![]() |
![]() |
|
| اگر رایحه نرگستان مشامتان را نوازش داد بدان تا عشق راهی نیست ... |
|
نوری زاد از حرمله پست تر است.
ندای انقلاب: همسر شهید عابدی از شهدای هشت سال دفاع مقدّس در نامه ای به همسر شهید حمید باکری، پاسخی خواندنی به نامه منتسب به وی در سایت نوری زاد داده است. متن کامل این نامه به شرح زیر است: ![]() خواهر عزیزم سلام امروز در سایت آقای نوری زاد با نامه ای مواجه شدم که وی ادّعا کرده بود این نامه متعلّق به شماست. با توجه به محتوای نامه باور این ادّعا برایم سخت است. البته در گذشته مواضع نا مأنوس و تعجب برانگیز از شما خوانده بودم؛ ولی اینبار کمی متفاوت بود، لذا بر آن شدم به عنوان یک همسنگر سابق و ان شاءالله همسنگر فعلی و همسنگر آینده، نکاتی را به عرضتان برسانم. از جهاتی من و شما شباهت هایی با هم داریم از جمله همسر شهید و معلّم بودن شباهت دیگر تأکید بر آرمان شهدا، راه امام، اسلام، انقلاب، حجاب در یک کلام و همه ارزشهای اسلامی وانقلابی است. امّا تفاوت هایی هم داریم که به برخی از آنها اشاره می کنم: 1- بنده برخلاف شما به پدیده های سیاسی و اجتماعی احساسی و یک بعدی نگاه نمی کنم. به عنوان مثال همچنانکه در نامه منتسب به شما آمده عبور ماشین نیروی انتظامی از روی یک فرد را می بینم و آنرا تقبیح می کنم، امّا عبور ماشینی دیگر با سرعت ۱۴۰ کیلومتر از روی بدن بسیجی شهید غلام کبیری در میدان کاج سعادت آباد را هم می بینم و آن را نیز محکوم می کنم. بنده هرگونه افراطی گری را تقبیح می کنم، از این رو به شیوه مقابله خشن با اغتشاشگران در خیابان بدون انجام تدبیر لازم برای تفکیک مردم عادی و عابران پیاده اعتراض دارم؛ امّا معتقدم با اغتشاشگران واقعی که به دستور صدای آمریکا، بی بی سی و رضا پهلوی به خیابان می آیند و چادر از سر زنان مومنه می کشند و صدها بانک را به آتش می کشند، مرگ بر اصل ولایت فقیه می گویند یعنی همان چیزی که همسران من و شما برای پاسدارای از آن و به فرمان ولی فقیه زمان به جبهه رفتند و جان عزیز خود را تقدیم کردند. شعار نه غزه، نه لبنان سر می دهند، شعار بهایی، بهایی حمایتت می کنیم سر می دهند، مانند گرگهای گرسنه یک بسیجی نوجوان را محاصره می کنند و لباس از تنش درمی آورند و ده ها جنایت دیگر مرتکب می شوند، با چنین سگان وحشی هم باید قاطعانه تر از قبل برخورد کنند. » ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1391/02/01ساعت 11:3 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1391/01/23ساعت 3:35 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
اين هم باشد عيدي شما خوانندگان عزيز: اين خاطره را همان سال 87 در اتوبوسي كه راهي نور بود، از يكي از راويان نوراني شنيدم كه خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سيخ ميكند... بخوانيدش كه قطعا خالي از لطف نيست: "چند سال قبل اتوبوسي از دانشجويان دختر يكي از دانشگاههاي بزرگ كشور آمده بودند جنوب. چشمتان روز بد نبيند... آنقدر سانتال مانتال و عجيب و غريب بودند كه هيچ كدام از راويان، تحمل نيم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوقالعاده خراب بود. آرايش آنچناني، مانتوي تنگ و روسري هم كه ديگر روسري نبود، شال گردن شده بود. اخلاقشان را هم كه نپرس... حتي اجازه يك كلمه حرف زدن به راوي را نميدادند، فقط ميخنديدند و مسخره ميكردند و آوازهاي آنچناني بود كه... از هر دري خواستم وارد شوم، نشد كه نشد؛ يعني نگذاشتند كه بشود... ديدم فايدهاي ندارد! گوش اين جماعت اناث، بدهكار خاطره و روايت نيست كه نيست! بايد از راه ديگري وارد ميشدم... ناگهان فكري به ذهنم رسيد... اما... سخت بود و فقط از شهدا برميآمد... سپردم به خودشان و شروع كردم. گفتم: بياييد با هم شرط ببنديم! خنديدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟ گفتم: آره!!! گفتند: حالا چه شرطي؟ گفتم: من شما را به يكي از مناطق جنگي ميبرم و معجزهاي نشانتان ميدهم، اگر به معجزه بودنش اطمينان پيدا كرديد، قول بدهيد راهتان را تغيير دهيد و به دستورات اسلام عمل كنيد. گفتند: اگر نتوانستي معجزه كني، چه؟ گفتم: هرچه شما بگوييد. گفتند: با همين چفيهاي كه به گردنت انداختهاي، ميايي وسط اتوبوس و شروع ميكني به رقصيدن!!! اول انگار دچار برقگرفتگي شده باشم، شوكه شدم، اما چند لحظه بعد ياد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره كار را به آنها سپردم و قبول كردم. دوباره همهشون زدند زير خنده كه چه شود!!! حاج آقا با چفيه بياد وسط اين همه دختر و... در طول مسير هم از جلفبازيهاي اين جماعت حرص ميخوردم و هم نگران بودم كه نكند شهدا حرفم را زمين بيندازند؟ نكند مجبور شوم...! دائم در ذكر و توسل بودم و از شهدا كمك ميخواستم... ميدانستم در اثر يك حادثه، يادمان شهداي طلائيه سوخته و قبرهاي آنها بيحفاظ است... از طرفي ميدانستم آنها اگر بخواهند، قيامت هم برپا ميكنند، چه رسد به معجزه!!! به طلائيه كه رسيديم، همهشان را جمع كردم و راه افتاديم ... اما آنها كه دستبردار نبودند! حتي يك لحظه هم از شوخيهاي جلف و سبك و خواندن اشعار مبتذل و خندههاي بلند دست برنميداشتند و دائم هم مرا مسخره ميكردند. كنار قبور مطهر شهداي طلائيه كه رسيديم، يك نفر از بين جمعيت گفت: پس كو اين معجزه حاج آقا! ما كه اينجا جز خاك و چند تا سنگ قبر چيز ديگهاي نميبينيم! به دنبال حرف او بقيه هم شروع كردند: حاج آقا بايد... براي آخرين بار دل سپردم. يا اباالفضل گفتم و از يكي از بچهها خواستم يك ليوان آب بدهد. آب را روي قبور مطهر پاشيدم و... تمام فضاي طلائيه پر از شميم مطهر و معطر بهشت شد... عطري كه هيچ جاي دنيا مثل آن پيدا نميشود! همه اون دختراي بيحجاب و قرتي، مست شده بودند از شميم عطري كه طلائيه را پر كرده بود. طلائيه آن روز بوي بهشت ميداد... همهشان روي خاك افتادند و غرق اشك شدند! سر روي قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهاي فرزند از دست داده ضجه ميزدند ... شهدا خودي نشان داده بودند و دست همهشان را گرفته بودند. چشمهاشان رنگ خون گرفته بود و صداي محزونشان به سختي شنيده ميشد. هرچه كردم نتوانستم آنها را از روي قبرها بلند كنم. قصد كرده بودند آنجا بمانند. بالاخره با كلي اصرار و التماس آنها را از بهشتيترين خاك دنيا بلند كردم ... به اتوبوس كه رسيديم، خواستم بگويم: من به قولم عمل كردم، حالا نوبت شماست، كه ديدم روسريها كاملا سر را پوشاندهاند و چفيهها روي گردنشان خودنمايي ميكند. هنوز بيقرار بودند... چند دقيقهاي گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت ميكردند... پرسيدم: به كجا رسيديد؟ چيزي نگفتند. سال بعد كه براي رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهميدم دانشگاه را رها كردهاند و به جامعهالزهراي قم رفتهاند ... آري آنان سر قولشان به شهدا مانده بودند ..." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1391/01/03ساعت 4:8 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
گذشت. با اون همه تلخی.دوندگی. سختی گذشت. با اون همه آشنایی ها.دوستی ها. زیبایی ها. محبت ها. خوشی ها. آرامش ها گذشت ... در کنار دوستانم که خدا را شاهد شما تنها دوستان واقعی من بودید... سختی ها میگذرند و گاه از یاد حتی می روند اما خوشی ها با گذشت زمان بار شیرینی اش بیشتر و ماندگارتر خدایا! معبودا! هر آنچه بر ما گذشت تو از بدو اولین لحظه که روح در کالبدم دمیده شد می دانستی. و هر آنچه در پیش است از همه آگاه تری... تو را به تحول طبیعتت. به عظمت زیبایی هایت. به رحمت بی دریغت حول حالنا الی احسن الحال... خدایا! مهربانا! همیشه برای سه چیز شکر گذارت بوده ام. سلامتی. سربلندی و نعمت هایت... در آغاز این فصل جدید از زندگیمان از تو می خواهم همچنان مرا مورد محبت و لطفت قرار دهی و هرسه اینها را برای دوستانم قرار ده...آمین داشته های من در دنیا زیادست. آنقدر زیاد که حتی نمی توانم همه شان را بخاطر بیاورم. اما لذتم از آن است که داشتنت را لذت میدانم و به خود می بالم و می دانم که این حس خاص من است و نه هیچ کس دیگر... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1391/01/01ساعت 4:53 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
انتخابات بستر حضور گسترده مردم و تجلي گاه تكرار حماسه پرشور ملتي است كه نهضتي عظيم را به رهبري مصلح و انقلابگر بزرگ قرن حضرت امام خميني به ثمر رسانده است و براي شكل گيري و بقاي نظام حكومتي برخاسته از آن در عرصه هاي گوناگون مقابله با قدرت هاي استعماري و اذناب و ايادي داخلي آنها به دفاع پرداخته است . اينك اين مردم ديگربار در صحنه انتخابات حاضر مي شوند تا انقلاب اسلامي را تداوم بخشند و بقاي نظام اسلامي را تضمين كنند و راه امام خميني را كه احياگر دين و عزت بخش مسلمين و منادي بزرگ آزادي و استقلال است تداوم دهند. براي انجام انتخابات صحيح و موفق و برتر رهنمودهاي امام خميني همچنان مشعل راه ملت مسلمان ايران مي باشد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/12/10ساعت 8:21 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
این مطلب رو بخونید تا مطمئن بشوید که رژیم صهیونیستی مستقیما درعملیات ۱۱ سپتامبر دست داشته است. ابتدا نرم افزار word را باز کنید، سپس شماره هواپیمایی که روز 11 سپتامبر با برج های دو قلوی نیویورک برخورد کرد را وارد کنید (Q33NY) حالا فونت آن را به Wingdings تغییر دهید. چه می بینید؟!؟! اگه حوصله انجام دادنش رو ندارین میتونید برید به ادامه مطلب و ببینید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/12/01ساعت 13:58 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
ثروتمند ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/11/08ساعت 2:8 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
جملهی فائزه که سبب تهیهی خوراک تبلیغاتی برای اتباع بیبیسی و سایر خبرگزاریهای خارجی و اذناب داخلی آنها گردید (به نقل از خبرگزاریها) به شرح ذیل است: «این که حالا رسانههای خارجی یا خارجیها در تأیید تحرکات مردمی چیزی بگویند، این نشانه وابستگی نیست. مگر امام در خارج از کشور در فرانسه نبودند؟ مگر مقامات فرانسوی کشور خود را پناهگاه انقلابیون قرار نداده بودند؟ مگر بسیاری از دانشجویان در امریکا مبارزه نمیکردند؟ مگر رسانههای خارجی از جمله بيبیسی در آن زمان مسائل ایران را بهشدت و به قوت پوشش نمیدادند؟ مگر در آن زمان در نهایت بیاعتمادی به رسانههای ملی، اخبار را از رسانههای خارجی نمیگرفتند؟» پاسخ: البته که خبرگزاری بیبیسی و سایر خبرگزاریهای وابسته به زنجیرهی سلطهی فراماسون و صهیونیسم بینالملل، نه تنها برای برخی بسیار هم خوب است، بلکه اصلاً از آن [آنان] بهتر نیز وجود ندارد. حکما اصطلاحی دارند و میگویند: «حب ذات، حب آثار ذات را به دنبال میآورد». یعنی اگر کسی چیزی، شخصی، یا جایی یا ... را دوست داشته باشد، همهی آثار و متعلقات آن را دوست دارد. و این معنا کاملاً صحیح است. چنان چه اگر کسی امامی را دوست داشته باشد، حرم و در و دیوار حرم او را نیز دوست دارد - یا اگر کسی شخصی را دوست داشته باشد، فرزندان او را هم دوست دارد – یا اگر کسی کشوری را دوست داشته باشد، همهی آثار تاریخی و فرهنگ و ملت آن کشور را هم دوست دارد – یا اگر حکومت یا دولتی را دوست داشته باشد، همه متعلقات و سیاستها و مواضع و ابزار نفوذ و قدرت آن را هم دوست دارد. و البته عکس آن نیز صادق است. یعنی اگر کسی از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بدش بیاید، از همه چیز آن و حتی ملت آن، فرهنگ آن، آداب و رسوم آن و ... بدش میآید. به همین دلیل شاهدیم که مخالفین هر جا که رأی بخواهند، فریاد دمکراسی و مردم بلند میکنند و هر کجا که مردم آنها را نخواهند، میگویند: مردم احمق، نادان، عوام، فریبخورده و ... هستند. این گفتههای خانم فائزه نیز از سه حالت خارج نیست: یا نسبت به انگلیس و غرب حب ذات دارد – یا سواد، دانش، بینش، اطلاعات، بصیرت و قدرت تحلیلش بسیار بسیار کم و ضعیف است و یا میداند که حقیقت چیست و عوامفریبی میکند [و یا هر سه گزینه صحیح است]. بدیهی است کسی با لفظ «خارج» یا وجود کشورهایی به غیر از ایران روی کرهی زمین مخالف نیست که کسی با سوء استفاده از حرکت امام و بردن نام ایشان بگوید: «امام نیز در خارج و در فرانسه بود». همه میدانند که امام همان سال 1342 تبعید شد و چندین دهه در کشورهای مختلف خارجی بود. اما این که مدعی شویم «فرانسه پناهگاه انقلابیون بوده است»، از همان حب ذات یا بیسوادی یا عوامفریبی نشأت میگیرد. اگر چنین باشد، صدام بیش از فرانسه پناهگاه انقلابیونی چون امام بوده است و نباید در مقابل تجاوزش ایستادگی میکردیم، چون حضرت امام (ره) به عراق رفت و در آنجا سکنا گزید. هم چنین ارزش دانشجویان انقلابی در خارج از کشور [مثل امریکا] نیز به همان «مبارزات» آنهاست و نه به خارج یا امریکا. و اما راجع به رسانهها و خبرگزاریهای ماسونی و صهیونیستی نیز هر کسی اندکی بیاندیشد، به سیاستهای آنان پیمیبرد. وقتی نخست وزیر و وزیر امور خارجه انگلیس تصریح میکنند که «بیبیسی» یکی از قویترین بازوهای اطلاعاتی و جاسوسی ما در روابط خارجی و کشورهای بیگانه است، دفاع امثال فائزهی هاشمی از آنان چه حکمی میتواند داشته باشد؟ بدیهی است اینگونه موضعگیریها اگر از حب ذات و غرض و مرض نباشد، حاکی از بیسوادی، بیبصیرتی، عوامی و عوامفریبی خواهد بود. چقدر یک نفر باید ساده و عوام باشد که نداند روشها، سیاستها و ترفندهای جهان استکباری غرب و از جمله امریکا، انگلیس و فرانسه چگونه است؟ اینها چه میفهمد که امام را مجبور شدند در عراق سکنا دهند و در ضمن گمان میکردند که او در میان آن همه عالم و مرجع در نجف گمنام و ساکت خواهد شد. بیبیسی هم از همان ابتدا وظیفهی کنترل و هدایت حرکتهای مردمی، به ویژه در کشورهای مخالف را بر عهده داشته و دارد. لذا پس از آن که سقوط شاه برای انگلیس مسجل شد، اخباری از انقلاب ایران را پوشش داد تا رسانهی مورد اعتماد مردم بیبیسی باشد و بتواند خط دهد. که البته موفق هم نشد. چنان چه در این عصر نیز شاهدیم که پوششهای خبری بیبیسی و امثال آن نسبت به تمامی حرکتهای مردمی در سرتاسر دنیا کاملاً جهتدار است. لذا ضمن آن که برخی از اخبار قیام مردم مصر را منتشر میکند، اخبار بحرین را سانسور میکند و در حالی که نقش فرماندهی در فتنه 88 را رسماً بر عهده گرفت، اخبار 9 دی، 22 بهمن، روز قدس و ... را سانسور یا جهتدار کرد... و با راهاندازی بیبیسی فارسی، رسماً به پایگاه خبری ستون پنجم و ضد انقلاب مبدل شد. البته فهم این مسائل زیاد مشکل نیست، حتی عوامترین افراد جامعه میفهمند و میدانند، اما برخی دلشان نمیخواهد بفهمند یا بدانند و یا خود را جهت عوامفریبی به نادانی میزنند. به راستی دولت استکباری فرانسه چقدر باید خوشحال باشد که مثل فائزه هاشمی [اگر چه هیچ شخصیتی نیست، اما به عنوان دختر هاشمی مطرح شده است]، آن دولت خونریز و استعمارگر را پناهگاه انقلابیون میخواند. حتی اردوغان بیغیرت، پس از دهن کجی سارکوزی به خوشرقصیهای او در مقابل سوریه و به نفع اسرائیل، غیرتش به جوش آمد و گفت: تاریخ فرانسه محکوم به نسلکشی است و به کتشار 60٪ از مردم انقلابی الجزایر توسط فرانسویها اشاره کرد. بعد این خانم میگوید: فرانسه پناهگاه انقلابیون بوده است؟! و بیبیسی چقدر خرسند است و چقدر از ته دل به او و امثال او میخندد که این چنین و آن هم در این برهه و این جامعهی انقلابی و زخم خورده از انگلیس، از او دفاع میکنند. اگر میلیونها دلار هزینهی تبلیغات و تزریق ستون پنجم میکرد، به چنین نتیجهای دست نمییافت. البته از سوی دیگر باید خرسند بود که مدعیان، مجبور میشوند در سخنان خود، مواضع، دانش، بینش و گرایشات خود را به وضوح علنی کنند تا برای همگان اتمام حجتی باشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/10/28ساعت 14:8 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/10/28ساعت 2:15 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
یک نفر بود مثل آدمهای دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کم پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح.
