تمدنهای هانتینگتون» راضی نشدند و نمی شوند.

از این به بعد ما نیز بایست روزی در سال را «روز اسرائیل سوزی» بنامیم. ما اسرائیل را می سوزانیم چرا که تا اسرائیل هست اعلامیه حقوق بشر هست و تا اعلامیه حقوق بشر هست توجیه برای کشتار مسلمانان هست.

اصلاً حق شما ابلهان بود که آن دو برج دوقلو بر سرتان خراب شد، وقتی آنقدر ابلهید که نمی فهمید همه چیز زیر سر همین جرج دبلیوی خودتان است و برای بار دوم او را رئیس جمهور خودتان انتخاب می کنید، اصلا حقتان بود که آن برج‌ها بر سرتان خراب شد!

ما اعلامیه حقوق بشر را می سوزانیم، ما اسرائیل را می سوزانیم، ما نظام سرمایه داری را می سوزانیم، ما تمام عکس‌های اوباما را می سوزانیم، ما پرچم اسرائیل و امریکا را می سوزانیم، ما هرچه بوی اسرائیل بدهد را می سوزانیم.

اما یادتان باشد، تخم کینه را خودتان کاشتید، در مقابل دینمان ایستاده اید، تمام دنیایتان را می سوزانیم.

منبع : وبلاگ بی‌عمر

نوشته شده در سه شنبه 1389/06/23ساعت 2:0 توسط ستاره ی سهیل

 

من رمضان را با نوای حاج منصور می شناسم نه ربنای شجریان!

 

حاج منصور ارضی.ماه رمضان89.


چرا دروغ بگویم ربنای شجریان را بسیار دوست داشتم و موقع افطار که میشد با ربنایی که سالها نمی دانستم شجریان می خواندش سر سفره افطار می نشستم...اما...
اما دو سال است که نه تنها از این نوا خوشم نمی آید که متنفرم. برایم عجیب است که چرا هنوز بعضی ها اصرار دارند
که حتما دم افطار، ربنای او را بشنوند...

من هر صدا و نوایی را گوش نمی دهم!
من از صدایی که از حنجره ی خدایی بیرون نیاید بدم می آید حتی اگر تمام تکنیک ها و ریزه کاریهای خوانندگی را
بلد باشد!
من صدای چه چه های شجریان را دوست ندارم چون بوی خدا نمی دهند ؛ آری صدا هم بو دارد... بعضی صداها بوی
تعفن می دهند و بعضی دیگر عطر سیب!!!
من نوای ((کربلا کربلا ما داریم می آییم)) رزمنده ای را که چیزی از موسیقی نمی داند ترجیح می دهم بر هر نوایی که
صاحبش گم کرده هویتش را!

راستش وقتی به کارنامه شجریان نگاه می کنم و موسیقی هایی که خوانده از او بدم می آید... چرا در این کارنامه یک بار حرفی از امام و انقلاب نیامد؟ در هشت سال جنگ  و دوران تحمل سختی های جانفرسا از جانب مردم،  او حتی یک بار هم برای این مردم نخواند و در کنارشان نبود و خبرش را  فقط در کنسرت های خارج از کشورش می شنیدیم.

می گفت من سیاسی نیستم ولی در جریان فتنه نمایان شد و در شبکه های بیگانه علیه این مرزو بوم و آرمان هایش حرف زد. آری او سیاسی نیست فقط از فتنه خوشش می آید.
یکی از دوستان که به او ارادت دارم در کامنتی به من گفته ((حیف این وبلاگ نیست اسم این شجریان ... رو توش
بنویسی)) و من به او حق می دهم از شجریان بدش بیاید. اما باید گفت از بدها، تا خوبها بیشتر نمایان شوند. تا شوری نمک را نچشی شیرینی شکر را نمی فهمی و من می گویم از شجریان و بدی هایش تا قدر سقایی ها را بدانیم

قبل از اینکه با ما خداحافظی کنند. من وقتی خبر فوت رضا سقایی را شنیدم. باور کنید گریستم...نوای دایه دایه اش را بسیار دوست داشتم و دارم.سقایی جانیاز جنگ بود و برای این انقلاب از هنرش استفاده کرده بود اما صفار هرندی و ضرغامی و.. هیچ گاه او را به تلویزیون دعوت نکردند تا ناز کند همان گونه که شجریان ناز کرد برایشان و نیامد و اجازه نداد که صدایش از صدا و سیمای ما پخش شود.
باید بگویم آقای دولت نهم و دهم شما هم اهل هنر را نمی شناسید و هنر متعهد را نمی دانید چیست؟؟؟ چه بگویم که
اگر بنا بر گفتن باشد این قصه سر دراز دارد..
اما این هم کار خداست...!
فکر می کنم تنها کار هنر ی دینی که در کارنامه ی او ثبت شده بود همین ربنا بود که مردم دم افطار شاید برای
خواننده اش دعا می کردند...و خود او به دست خودش باعث شد که این خیر از او برداشته شود و خیلی ها از ربنایش متنفر شوند و اگر از این طریق ثوابی به او می رسید زائل شود...واقعا که انسان چقدر جاهل است!!!!
و اما راستش من رمضان را با نوای عرشی حاج منصور ارضی می شناسم نه ربنای شجریان!
صدای ملکوتی حاج منصور است که مرا به رمضان دعوت می کند و می برد تا به آسمان ها...!
مناجات های سحر حاج منصور است که دلم را آشنا می کند با ابوحمزه و چشمانم را خیس می کند از اشک توبه...!


نوای زیبای حاج منصور است که سحرها را زینت می دهد و عرشیمان می کند و با ابوحمزه هایش جان تازه می گیریم
و می رسیم به دعای وداع...!
اگر صدای حاج منصور را در ماه رمضان  نشنوم رمضانم چیزی کم دارد...!
من روزه ام را با نوای شیرین او افطار می کنم...!


سحرهایم را با مناجاتهای دل چسبش می گذرانم و روزهای آخر رمضان که می شود اگر دعای وداع حاجی نباشد
دوری از رمضان می کشد مرا...!  

              
        ...و حقیقت این است که من رمضان را با نوای حاج منصور می شناسم نه ربنای شجریان!

این مطلب در سایتهای ((رجانیوز)) ، ((قطار)) و ((عمارنامه)) و وبلاگهای ((هیئت گرافیک)) و ((درد دلهای من)) پوشش داده شد

نوشته شده در سه شنبه 1389/06/16ساعت 21:19 توسط ستاره ی سهیل

 