«ژوان» دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد. محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش، مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و با اخلاص از آن دفاع نکند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانیهای حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش میکردند. یکی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که باز هم برای او از این سخنرانیها بیاورند. بعد از مدتی، رفت وآمد «ژوان کورسل» با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعهای، یکی ازدوستانش «مسعود» لباس پوشید برود کانون برای مراسم، «ژوان» پرسید:«کجا میری؟» گفت: «دعای کمیل» ژوان گفت:«دعای کمیل چیه؟! ما رو هم اجازه میدی بیاییم!» گفت: «بفرمایید». چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب میدانست. با «مسعود» رفت و آخر مجلس نشست. آن شب «ژوان» توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچهها میگفتند. هفتة آینده از ظهر آمد. با لباس مرتب و عطر زده گفت: «بریم دعای کمیل» گفتند:«حالا که دعای کمیل نمیروند»؛ تا شب خیلی بیتاب بود. یک روز بچههای کانون، دیدند «ژوان» نماز میخواند، اما دستهایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده میکند. «مسعود» شیعه شدن او را جشن گرفت. وقتی از «ژوان» پرسید: «کی تو رو شیعه کرد؟» او جواب داد: «دعای کمیل علی(ع)» گفت: «میخواهم اسمم رو بذارم علی» مسلمانهای پاریس، عمدتاً اهل سنت بودند و اذیتش میکردند. «مسعود» گفت: «نه، بذار یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع).» گفت: «پس چی» ـ «هرچی دوست داری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/10/26ساعت 10:23 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
حکایت عجیبیست رفتار ما خداوند می بیند و می پوشاند مردم نمی بینند و فریاد می زنند |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/10/16ساعت 17:20 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/10/07ساعت 8:32 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
چندی پیش و در پی بروز مجدد شایعه حمله به ایران از سوی دشمنان، فرماندهان نیروهای مسلح کشور خصوصاً فرماندهی کل قوا از پاسخ جدی و محکم به این حرکت و ضربه زدن به پایگاه های دشمن در منطقه صحبت نمودند.
در این گزارش به بررسی فاصله پایگاه های مهم آمریکا به ویژه پایگاه های هوایی در اطراف ایران و توان موشکی کشورمان در تهدید این مکان ها می پردازیم . آمریکا در ترکیه، عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عمان، افغانستان، پاکستان و قرقیزستان پایگاه دارد و یا از پایگاه های این کشورها استفاده می کند. هر چند که آمریکایی ها اعلام کرده اند پایگاه های خود در عربستان را تخلیه کرده اند و در حال خروج از عراق هستند اما زیرساخت های لازم برای پذیرش واحدهای ارتش آمریکا در این پایگاه ها باقی مانده، ضمن اینکه ارتش این کشورها نیز با استانداردهای آمریکایی تطبیق داده شده اند.
![]() گستردگی پایگاه های آمریکا در اطراف ایران
در تبیین ویژگی های پاسخ کوبنده ایران توان موشکی سطح به سطح کشورمان را می توان به دو بخش راکت ها و موشک های بالستیک تقسیم نمود. راکت ها از نمونه های کوتاه برد با برد 8 تا 250 کیلومتر و موشک ها از کوتاه برد با 220 تا دوربرد با 2000 کیلومتر برد هستند و تفاوت اصلی راکت ها و موشک ها در وجود سامانه هدایت و کنترل در موشک ها است که باعث افزایش چشمگیر دقت آنها می شود. همچنین راکت با توجه به اینکه برای بردهای کوتاه ساخته شده ابعاد کوچکتری دارد و با استفاده از پیشران سوخت جامد، قابلیت واکنش سریع در مواقع لزوم را داشته و از نظر عمر انبارداری تا چند سال آماده شلیک است. موشک های کشورمان نیز شامل هر دو نوع پیشران سوخت جامد و مایع هستند. در بین راکت های ساخته شده توسط متخصصان کشورمان نمونه های نازعات-10-اچ با بیشینه برد 130 کیلومتر، زلزال-3 با برد 200 و زلزال-3-بی با برد 250 کیلومتر برای اصابت به پایگاه های دشمن در منطقه مناسب بوده و در بین موشک ها نیز همگی آنها یعنی گونه های مختلف فاتح-110، قیام، شهاب-2 و 3، قدر، عاشورا و سجیل-1 و 2 دورترین پایگاه های دشمن را مورد تهدید قرار می دهند. ![]() برخی از موشک های میانبرد و دوربرد ایرانی
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/09/25ساعت 16:35 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
فرارسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بر تمام عزاداران حسینی تسلیت باد.