                                             مناجات کامله شیخ بی سواد با خدا

البته خودم زیاد با این نوشته که از سایت قطعه ۲۶ برداشت کردم موافق نیستم

 فقط جهت طنز بودن موضوع گذاشتم . قضاوت با شما عزیزان

سلام خدا. این منم شیخ. خدایا! من هم از تو شاکی ام؛ تو مرا بی سواد آفریدی. من کلا به شما که عرض می کنم دیر می گیرم. حافظه ام ضعیف است. البته پول را خوب می گیرم اما مطلب را دیر می گیرم. تو به من مغز دادی اما من مغزم را والکمن(!) نگه داشتم. من فارسی ام ضعیف است. من در شیمی با تک ماده قبول شدم و از عربی افتادم. خدایا! همه مرا مسخره می کنند. من خب چه می دانم که خلیج به دول برمی گردد یا به چی. من فرق دیار باقی و دیار فانی را نمی دانم. راه می روم سایه ام قصد تعرض دارد. می خوابم خواب تعرض می بینم. کل زندگی ام شده تعرض. خدایا! من را اینطوری نگاه نکن. من چیز باغ ملکوفت(!) بودم، نی ام از عالم خاک، چند روزی نفسی ساخته اند از قفسم. خدایا! تو به من روزی دادی اما نه به اندازه شهرام. من از امام نامه دارم. من در بنیاد شهید بودم. من در سلول انفرادی بودم. پایه گزار سلول بنیادی من بودم که در بنیاد شهید، سلول انفرادی کار گذاشتم. خدایا! هر نفسی که می کشم ممد حیاط خلوت آمریکاست و به شکراندرش ۲ نعمت، یکی اش نعمت نفتی و آن دیگری اسمش خوب بودها. خدایا! جنتی گفته من از آمریکا پول گرفتم، این در حالی است که روزی ما دست توست! خدایا! من هم آدمم خب. من نمی توانم بروم سر قبر بابام. این روزها مردم عصبانی شده اند. من شکایت دارم از فقد سوادنا! من بی سوادم. من غلط کردم مجتهد جامع الشرایط باشم. من فرق چیز چپ و راستم را بلد نیستم. خدایا! می شود مرا بکنی رئیس جمپور! من خیلی دوست دارم رئیس جمپور شوم و به همه زور بگویم. من را بکنی رئیس جمپور به خود تو ماهی ۸۰ هزار تومان پول می دهم! من برنامه دارم. این را مردم نمی فهمند. مردم خیلی بد شده اند. خدایا! نه غزه نه لبنان نه ایران نه عراق نه آمریکا، فقط عشق است ملکوفت خودت. تو نگذار سرازیری اول قبر بوکسوبات(!) کنم. من پرونده ام سیاه است. مرا ببخش. الهی علف. خدایا! تو را قسمت می دهم به ابوموسی اشعری که اهل توسعه سیاسی بود. خدایا! من در روز قدس می خواهم رژیم را ساقط کنم اما تو بگو، چه جوری؟ آن گور به گوری ممد تمدن که ترسوست، این یکی هم فقط دارد می کشد. فقط من پای آرمانم ایستاده ام و دارد زیر چیزم علف سبز می شود. الهی علف! من علف می خواهم. العفو تلفظش سخت است. من نمی دانم العفو در “الهی العفو” به الهی برمی گردد یا به الهی قمشه ای اما خوب می دانم علف به کمثل الحمار بر می گردد. خدایا! من کلا به شما که عرض می کنم؛ به جای آنکه خر خوبی باشم، شده ام اسب تراوا. من آدم بشو نیستم. چند بار امتحان کردم، نشد. پینوکیو آدم شد اما من چون خط امامی هستم و امام گفت؛ آدم شدن محال است، من هم محال است آدم شوم. خدایا! اصلا تو پول نداشتی، برای چی مهمانی گرفتی؟ آدم پول ندارد، مهمانی می گیرد؟ آنهم یک ماه! لااقل یک روز دو روز. چه خبر است؟ روز قدس با زبان روزه چه جوری علیه رژیم شعار بدهیم؟ اصلا خدایا! کلا به شما که عرض می کنم؛ بیا و قدرتت را نشان بده و جای عید فطر و روز قدس را عوض کن. یا روز قدس را بیانداز در همان عید فطر که دو تا یکی کنیم! خدایا! تو خدای منی اما من دارم آمریکا را می پرستم. خر نبودم غرب از من کولی نمی گرفت. از بس بی سوادم بیانیه هایم را یکی دیگر برایم می نویسد. خدایا! آن دنیا آرای باطله می رود بهشت و من باید بروم جهنم؟ خدا را خوش می آید؟ نه، اگر تو راضی هستی، من هم راضی ام به رضای تو اما کلا مرا به بهشت ببری بهتر است. من در بهشت می شوم زنگ تفریح اما در جهنم دلت می آید مرا بسوزانی؟ وانگهی؛ جهنمی ها آدمهای خوبی نیستند و دم به ساعت احتمال تعرض هست. من هم تنم می خارد برای این حرفها، آن وقت جهنم می شود هتل! نگویی نگفتم ها! خلاصه از ما گفتن بود. الهی! یا من ارجوه الی احسن الحال … یا سند من لا سند له … الهی! انا بی سواد و هل من ناصر فیها مطلع الفجر … اصلا ولش کن. همان فارسی صحبت کنم بهتر است: خدایا! چرا مرا همچین آفریدی؟

منبع:
قطعه ۲۶      

 

نوشته شده در جمعه 1389/06/12ساعت 10:12 توسط ستاره ی سهیل

 

شهادت مولی الموحدین حضرت علی ابن ابیطالب (ع) بر همگان تسلیت باد

 

مردم دوستی علی (علیه السلام) و علی دوستی مردم، یکدیگر را تصدیق می کنند و نشان می دهند که بزرگ، کسی است که دوستدار نیکی باشد و در راه آن شهید شود. علی (علیه السلام) همان شهید بزرگوار است.

در میان انسانها، خوبی های بسیار سراغ داریم که مورد توجه و علاقه آنها هستند، هر گاه به خیر و نیکی ستمی برسد، در واقع به همه انسانها ستم شده است و هر گاه خیر و نیکی مورد تعظیم قرار گیرد همه انسانها مورد تعظیم قرار گرفته اند.

اگر صفحات تاریخ را بررسی کنید. این حقیقت مسلم را می یابید که در میان شخصیت های بزرگ، کمتر کسی را می توان یافت که همانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) مورد علاقه و محبت و تعظیم و تجلیل و حمایت انسانها قرار گرفته باشد و حوادث و وقایع زندگی او، این چنین مورد توجه قرار بگیرد.

این محبت در دلها موج می زند و وجدان آدمی را از انحراف حفظ می کند و در عرصه تابش آن باطل و تبهکاری خوار می گردد.

چنین محبتی انسان را در پناه حق قرار می دهد و وجدان او را نگهبان و پاسداری می کند.

حتی در این محبت آنچنان خاصیت شگفت انگیزی است که ملوان کشتی را که از بالا و پایین دچارحادثه گشته و مسافرانش غرق شده یا در آستانه غرق شدن هستند و بادهای مخالف از هر سو او را تهدید می کند نجات می دهد.

آری علی (علیه السلام) در گذرگاه تاریخ به عنوان امام حق و نیکی همانند کوهی استوار قرار گرفته به گونه ای که حوادث کوبنده و بادهای سخت آن را متزلزل نمی کند.

آنان که با علی بن ابی طالب(علیه السلام) دشمنی می کردند خود گمراه شدند و دیگران را هم گمراه ساختند، سرانجام سربه زیر خاک فرو بردند و خاموش شدند و از آنها نام و نشانی جز لعن و نفرین انسانهای خشمگین باقی نماند.

وجدان پاک انسانها درباره آنها این طور قضاوت کرد که از بین رفتند و ذلیل شدند.

اگر گناه و زشتی و تبهکاری در پیشگاه وجدان انسان ارزش داشته باشد، آنها هم ارزشی دارند.

پسر ابوطالب شعله ای فروزان در دلها و حرارتی نیرو بخش در جانها و منطقی شفابخش درعقلهاست. او را سخنی است حکیمانه و اخلاقی است بزرگوارانه، خداوند هرگز آسمان را زمین، و زمین را آسمان نمی کند! تاریخ گواه صحت این مدعاست.

شخصیت علی (علیه السلام) از هر جهت برای مردم شگفت انگیز است. رشته محبت او از هر طرف به قلب های ایشان پیوند یافته است. بسیارند کسانی که درباره این گوهر یکتا سخن گفته اند و شگفتی و محبت خود را ابراز داشته اند، همه آنها در یک نقطه تلاقی می کنند و بر سر یک موضوع اتفاق نظر دارند که علی(علیه السلام) نمونه والای فکر و بیان است.

او شخصیتی است که به نور وجدان روشن می شود. از همین جهت است که او سزاوار شگفتی و شایسته محبت عمیق است.