ای عزیز مصطفی،ای پسر فاطمه زهرا،ای شهید کربلا،ای خون خدا! بازهمه پرچم عزای تو را افراشته ایم و در سوگ تو سیه پوشیم. این پرچم عزا و لباس مشکی،ما را به یاد کربلا و عاشورا می اندازد،به یاد حماسه و شهادت،به یاد عدالت و شجاعت به یاد خدا و رسول،به یاد مدینه و کوفه و کربلا ،به یاد نماز و نیایش و اشک و ساده و قرآن و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری. تو برای تشنگان حقیقت،سیراب کنده جان و الهام بخش ایمانی ای حسین مظلوم! هنوز هم در جان ما علقمه عطش جار ی است و ما تشنه فراتیم ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/09/13ساعت 13:19 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد. مسافر : نوش جونش ! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/08/26ساعت 23:57 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
السلام عليک يا ثامن الحجج يا علي ابن موسي الرضـــــــــــا المرتضي(عليهم السلام)
اي راهب کليسا کمتر بزن به ناقوس .. خاموش کن صدا را نقاره ميزند طوس .. ايا مسيح ايران کم داده مرده را جان .. بردار جان خود را با ما بيا به پا بوس .. انجا که خادمينش از روي زائرينش .. گرد سفر بگيرند با بال ناز طاووس . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/07/17ساعت 16:38 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
اي چشم تو پناه تمام اشارهها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/07/06ساعت 8:30 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
نامه یک شهید به دکتر محمود احمدی نژاد غرفه نشر شاهد در نمایشگاه امسال کتاب با تهیه و اجرای نرمافزاری مجهز به وصیتنامه کامل 140 هزار شهید، این امکان را فراهم کرده است تا مراجعه کنندگان به این غرفه بتوانند نیت کرده و به وصیتنامه این شهدا تفأل بزنند. نشر شاهد با تهیه و اجرای نرمافزاری مجهز به وصیتنامه کامل 140 هزار شهید این امکان را فراهم کرده است تا مراجعه کنندگان به این غرفه در نمایشگاه کتاب بتوانند نیت کرده و به وصیتنامه این شهدا تفأل بزنند. در این نرم افزار این امکان فراهم شده است که جملهای شاخص از متن کامل این وصیتنامه انتخاب و به صاحب فال ارایه شود. نحوه عملکرد نرم افزار بدین شکل است که مشخصات افراد مبتنی بر نام و نام خانوادگی، سن، جنسیت و تحصیلات را دریافت کرده و متناسب با این مشخصات، یکی از وصیتنامهها را ارایه می کند. همچنین بخش ویژهای نیز برای گروه سنی کودک و نوجوان در نظر گرفته شده است که متنی متناسب و قابل فهم برای این گروه سنی ارایه میشود. پیش از این محمود احمدینژاد رئیس جمهوری کشورمان با تفأل به وصیتنامه شهدا متن زیر را از وصیتنامه شهید ابراهیمی دریافت کرده است: "نامهای از بهشت به برادر عزیزم محمود احمدی نژاد! همه باید بدانند که این انقلاب، انقلابی است که تمام دشمنان اسلام را به لرزه درآورده و این فتنه جویان برآنند که به هر طریقی ضربهای به انقلاب بزنند، ولی به امید خدا و با هوشیاری شما تمامی نقشه آنان نقش بر آب میشود." این نرم افزار پس از دریافت نام مراجعه کننده، سخنان صاحب وصیتنامه را خطاب به وی اعلام میکند. همچنین علاقمندان می توانند با ارسال عدد یک به شماره پیامک 2000471 قسمتی از وصیت نامه یک شهید را دریافت کنند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/02/18ساعت 13:34 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
چرا شيعه در اقليت است؟؟؟
اگر شيعه حق است ، چرا در اقليّت است و اکثر مسلمانان جهان ، آن را نپذيرفته اند ؟
پاسخ : شناخت حق و باطل ، در گرو کمي پيروان و يا فزوني آنها نيست . در جهان امروز ، نسبت مسلمانان به منکران اسلام ، در حدود يک پنجم يا يک ششم است . اکثريت ساکنان خاور دور را بت پرستان و گاوپرستان و ساير منکران ماوراء طبيعت تشکيل مي دهند . چين با جمعيت متجاوز از يک ميليارد ، جزء اردوگاه الحادي کمونيسم است و اکثريت مردم هندوستان را ، که نزديک يک ميليارد جمعيت دارد ، گاوپرستان و بت پرستان تشکيل مي دهند . و از سويي چنين نيست که اکثريت ، نشانه حقانيت باشد . قرآن مجيد غالباً اکثريت ها را نکوهش نموده و به ستايش از برخي اقليتها مي پردازد ، که در اين مورد به عنوان نمونه ، به برخي از آيات اشاره مي نماييم : 1 ـ « وَلا تَجِدُ أکْثَرَهُمْ شاکِرِيْنَ » . ( 1) ـ اکثر آنان را سپاسگزار نخواهي يافت . 2 ـ « إنْ أوْليائُهُ اِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلکِنَّ أکْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ » . ( 2 ) ـ اولياي وي نيستند مگر پرهيزکاران ، وليکن اکثر آنان نمي دانند . 3 ـ « وَقَلِيْلُ مِنْ عِبادِيَ الْشَّکُورُ » . ( 4 ) ـ و اندکي از بندگان من سپاسگزارند . بنابراين ، انسان واقع گرا ، هيچگاه نبايد از اقليت پيروان آيين خود بهراسد و نيز نبايد به خاطر اکثريت آنان مباهات کند . بلکه شايسته است چراغ عقل را روشن سازد و از نور و فروغ آن بهره مند گردد . مردي به امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) عرض کرد : چگونه ممکن است که مخالفان تو در جنگ جمل ، که اکثريت نسبي را تشکيل مي دهند ، بر باطل باشند ؟ امام ( عليه السلام ) فرمودند : «انَّ الحقَّ و الباطل لايعرفان بأقدار الرجال ، إعرف الحقَّ تعرف أهله ، إعرف الْباطل تعرف أهله» . ـ حق و باطل ، با مقدار پيروان ، شناخته نمي شوند ، حق را بشناس ، اهل آن را خواهي شناخت . باطل را بشناس ، اهل آن را خواهي شناخت . بر يک فرد مسلمان لازم است که اين مسأله را از طريق علمي و منطقي تحليل نمايد و آيه « وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ » (4 ) را بسان چراغي فرا راه خود قرار دهد . گذشته از اين ، هر چند شيعه از نظر جمعيت به پايه اهل تسنن نمي رسد ، اما اگر سرشماري دقيقي صورت گيرد ، معلوم خواهد شد که يک چهارم مسلمانان جهان را شيعيان تشکيل مي دهند ، و آنان در نوع مناطق مسلمان نشين دنيا زندگي مي کنند ( 5 ) و در تمام برهه هاي تاريخ ، در ميان آنان دانشمندان و نويسندگان نام آور و صاحبان تصانيف و آثار مي زيسته اند . شايسته است روشن گردد که پايه گذاران علوم اسلامي نيز غالباً شيعه بوده اند که در ميان آنان : ابوالأسود دئلي ، پايه گذار علم « نحو» خليل بن احمد ، پايه گذار علم « عروض» معاذ بن مسلم بن ابي ساره کوفي ، پايه گذار علم « صرف » و ابوعبدالله محمد بن عمران کاتب خراساني ( مرزباني ) يکي از پيشتازان علم بلاغت به چشم مي خورند . ( 6 ) براي آگاهي بيشتر بر تأليفات انبوه علما و دانشمندان شيعه ، که شمارش همه آنها بسيار دشوار است ، مي توانيد به کتاب ارزشمند « الذريعه إلي تصانيف الشيعه » مراجعه کنيد و نيز جهت آشنايي با شخصيتهاي بزرگ شيعه ، کتاب « اعيان الشيعه » و براي کسب اطلاع از تاريخچه شيعيان « تاريخ الشيعه » را ملاحظه فرماييد . ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ اعراف : 18 2 ـ انفال : 34 3 ـ سبأ : 13 4 ـ اسراء : 36 5 ـ براي توضيح بيشتر ، به کتاب « اعيان الشيعه ، ج 1 ، بحث 12 ، ص 194 مراجعه شود . 6 ـ در اين مورد ، مي توانيد به کتاب « تأسيس الشيعه » ، به نگارش سيد حسن صدر مراجعه فرماييد . منبع:کتابخانه تخصصی حج |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/02/01ساعت 0:1 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
سلام بر دوستان عزیزم سالي دوباره آغاز شد ، ساعاتي كه پاكند . براي ملاقات با اين ساعات ملکوتی ، ساعاتی که برایمان یاد آور قیامت است ،یاد آور زنده شدنی دوباره ،باید پاك باشيم و آراسته همچون طبيعت، پس باید همه چیز را پاکیزه کنیم ،خانه هایمان را تمیز وغبار غم واندوه وکینه ها را از دلهایمان دور بریزیم وبا دلی مالامال از مهر ومحبت به استقبال سال نو برویم . بانام خدا سالی پربار را شروع کنیم سالی که همراه با جهادی زیبا که همان جهاد اقتصادی و همچنین پیشرفت علمی ومعنوی ؛ در آن لحظات معنوی برای ظهور آقا امام زمان (عج) وسلامتی ایشان ومقام معظم رهبری و استقلال کشورمان دعا کنیم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/01/02ساعت 19:9 توسط ستاره ی سهیل |
|
رهبرا از شوق لبخندتو شادی می کنیماذن تو باشد اگر عزم جهادی می کنیمکوری چشم دشمنان بزدلتسال نو را هم جهادی اقتصادی میکنیماز خداوند منان سال نو را سالی سرشار از موفقیت و معنویت برای دوستان عزیزم مسئلت دارم
اللهم عجل الولیک الفرج
روایت های اسلامی درباره نوروزآورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود. و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/01/02ساعت 15:28 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
بعضی ها هیچ چیزشان مثل بقیه نیست ...بعضی ها لباس پوشیدنشان هم با بقیه فرق میکند ... بعضی ها حرف زدنشان هم با بقیه فرق میکند...بعضی ها رفتارشان در موقعیت های متفاوت , فرق میکند ... بعضی ها راه میروند نگاه میکنند ولی در اینجا نیستند , مثل عامه مردم نیستند , مثل عام رفتار نمیکنند ... بعض ها فقط بعضی اند ...بعضی وقتا بعضی ها اصلا مثل بقیه فکر نمیکنند , چون بعضی ها بعضی اند دیگر, به خاطر این بعضی شده اند ... اگر قرار بود مثل بقیه باشند که دیگر بعضی نبودند ((: ... بعضی ها در هر چیزی یه فرقی با بقیه دارن... با خوب یا بد بودن این فرق کاری ندارم , فقط این فرق ِ که باعث میشه نسبت به بقیه هم سن و سالاش متمایز شه, فرق داشته باشه ... بعضی ها حتی توی طرز نگاه کردن , صحبت کردن , راه رفتن , نظر دادن فرق دارن. ... از نظر همه شاید کلاغ یک پرنده باشه ولی از نظر بعضی ها کلاغ شاید یک نشونه باشه ... بعضی ها خیلی بعضی اند ...بعضی وقت ها من فکر میکنم شاید یکی از این بعضی ها باشم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/10/07ساعت 17:31 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
كاروان بين الحرمين زيارت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/09/19ساعت 2:0 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
نازنين آمد و دستي به دل ما زد و رفت پرده ي خلوت اين غمكده بالا زد و رفت كنج تنهايي ما را به خيالي خوش كرد خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت درد بي عشقي ما ديد و دريغش آمد آتش شوق درين جان شكيبا زد و رفت خرمن سوخته ي ما به چه كارش مي خورد كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت رفت و از گريه ي توفاني ام انديشه نكرد چه دلي داشت خدايا كه به دريا زد و رفت بود آيا كه ز ديوانه ي خود ياد كند آن كه زنجير به پايرفت دل شيدا زد و رفت سايه آن چشم سيه با تو چه مي گفت كه دوش عقل فرياد برآورد و به صحرا زد و رفت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/08/21ساعت 11:4 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟ گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم. گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ... گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/07/23ساعت 13:43 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
بايد تمام حاشيهها را رها کنم... آقا اجازه هست شما را صدا کنم؟ اينجا کسي به فکر شما نيست! چاره نيست! بايد که راه را، ز رفيقان جدا کنم! شايد ز ياد رفتهاي آقا ! چگونه من، با اينهمه گذشتن ِآدينه، تا کنم؟ آنقدر جمعه رفت و خبر نيست از شما، ماندم چگونه آمدنت را دعا کنم!؟ دل در قنوت بود و دو چشمم به خواب رفت... بايد نمازهاي خودم را قضا کنم! با شعر هم نميشود از غربتت سرود... آقا چگونه دِين خودم را ادا کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/07/16ساعت 16:44 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم تو بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلیت لم بدهی و چرت تابستانیات را با دود قلیان مفرح کنی تفنگ به دست میگیری و از پشت تریبون «المنار» با نعرههایت چرت ما را پاره میکنی تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری سید حسن! نه شکمت آن اندازه است که از پشت دشداشههای سفید وقار عربیت را نمایان کند نه چفیه و عقال داری تازه عمامه سیاه سرت میگذاری که ما را به یاد «خمینی» میاندازی تو ننگ عربی، سید حسن! به جای آنکه در حرمسرایت بگردی و رقص ممالیک گرجی و اکراینیات را تماشا کنی تا فردا در بهشت برای مغازله با حوریان آماده باشی در مخفیگاهت که نمیدانیم کجاست مینشینی و نهج البلاغه میخوانی تو کافر شدهای، سید حسن! و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم ... فقط به رسم مردان بزرگ عرب صادق باش و بگو برد موشکهایت به ریاض که نمیرسد؟!! .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/07/01ساعت 20:50 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
ما اعلامیه حقوق بشر را به آتش می کشیم!