در میان مردم هستند کسانی که نشان پیامبری بر سینه اسرار آمیز علی (علیه السلام) می زنند. این مساله چندان تعجب آور نیست، زیرا یکی از بارزترین صفات علی (علیه السلام) این است که با مردان بزرگ جهان بشری در یک نقطه تلاقی می کند.

این مردان بزرگ نسبت به انسانها سمت پدری دارند، اما نه پدر جسمانی که به مساله زناشویی و تولید نسل مربوط می شود. بلکه پدری آنها نمونه ای از پیوند انسان به انسان و زندگی آنان به یکدیگر است.

بنابراین، پدری آنها وسیعتر وعمیقتر از پدری نسبی و معمولی است. این پدران انسانیت برتر و والاتر از آنند که در چارچوب ویژگی های قومی یا ملی محصور شوند. تاریخ کوشش کرده است که این کار را انجام دهد. اما آنها از هر قید و شرطی آزادند و تاریخ باید در این مورد کنار گذاشته شود.

از این جهت است که می بینید علی (علیه السلام) در جهان آن روز، همچون پدری روحانی است که بسیاری از مردم با همه اختلافاتی که داشتند خود را به او منسوب می کردند. آنها پناهگاهی می جستند که مظهر واقعی ارزشهای انسانی باشد. این پناهگاه کسی غیر از علی (علیه السلام) نبود. او پدر همه شهیدان است. فرزندان روحانی او با شهادت وی به خویشتن تسلیت گفتند.

علی (علیه السلام) آن بزرگمردی است که وجدان بشری در برابر تاریکی های خود خواهی، از او روشنی می گیرد، همان خود خواهی هایی که زمامداران عصری علی (علیه السلام) و اکثر زمامداران تاریخ در آن سقوط کرده اند.

علی (علیه السلام) آن بزرگمردی است که وجدان ها و اندیشه ها را آنچنان به حرکت در آورد که در جریان خود دیگر به کمکی احتیاج پیدا نکرد و زمان و مکانی را در آن تاثیری نبود.

حق جویان و عدالت خواهان در میان مردم پناهگاهی جز علی(علیه السلام) نداشتند.

او پدری مهربان بود که سایه بلند خود را بر سر کسانی می گسترد که احساس می کردند بیداد گران عدالت را با ستم خود از بین می برند وعاطفه را با سنگدلی پایمال می کنند و نیکی را با تبهکاری نابود می سازند و دولت و سلطنت خود را براساس گناه و ظلم بنیانگذاری کرده اند.

پیروان امام که در ظلمات تاریخ با نور هدایت او گام برمی داشتند چنان دلهایشان از محبت او مالامال بود که زبان و قلم از شرح آن ناتوان است. جانبازی آنان در این راه به گونه ای است که در تاریخ نمونه آن را نتوان یافت.

نوشته شده در سه شنبه 1389/06/09ساعت 18:27 توسط ستاره ی سهیل

 

آيا وقت آن نرسيده است كه در كنار هم  زنجيره اي پولادين تشکیل دهیم و آن را بر گلوي صيهونيسم و استكبار بپيچيم تا جهان هميشه از شر اين موجود نامشروع و پليد نفسي به راحتي بكشد؟

 


اگر در حال حاضر فرياد اسلام را بشنويم  و آن را از چنگال ستمگران عالم نجات دهيم مطمئن باشيد كه نداي انا المهدي پسر فاطمه را هم خواهيم شنيد. با دست روي دست گذاشتن فقط دشمنان دريده تر و ظالم تر مي شوند. بايد همت را مضاعف كنيم تا به هدف نهايي كه از بين بردن اين لكه سياه جهاني است برسيم و اين حركت اتفاق نمي افتد مگر با اتحاد و هماهنگی و البته كار مضاعف در حيطه جنگ نرم. لذا از تمامی سایت ها و وبلاگ نویسنان تقاضا می شود اولویت اصلی اقدامات و مطالب خود ( اعم از متن ، تصویر ، کاریکاتور ، طرح ، کلیپ ، شعر و ... ) را در این راستا و قضییه ی فلسطین قرار دهند تا با پشتیبانی و همکاری یکدیگر به اهداف مد نظرمان برسیم. ان شالله که از این امتحان اخیر نیز، با سربلندی خارج شویم