ای ابلهان متمدن! بوی گند تمدنتان سرتاپای دنیا را گرفته، قرآن ما را آتش زدید، تمام دنیایتان را آتش می زنیم. ما برعکس شما چارپایان انساننما، انجیل و تورات را آتش نمی زنیم، گرچه آنقدر عهد قدیم و جدیدتان را با خواب و خیالتان آغشته اید که دیگر چیزی از آنها برای آتش زدن باقی نمانده است! چیزی از آنها باقی نمانده است جز ترانه ای برای یکشنبه های کلیسایتان. ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، چرا که ما فریب شما مسیحینما ها را نمی خوریم و می دانیم که شما همان صهیونیستهای نقاب زده هستید و می خواهید در آب گل آلود دعوای مسیحی-مسلمان ماهی خود را از آب بیرون بکشید. ما انجیل و تورات سوزی راه نمی اندازیم، چرا که شما ابلهان مدرن مدتهاست که آنها را به موزه های تاریختان سپرده اید. اصلا شما را چه به قرآن؟ شما را چه به انجیل؟ شما را چه به تورات؟ شما بهتر است برای همان هری پاترتان صفهای چند صد کیلومتری بکشید! ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، چرا که می دانیم اگر انجیل، انجیل بود و تورات، تورات، آن وقت آن انجیل و تورات حقیقی به شما اجازه چنین گستاخی کثیفی را نمی داد و آنوقت بود که شما انجیل و تورات حقیقی را نیز می سوزاندید. ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، ما آنچه را می سوزانیم که به شما حق می دهد برای تمام کثافتکاریهایتان. ما اعلامیه حقوق بشر را می سوزانیم، همان اعلامیه ای که به شما حق می دهد قرآن ما را بسوزانید. ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد در راستای آزادی بیان از پیامبر ما کاریکاتور بکشید و بعد آن زنیکه آلمانی به آن کاریکاتوریستِ شلوار قرمزی جایزه آزادی بیان و حقوق بشر بدهد! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد درهای دانشگاههای مدرنتان را به روی خواهران محجبه ما ببندید و این می شود که چند حیوان مدرن، می شوند محصول دانشگاههای مدرنتان که اوج فهمشان از مشکلات جهان می شود سوزاندن قرآن! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد خون برادران ما را وِتو کنید، غزه ما را محاصره کنید، کشتی های آزادی ما را به اسارت خود درآورید. ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما اجازه می دهد در خاک خودتان برجهای دوقلو را با برچسبِ القاعده فرو بریزید و بعد تمام مسلمانان را بخاطر این خود زنیتان مورد تهاجم قرار می دهید، نه خیر ابله ها! بن لادن دست پخت بوش است نه حاصل قرآن! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که از حقوق همجنسبازان حمایت می کند، اصلاً بزرگترین توجیه کثافتکاریهای حیوانهای همجنسباز است برای مظلوم نمایی خود؛ همجنسبازانی که مثل صهیونیستها، آنها هم خودشان را قربانی هولوکاست می دانند و خود را محق در برخورداری از حقوق بشر! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که مثل اسرائیل متولد ۱۹۴۸ است. حقوق بشری که همبازی اسرائیل است و فقط جایی کارایی دارد که پتکی باشد بر سر دشمنان اسرائیل. ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که منطقش این است: چون هیتلر یهودیها را کشت، پس فلسطینیها تروریست هستند و بایست ۷۸ درصد از سرزمین خود را به یهودیهای مظلوم و فلک زده اختصاص دهند! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که بر اساس آن همه مسلمانان تروریستند و هر کس مسلمانان را بکشد ضد تروریسم! ما را می کشید و به خود مدال افتخار مبارزه با تروریسم می دهید. ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که جایزه صلح نوبلش را به “شیمون پرز” می دهد، شیمون پرزی که کوچکترین افتخارش کشتار مردم قانا در سال ۱۹۹۶ است. اصلاً ما از این به بعد تمام نقشه هایی که در آن به جای فلسطین نوشته شده اسرائیل را می سوزانیم. آری «اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود.» بدبختی ما از آنجا آغاز شد که برای نشان دادن ژستِ «گفتگوی تمدنهایمان» حضرت روح الله را سانسور کردیم. حال آنکه خود آنها به کمتر از «جنگ تمدنهای هانتینگتون» راضی نشدند و نمی شوند. از این به بعد ما نیز بایست روزی در سال را «روز اسرائیل سوزی» بنامیم. ما اسرائیل را می سوزانیم چرا که تا اسرائیل هست اعلامیه حقوق بشر هست و تا اعلامیه حقوق بشر هست توجیه برای کشتار مسلمانان هست. اصلاً حق شما ابلهان بود که آن دو برج دوقلو بر سرتان خراب شد، وقتی آنقدر ابلهید که نمی فهمید همه چیز زیر سر همین جرج دبلیوی خودتان است و برای بار دوم او را رئیس جمهور خودتان انتخاب می کنید، اصلا حقتان بود که آن برجها بر سرتان خراب شد! ما اعلامیه حقوق بشر را می سوزانیم، ما اسرائیل را می سوزانیم، ما نظام سرمایه داری را می سوزانیم، ما تمام عکسهای اوباما را می سوزانیم، ما پرچم اسرائیل و امریکا را می سوزانیم، ما هرچه بوی اسرائیل بدهد را می سوزانیم. اما یادتان باشد، تخم کینه را خودتان کاشتید، در مقابل دینمان ایستاده اید، تمام دنیایتان را می سوزانیم. منبع : وبلاگ بیعمر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/06/23ساعت 2:0 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
من رمضان را با نوای حاج منصور می شناسم نه ربنای شجریان!
من هر صدا و نوایی را گوش نمی دهم! راستش وقتی به کارنامه شجریان نگاه می کنم و موسیقی هایی که خوانده از او بدم می آید... چرا در این کارنامه یک بار حرفی از امام و انقلاب نیامد؟ در هشت سال جنگ و دوران تحمل سختی های جانفرسا از جانب مردم، او حتی یک بار هم برای این مردم نخواند و در کنارشان نبود و خبرش را فقط در کنسرت های خارج از کشورش می شنیدیم. می گفت من سیاسی نیستم ولی در جریان فتنه نمایان شد و در شبکه های بیگانه علیه این مرزو بوم و آرمان هایش حرف زد. آری او سیاسی نیست فقط از فتنه خوشش می آید. قبل از اینکه با ما خداحافظی کنند. من وقتی خبر فوت رضا سقایی را شنیدم. باور کنید گریستم...نوای دایه دایه اش را بسیار دوست داشتم و دارم.سقایی جانیاز جنگ بود و برای این انقلاب از هنرش استفاده کرده بود اما صفار هرندی و ضرغامی و.. هیچ گاه او را به تلویزیون دعوت نکردند تا ناز کند همان گونه که شجریان ناز کرد برایشان و نیامد و اجازه نداد که صدایش از صدا و سیمای ما پخش شود.