انتفاضه ي سايبري به همت فعلان حاضر در عرصه سايبري به مدت يك دهه از روز 6 شهريور لغايت 15 شهريور آغاز به كار كرده و هدف آن تشكيل جبهه ي منسجم سايبري در مقابله با اقدامات و جنايات صيهونيست مي باشد

 
از همسنگران عزيز تقاضا مي شود اطلاع رساني لازم را انجام دهند
 
براي اطلاع از چگونگي فعاليت و شركت در انتفاضه سايبري به ادامه مطلب مراجعه كنيد.
امام خميني (ره) :
"روز قدس يك روز جهاني است. روزي نيست كه اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است… تمام ملت‌ها قيام كنند و اين جرثومه فساد را به زباله‌دان‌ها بريزند… روزي است كه بايد همت كنيد كه قدس را نجات دهيم… روز قدس روز اسلام است، روزي است كه بايد اسلام را احيا كنيم و قوانين اسلامي بايد در ممالك اسلامي اجرا بشوند … روز قدس روز جدايي حق از باطل است."
مقام معظم رهبري (حفظ الله):
"قضيه فلسطين كليد رمز آلود گشوده شدن درهاي فرج به روي امت اسلامي است و همه دنياي اسلام بايد مسئله فلسطين را مسئله خود بدانند تا در سايه تحقق وعده هاي الهي, فلسطين به ملت فلسطين برگردد و دولت واحد فلسطيني به انتخاب همه فلسطينيان سراسر كشور خود را اداره كند."


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1389/06/07ساعت 18:5 توسط ستاره ی سهیل

 

حلقه های پشت پرده

 مجمع روحانیون مبارز ، حزب مشارکت ، حزب کارگزان سازندگی ، حزب همبستگی ، حزب مردمسالاری ، احزابی هستند که از بین ۲۶- ۲۷ حزب جریان اصلاحات ، پنهانی و بدون آنکه احزاب دیگر خبر داشته باشند در آن ۸ سال ، دولت خاتمی را اینها اداره می کردند . آن چیزی که در عرصه های مختلف سیاسی - اجتماعی - فرهنگی - سیاست خارجی - مذهبی و ... و آن هجمه هایی که در دولت خاتمی برعلیه انقلاب و دین مشاهده کردید محصول آن تفکراتی بود که در این گروه جی ۷ تصمیمگیری می شد .

بنده به عنوان ۱ مسئول امنیتی کشور عرض می کنم تمام آن اتفاقاتی که خاتمی می گفت هر ۹ روز ۱ بحرانی امنیتی برای من درست کردند از درون همین جلسات خودشان طراحی می شد و به اجرا در می آمد . موضوع آقای سعید اسلامی ، ترور حجاریان و اتفاقات دیگری ، که در ان دوران در کشور ایجاد می شد ، محصول همین جلسات بود .

در جلسات جی ۷ برای شوراها طراحی شد که در دولت اصولگرا بتوانند شوراها را سکویی برای انتخابات مجلس و سپس انتخابات ریاست جمهوری بسازنند . در انتخابات شوراها علیرغم تمام تلاشی که انجام دادند دچار ۱ شکست اساسی شدند . در سراسر کشور تلاش شدیدی انجام دادند اما نتوانستند کرسیهای قابل توجهی را در اختیار بگیرند . در اینجا بود که اتاق فکر جریان اصلاحات احساس شکست کرد اما تمام هم و غمش را برای این گذاشت که بتواند در انتخابات مجلس به پیروزی برسد . در آن انتخابات لیستی به نام یاران خاتمی دادند و از اسم میرحسین استفاده کردند .


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1389/05/08ساعت 20:1 توسط ستاره ی سهیل

 

 

آن دم که تو را میخواهمت ، ذره ذره وجودم ملتمسانه تو را می طلبد

آن هنگام که بوی عطر یاس می پیچد در غروب جمعه هایم می خواهمت و آن هنگام که از تمام دنیا دلم می گیرد دوست دارم فریاد کنم و ندای این المهدی را به گوش تمام عالم برسانم


 

مهدی جان فقط به امید دیدن توست که این رنج بار زندگی را میتوان تحمل کرد و فقط به امید در رکاب تو بودن است که ایلیای من پا به این عرصه خاکی گذاشته است . میخواهم و میدانم که او میتواند یار تو باشد. اگر .... یعنی میشود ؟


 

کاش لباس رزم را میشد آسان خرید . کاش چلچله ها که غروب به خانه شان باز می گردند سلام ما را به تو برسانند و بگویند که ما در تدارک آمدنت خیابانها را آب و جارو کرده ایم و گلباران قدومت را به انتظار نشسته ایم.


 

آقا جان کاش مدینه باشم وقتی می آیی، کاش مدینه باشم وقتی تربت یاس کبود را به همه نشان میدهی. کاش باشم آن دم که باید باشم آخر مگر برای تشییع جنازه مادرت نوکر نمیخواهی ؟ کاش باشم آن دم که باید باشم، کاش ..... کاش


 

چه خوش است در هوایت به دمی نفس کشیدن


چه خوش است بینهایت شدن و ز دل پریدن


گل باغ آسمانی، دل من هوای تو کرد


دم آخرم بیا تو چو دلم نوای تو کرد


 میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عج) بر همگان مبارکباد

 

نوشته شده در سه شنبه 1389/05/05ساعت 8:56 توسط ستاره ی سهیل

 
نقش یك «منشی» در تغییر  عبد الکریم سروش

خانم مرضیه حدیدچی(دباغ) یكی از اعضای دفتر امام خمینی(ره) در گفت و گو با «جوان» ابعاد جدیدی از  بسترهای انحراف فكری و سیاسی عبد الکریم سروش را فاش كرد.

خانم دباغ در جریان مصاحبه با ویژه نامه روزنامه جوان (مسیر جاویدان) با اشاره به سابقه آشنایی خود با فعالیت های عبدالکریم سروش درانگلیش پیش ازانقلاب گفت: « آن آدمی را که من در انگلیس می شناختم،از نظر دینی و مذهبی آدم موجه و مقیدی بود.البته همسر ایشان بسیار زن فهیم ، متدین ، متقی و ایثارگری است. خانه ایشان جایی بود که بچه مسلمان ها می رفتند و سوالاتشان را می پرسیدند و ایشان راهنمایی شان می کرد.در روزهای یک شنبه در جلسه ای که در مسجدی برگزار می شد،می آمد و صحبت و بحث می کرد و انصافا" خیلی هم خوب بحث می کرد. من با همان اطلاعاتی که از قرآن داشتم ، می فهمیدم که خیلی خوب بحث می کند و بچه ها واقعا" از ایشان استفاده می کردند.انقلاب که پیروز شد و به ایران آمدیم ، ایشان همچنان دنبال مسائل انقلاب و اسلام بود.»

عضو دفتر امام(ره) در پاسخ به این سوال که سروش به چه دلیل تغییر کرده وبه سرنوشت امروزین خود دچار شد ، گفت: «علتش به نظر من ، منشی ایشان بود.یک خانم توانست همه چیز آقای سروش ، حتی زن و فرزندانش را از او بگیرد و این نه تنها برای ایشان پیش آمد که برای خیلی ها ممکن است پیش بیاید.وقتی «من» انسان بزرگ می شود و خدا در شعاع«من» قرار می گیرد ، خداوند انسان را وا می گذارد و آن وقت انسان به اشکال مختلف آلوده می شود.»