اگر صدای حاج منصور را در ماه رمضان نشنوم رمضانم چیزی کم دارد...! من روزه ام را با نوای شیرین او افطار می کنم...!
این مطلب در سایتهای ((رجانیوز)) ، ((قطار)) و ((عمارنامه)) و وبلاگهای ((هیئت گرافیک)) و ((درد دلهای من)) پوشش داده شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/06/16ساعت 21:19 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
مناجات کامله شیخ بی سواد با خدا البته خودم زیاد با این نوشته که از سایت قطعه ۲۶ برداشت کردم موافق نیستم فقط جهت طنز بودن موضوع گذاشتم . قضاوت با شما عزیزان سلام خدا. این منم شیخ. خدایا! من هم از تو شاکی ام؛ تو مرا بی سواد آفریدی. من کلا به شما که عرض می کنم دیر می گیرم. حافظه ام ضعیف است. البته پول را خوب می گیرم اما مطلب را دیر می گیرم. تو به من مغز دادی اما من مغزم را والکمن(!) نگه داشتم. من فارسی ام ضعیف است. من در شیمی با تک ماده قبول شدم و از عربی افتادم. خدایا! همه مرا مسخره می کنند. من خب چه می دانم که خلیج به دول برمی گردد یا به چی. من فرق دیار باقی و دیار فانی را نمی دانم. راه می روم سایه ام قصد تعرض دارد. می خوابم خواب تعرض می بینم. کل زندگی ام شده تعرض. خدایا! من را اینطوری نگاه نکن. من چیز باغ ملکوفت(!) بودم، نی ام از عالم خاک، چند روزی نفسی ساخته اند از قفسم. خدایا! تو به من روزی دادی اما نه به اندازه شهرام. من از امام نامه دارم. من در بنیاد شهید بودم. من در سلول انفرادی بودم. پایه گزار سلول بنیادی من بودم که در بنیاد شهید، سلول انفرادی کار گذاشتم. خدایا! هر نفسی که می کشم ممد حیاط خلوت آمریکاست و به شکراندرش ۲ نعمت، یکی اش نعمت نفتی و آن دیگری اسمش خوب بودها. خدایا! جنتی گفته من از آمریکا پول گرفتم، این در حالی است که روزی ما دست توست! خدایا! من هم آدمم خب. من نمی توانم بروم سر قبر بابام. این روزها مردم عصبانی شده اند. من شکایت دارم از فقد سوادنا! من بی سوادم. من غلط کردم مجتهد جامع الشرایط باشم. من فرق چیز چپ و راستم را بلد نیستم. خدایا! می شود مرا بکنی رئیس جمپور! من خیلی دوست دارم رئیس جمپور شوم و به همه زور بگویم. من را بکنی رئیس جمپور به خود تو ماهی ۸۰ هزار تومان پول می دهم! من برنامه دارم. این را مردم نمی فهمند. مردم خیلی بد شده اند. خدایا! نه غزه نه لبنان نه ایران نه عراق نه آمریکا، فقط عشق است ملکوفت خودت. تو نگذار سرازیری اول قبر بوکسوبات(!) کنم. من پرونده ام سیاه است. مرا ببخش. الهی علف. خدایا! تو را قسمت می دهم به ابوموسی اشعری که اهل توسعه سیاسی بود. خدایا! من در روز قدس می خواهم رژیم را ساقط کنم اما تو بگو، چه جوری؟ آن گور به گوری ممد تمدن که ترسوست، این یکی هم فقط دارد می کشد. فقط من پای آرمانم ایستاده ام و دارد زیر چیزم علف سبز می شود. الهی علف! من علف می خواهم. العفو تلفظش سخت است. من نمی دانم العفو در “الهی العفو” به الهی برمی گردد یا به الهی قمشه ای اما خوب می دانم علف به کمثل الحمار بر می گردد. خدایا! من کلا به شما که عرض می کنم؛ به جای آنکه خر خوبی باشم، شده ام اسب تراوا. من آدم بشو نیستم. چند بار امتحان کردم، نشد. پینوکیو آدم شد اما من چون خط امامی هستم و امام گفت؛ آدم شدن محال است، من هم محال است آدم شوم. خدایا! اصلا تو پول نداشتی، برای چی مهمانی گرفتی؟ آدم پول ندارد، مهمانی می گیرد؟ آنهم یک ماه! لااقل یک روز دو روز. چه خبر است؟ روز قدس با زبان روزه چه جوری علیه رژیم شعار بدهیم؟ اصلا خدایا! کلا به شما که عرض می کنم؛ بیا و قدرتت را نشان بده و جای عید فطر و روز قدس را عوض کن. یا روز قدس را بیانداز در همان عید فطر که دو تا یکی کنیم! خدایا! تو خدای منی اما من دارم آمریکا را می پرستم. خر نبودم غرب از من کولی نمی گرفت. از بس بی سوادم بیانیه هایم را یکی دیگر برایم می نویسد. خدایا! آن دنیا آرای باطله می رود بهشت و من باید بروم جهنم؟ خدا را خوش می آید؟ نه، اگر تو راضی هستی، من هم راضی ام به رضای تو اما کلا مرا به بهشت ببری بهتر است. من در بهشت می شوم زنگ تفریح اما در جهنم دلت می آید مرا بسوزانی؟ وانگهی؛ جهنمی ها آدمهای خوبی نیستند و دم به ساعت احتمال تعرض هست. من هم تنم می خارد برای این حرفها، آن وقت جهنم می شود هتل! نگویی نگفتم ها! خلاصه از ما گفتن بود. الهی! یا من ارجوه الی احسن الحال … یا سند من لا سند له … الهی! انا بی سواد و هل من ناصر فیها مطلع الفجر … اصلا ولش کن. همان فارسی صحبت کنم بهتر است: خدایا! چرا مرا همچین آفریدی؟ منبع:
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/06/12ساعت 10:12 توسط ستاره ی سهیل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مکه برای شما !
فکه برای من ! بالی نمی خواهم ! این پوتین های کهنه هم میتوانند مرا به آسمان ببرند ... |
|
RSS
|