خانم دباغ در ادامه به ذکر خاطراتی از مشاجرات خود با دكتر سروش به دلیل اهانت وی به حضرت امام(ره)پرداخت و گفت: «از سفر تحویل نامه امام(ره) به گورباچف برگشته بودیم،یکی از آقایان تلفن زد و گفت آقای سروش هم شب منزل ما هستند،شما اگر بیاید می توانیم کمی درباره مسائل صحبت کنیم.من بعد از اتمام کمیسیون مجلس،به منزل این بنده خدا رفتم.در را بازکردم و می خواستم به اتاق خانم ها بروم و نماز مغرب و عشاء بخوانم و بعد بیایم به جلسه.دکتر سروش که جلوی پنجره ایستاده بود،برگشت و گفت: «نامه پیرمرد را دادید؟ آخر این پیرمرد،شما را به کمونیست ها نزدیک کرد؟» خیلی عصبانی شدم و گفتم:«این کلام واقعا از دهان شما درآمد؟» و رو کردم به صاحبخانه و گفتم:« من در مورد این مسائل با کسی مزاحی ندارم» و از همان جا برگشتم و حتی نمازم را هم آنجا نخواندم.خانم صاحبخانه فردای آن روز زنگ زد که :«شما مهمان ما بودید،چرا از حرف ایشان دلگیر شدید؟» گفتم:«به خاطر آن جلسه آمده بودم و اصلا نمی توانستم تحمل کنم.»

وی درادامه به خاطره دیگری دررابطه با دکتر سروش اشاره کرد و اظهار داشت:«یک روز هم در جایی بودم،یک عده از بچه هایی که در انگلیس ایشان را می شناختند،شروع کردند به دفاع.من ناراحت شدم و مسائلی را که می دانستم،از جمله اینکه می خواهد همسرش را به خاطر خانم دیگری طلاق بدهد و مسائل دیگر را برایشان توضیح دادم.فردا در مجلس برادران حراست آمدند و گفتند دو تا آقا بیرون مجلس با شما کار دارند.من می خواستم به کمیسون بروم،ولی رفتم بیرون که ببینم این آقایان چه می گویند.یکی شان ازهمان بچه های آمریکا بود که او را می شناختم و یکی دیگر هم از نوچه های آقای سروش بود.گفتند:آقای سروش پیغام داده که شما نمی خواهید پایتان را از کفش ما در آورید؟ گفتم: جواب بدهید که اتفاقا" شما کفش ما را پوشیده اید.ما هیچ وقت کفش ایشان را نخواسته ایم،چون کفش ایشان لیاقت ندارد که ما بخواهیم پا توی کفش ایشان کنیم.

ایشان یک روز تفسیر قرآن می کند و در روز دیگر همسرش را که این همه سکوت کرده و در غربت سختی کشیده تا ایشان درس بخواند و مادر بچه های اوست،مزد دستش را این جوری می دهد.به ایشان بگویید که ما ساکت نخواهیم نشست و از حقوق این خانم به هر شکلی که شده بتوانیم دفاع خواهیم کرد»

نوشته شده در یکشنبه 1389/05/03ساعت 20:37 توسط ستاره ی سهیل

 

ای نام تو جانبخش تر از آب حیات
محتاج تو خلقی به حیات و به ممات
از بعثت انبیاء و ارسال رسل
مقصود تو بودی، به جمالت صلوات

***

افراشت لوا، رسول امجد امروز

بر مسند دین نشست احمد، امروز

از بهر هدایت بشر صادر شد

فرمان رسالت محمد، امروز

***

بعثت حضرت رسول اکرم (ص)محمد مصطفی ،آغاز نزول وحی، و ظهور اسلام ناب محمدی بر محبین اهل بیت مبارک باد

نوشته شده در شنبه 1389/04/19ساعت 18:49 توسط ستاره ی سهیل


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت

شهادت هنر مردان خداست